<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668</id><updated>2011-04-22T06:21:03.705+04:30</updated><title type='text'>دوران ما</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>44</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-112070753458922655</id><published>2005-07-07T07:52:00.000+04:30</published><updated>2005-07-08T15:14:08.113+04:30</updated><title type='text'>فاشيسم چيست؟فاشيست كيست؟</title><content type='html'>&lt;a onclick="loadHelp('inserting');" href="javascript:showHelp()"&gt;&lt;/a&gt;فاشيستها در دهه سوم و چهارم قرن بيستم در ايتاليا و آلمان به قدرت رسيدند. در همين ايام در روماني، اسپانيا، مجارستان و اتريش به مرحله كسب قدرت نزديك شدند و در انگلستان، فرانسه، بلژيك، هلند و فنلاند، هرچند ضعيف، اما حاظر شدند. واقعيت فوق بيانگر آن است كه ايدئولوژي فاشيسم ميدان عمل بين‌المللي دارد.&lt;br /&gt;پيروان آرمان‌گراي فاشيسم، آن‌را جنبشي مي‌خوانند به رهبري گروهي از نخبگان قهرمان، متعهد، منضبط و آماده هر نوع عملي به منظور نجات كشور و از صحنه خارج كردن دشمنان مردم.&lt;br /&gt;گفتمان فاشيسم مخالف "دموكراسي پارلماني" است و "حقوق مدني و سياسي" شهروندان را انكار مي‌كند، با اين استدلال كه مردم‌سالاري و رقابت آزاد "اتحاد واقعي" جامعه را به هم مي‌زند و به همين دليل فاشيستها عاشق جامعه خلقي(volk community) و توده‌اي‌اند كه حتي‌الامكان فاقد نهادهاي مدني باشد.&lt;br /&gt;فاشيستها "شهر" را مامن روحيه تسامحي پوچ‌‌انگارانه و بي‌بهره از سنت، عقيم، جايي براي كسب ثروتهاي باد‌آورده و بدون كار و زحمت، محل طبيعي رشد مكاتب انحرافي، دچار انحطاط اخلاقي، بي‌حرمتي نژادي[مذهبي] و اختلاط شيوه‌هاي زندگي مي‌خوانند و شايد به آن دليل كه در شهرهاي بزرگ صاحب راي كمتري هستند، بر فرهنگ فئودالي تاكييد مي‌كنند و "انجام وظيفه" را بر "احقاق حق" مقدم مي‌داند. در ايدئولوژي فاشيسم اشاراتي شورانگيز به قبيله‌گرائي تخيلي، بدوي و مبتني بر روحيه جنگجوئي رزمندگان عصر فئوداليته ديده مي‌شود. به همين علت طرفداران اين عقيده شبه مذهبي، همبستگي مصممانه، فداكاري قبيله خواهانه و رفتار پرخاشگرانه و ستيزه‌جويانه خلقي را تشويق مي‌كنند. &lt;br /&gt;به عقيده نظريه‌پردازان فاشيسم مبارزه اجتماعي، به تنهائي، انسان را از بربريت منحط پارلمانتاريست‌هاي خود فروخته، دموكرات‌هاي ابله و انسان‌گرايان بزدل پاك مي‌كند. بر همين مبنا، آنان از خشونت فرقه‌‌اي مبتني براتحاد گروهي آرمانخواهانه كه با عمليات انقلابي منافع خصوصي را به منظور تحقق يك اسطوره اجتماعي با تحولي ويرانگر قرباني مي‌كنند، تجليل مي‌كنند.&lt;br /&gt;فاشيسم حل مسائل اجتماعي را با شيوه‌هاي ساده و بدون در نظر گرفتن شرايط، تحولات و مناسبات اجتماعي تبيين مي‌كند. ريشه اين ديدگاه را بايد در عدم درك فاشيست‌ها از تنوع، پيچيدگي و تحولات جهان معاصر و عدم تسامح درباره مظاهر آن جستجو كرد. نگاه امنيتي و نظامي به همه عرصه‌هاي زندگي و كاربرد "زور" و "حذف خشونت‌بار عليه توطئه‌گران" به مثابه تنها راهبرد پيروز سخن اول گفتمان فاشيسم است؛در واقع فضائل پيشينيان فقط با اعمال زور و خشونت حفظ مي‌شود.&lt;br /&gt;فاشيسم در جوامعي گسترش مي‌يابد كه نخبگان سنتي حاكم در برابر دگرگونيهاي اجتناب ناپذير اجتماعي كه زمينه‌‌ساز پيدايش انواع اندشه‌ها، ارزش‌ها، نهاد‌ها و نيروهاست، احساس درماندگي مي‌كنند. به عبارت ديگر آنان، در جوامعي رشد مي‌كنند كه طبقات يا قشرهاي محافظه‌كار قديمي هنوز قدرتمندند، اما در اثر دگرگوني‌هاي پرشتاب و مدرن اجتماعي، در معرض تهديد قرار گرفته‌اند.&lt;br /&gt;فاشيسم "محافظه‌كاري سنتي" نيست، بلكه "محافظه‌كاري انقلابي" است كه با ايجاد "وحشت سازمان يافته" و اعمال كنترل بر تمام عرصه‌هاي حيات اجتماعي اعتقاد دارد. به باور فاشيست‌ها اعمال خشونت‌هاي نامنظم و سازمان نيافته استبداد كهن پاسخگوي بالندگي ارزش‌ها، نهادها و نيروهاي عدالت‌خواه و آزادي‌طلب نيست. آنان "سنگدلي هول‌انگيز" و "نظامي كردن سياست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع" را روش حل مسائل مختلف مي‌خوانند و با به راه انداختن خشونت‌هاي خياباني و كنترل فراگير، سد محكمي در برابر اشخاص و احزاب دموكرات و منتقدان و مخالفان اقتدارگرايي ايجاد مي‌كنند.&lt;br /&gt;بر اين مبنا فاشيسم را نمي‌توان "آخرين نفس‌هاي سرمايه‌داري انحصاري" خواند، بلكه بهتر است آن‌را "واپسين تلاش‌هاي محافظه‌كاري" در حفظ انحصاري قدرت و موقعيت خود ناميد. زيرا درست است كه محافظه‌كاران سنتي نه تروريست‌اند و نه توتاليتر، اما فاشيسم با سوء استفاده از هراس و نارضايتي آنان و با تكيه بر اراده، انضباط، خشونت و سخت‌كوشي رضايت و يا دست كم سكوت محافظه‌كاران سنتي را جلب مي‌كند تا ارعاب را نهادينه و كنترل‌هاي همه جانبه را توجيه نمايد. رعب و وحشتي كه فاشيست‌ها براي حفظ ارزش‌ها و منافع محافظه‌كاران لازم مي‌خوانند.&lt;br /&gt;فاشيستها با وجود افراطي و عوام‌پسند كردن انديشه‌هاي محافظه‌كاران سنتي، هرگز خود را حامي نخبگان مرتجع قديمي نمي‌خوانند، چون قصد ارضاي جاه‌طلبي و فريب توده‌ها را دارند. بنابراين معمولاً با انديشه و شعارهاي بلند پروازانه و عدالت‌طلبانه حركت خود را آغاز مي‌كنند، اما به محض كسب قدرت حامي منحط‌ترين قشرها و تبعيض‌آميزترين مناسبات اقتصادي و اجتماعي مي‌شوند. آنان كه خود را عاري از تعلقات و خودخواهي‌هاي فردي و طبقاتي و مادي مي‌خوانند، اما در عمل از منابع هنگفت قشرها و طبقات ثروتمند حمايت مي‌كنند.&lt;br /&gt;«راديكال‌هاي فريب‌دهنده» صفت مناسب‌تري يراي آنان است تا «طغيانگران خردستيز».&lt;br /&gt;منبع: نشريه "عصر نو"، شنبه 31/2/1384&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضيح: براي آوردن اين مطلب در وبلاگم ترديد داشتم. از آن‌جهت كه فكر مي‌كردم، با توجه به فضاي انتخاباتي چند روز گذشته و با فاشيست خواندن‌هاي پياپي "رئيس‌جمهور منتخب" ( كه صد البته نماينده حاكميت نيز مي‌باشد) ممكن است اين مطلب هم تنها جنبه تبليغاتي و احساسي به خود بگيرد. با گذشت چند روز و آرامتر شدن فضاي فكري حاكم بر وبلاگشهر بهتر ديدم تا شعارها و وعده‌هاي آقاي احمدي‌نژاد فراموش نشده‌اند، آنرا منتشر كنم، باشد كه‌همچون خط‌كش و مقياسي باشد براي اعمال و رفتار آينده ايشان و همراهان گمنامشان.( امثال شريعتمداري‌ها را كه همه مي‌شناسيم و يا حداقل گمان مي‌كنيم مي‌شناسيم!) البته آنچه آمده است ممكن است به تمامي با انديشه و عملكرد "فاشيست‌هاي مذهبي" ايران ما منطبق نباشد، اما بي‌گمان قرابتي بسيار نزديك خود‌نمائي مي‌كند. &lt;a href="javascript:copyClip(" height="627]http://img.villagephotos.com/p/2005-2/950070/hitler3.jpg[/image]');&amp;quot;" width="671"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-112070753458922655?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/112070753458922655/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=112070753458922655&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/112070753458922655'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/112070753458922655'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/07/blog-post.html' title='فاشيسم چيست؟فاشيست كيست؟'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111980191870071523</id><published>2005-06-26T20:33:00.000+04:30</published><updated>2005-06-26T20:35:18.706+04:30</updated><title type='text'>يك تبريك و كمي حرف اضافه</title><content type='html'>1- اينجانب به‌سهم خود اين انتخاب ميمون* را به امت حزب الله هميشه در صحنه، گوش به‌فرمان و آگاه ايران زمين و تمام دوستان تحريمي عزيز كه با تحريم جانانه‌شان مشت محكمي بر دهان ياوه‌گويان چپ و راست حاكم بر جان و مال و ناموس ما ايرانيان زدند، تبريك مي‌گويم. البته خودمانيم، نمي‌دانم چرا من فكر مي‌كنم اين مشت محكم يك كمي اشتباهي رفته است و آثار ضرب‌خوردگي بيشتر بر چهره "دوستان!!" اصلاح‌طلب نمايان است. كاري ندارم، از قديم گفته‌اند: هرچه پيش آيد خوش آيد؛ شايد قسمت نبوده دكتر عزيز ما بيشتر از اين مورد نوازش دوستان و دشمنان واقع شود.( و باز هم قديمي‌ها گفته‌اند: اگه قمار بازه، وقتي مي‌بازه نگه به ... كه گلوش باد مي‌كنه و ... ول كن بابا حال داريا!) &lt;br /&gt;راستي يك تشكر ويژه هم دارم از همشهريهاي محترم خشك‌مقدس و جانماز آبكشم كه براي اين بسيجي مخلص سنگ تمام گذاشتند. به كسي برنخوره اين هم عقيده همشهريهاي من است، ديگر. البته مطمئنم خداوند عزيز هم در عوض بخاطر تحمل اين موجودات دوست داشتني هوايم را دارد و در آن دنيا، با پارتي بازي مستقيماً من‌را راهي "بهشت" خواهد كرد. اما از شوخي گذشته باور كنيد، بسياري از راي‌هاي احمدي‌نژاد در اصفهان، از كينه اكبر بود و نه حب احمد.&lt;br /&gt;اين هم &lt;a href="http://www.abad.ir/news/files/sound/505/YareDabestani.wma"&gt;يار دبستاني من&lt;/a&gt; در ستايش احمدي‌نژاد (باز هم مباركتان باد )&lt;br /&gt;2- حالا ديگر وقت آه و ناله نيست، مي‌دانم كه براي من كه با نام مستعار مي‌نويسم(بخاطر موقعيت شغلي‌ام) زدن اين حرف راحتر است، اما به‌هر حال من هم در "ايران" زندگي مي‌كنم. من هم بايد از اين پس در محل كارم بيشتر از گذشته مراقب صحبتهايم باشم(چقدر هم اين چند روزه بودم!!!)، اما بايد با واقعيت‌ها با چشم باز روبرو شد. بيائيد كمي خودمان را گول بزنيم و مانند كشوري كه در آن دموكراسي واقعي برقرار است و اقليت هم مانند اكثريت از حمايت قانون برخوردار است، به رقيب رسماً تبريك بگوئيم. بيائيد از اشتباهات، كاستي ها و لغزشها بنويسيم و آنها را منصفانه نقد كنيم. بيائيد آنگونه با مردم ارتباط برقرار كنيم كه مردم حاميان واقعي جنبش دموكراسي و حقوق‌بشر باشند.بيائيد كاري كنيم كه كارگران و كارمندان و بازاريان هم مانند فرهيختگان، به آزادي و حقوق بشر اهميت بدهند و آن را كالائي لوكس نداند. بايد با زبان خودشان بيان كنيم كه چگونه در يك محيط استبداد زده رانت‌خواري رشد مي‌كند و فساد ريشه مي‌دواند.بايد بفهمند كه چگونه در محيط خفقان، فكرها منجمد مي‌شوند و خلاقيتها نابود. بايد با تمام وجود درك كنند كه جامعه بدون چشمان آزاد و آگاه چگونه از وجود دردها بي‌خبر مي‌ماند و مشكلات بمانند سرطان دير هنگام خود مي‌نمايند ... بعضي از دوستان طوري رفتار مي‌كنند كه اينگار همين فردا شب قرار است همه آنها زنداني و تيرباران شوند. اولاً كه همه مي‌دانيم كه كار سياسي در حكومت استبدادي ايران پرهزينه است و همه ما كم و بيش در معرض اين خطر هستيم و تا حدودي با ابعاد آن آشنا و باز هم مي‌دانيم اكثريت مردم ما اينگونه نيستد، پس اگر اهل خطر نيستيم بهتر است، هرگونه فعاليتي را تعطيل كنيم و مانند بيشتر هموطنان به غرغرهاي بي‌هدف زيرلبي بسنده كنيم. بقول زنده‌ياد مدرس اگر قرار است به‌دست آنها كشته شويم چرا به پيشواز مرگ برويم و خودمان با دست‌هاي خودمان، خودكشي كنيم؟&lt;br /&gt;3- اين تبليغات مسخره مخالفان احمدي‌نژاد هم بيشترين كمك را به مظلوم‌نمائي‌هاي او كرد.بنظر من ستاد تبليغاتي احمدي‌نژاد بايد بيشترين تشكر را از مرعشي و نوبخت بكند با آن لحن مغرورانه و بي‌منطقشان.ظاهراً آنها دهه 80 را با دهه 70 اشتباه گرفته ‌بودند. رفسنجاني هم كه همچنان از موضع "عاليجناب" حرف مي‌زد. از اين‌ها كه بگذريم من نمي‌دانم كدام عاقلي براي نشان دادن ماهيت افكار احمدي‌نژاد و يارانش متمركز شده بود روي محدوديتهاي احتمالي در مدل مو و جدا كردن پياده‌روها و آستين‌كوتاه جوانان و...از نظر مردم اين‌كارها آنقدر غير محتمل است كه اغلب مردم اينها را شايعاتي براي تخريب او مي‌دانستند. حالا تو بيا گلويت را پاره كن كه ايها‌الناس حاميان او كساني مانند مصباح‌يزدي و خزعلي و كميل كاوه هستد و يا تئوريسين‌هايش شريعتمداري، دانشجو عباسي و روح‌الله حسينيان هستند و در مقابل متهم مي‌شدي به طرفداري از باند مافيائي هاشمي و فعاليت در خط تخريب قهرمان ملت!!!(بي‌خيالش، عجب هفته وحشتناكي بود، من كه هر شب كابوس مي‌ديدم، خدا بعد از اين را بخير كند...) من مي‌ترسم اينطور كه پيش مي‌رود چهار سال ديگر (به شرط حيات) مجبور شويم از بين احمدي‌نژاد و مثلاً قاضي مرتضوي، يكي را انتخاب كنيم.(انتخاب:چه كلمه مسخره‌اي شده است، براي ما ايرنيان!) فكرش را بكنيد، نمي‌دانم كمدي بخوانمش يا تراژدي....&lt;br /&gt;4- يك سناريوئي هم من را بسيار نگران كرده است. فكرش را بكنيد، احمدي‌نژاد مقداري كارهاي كليشه‌اي و مُسكن( مانند آنچه دوستانش در مجلس انجام دادند) انجام دهد و در كنار آن به مبارزه ظاهري(و يا واقعي) با مفاسد اقتصادي و آقازاده‌هاي كارگزاراني بپردازد و همراه با اوج گرفتنش در ميان عامه مردم بعنوان يك قهرمان، كسي مانند سعيد امامي- فقط براي رضاي خدا- او را بكشد. انگشت اتهام بسوي مخالفان نشانه مي‌رود و چه فرصتي بهتر از اين تا با علم كردن پيراهن عثمان، و حمايت توده‌ها، قلع و قمع مخالفان سياسي و عقيدتي هم آغاز شود . من كه از طرف امثال "برادر حسين" هر جنايتي را محتمل مي‌دانم.(البته اميدوارم همه اين نگراني‌هاي من بي‌مورد باشد و آقاي احمدي‌نژاد و يارانشان مملكت را با سرعت به سمت پيشرفت و ترقي هدايت كنند! البته فقط اميدوارم!)&lt;br /&gt;5- يك توصيه دوستانه هم به همه هموطنان عزيز! كتاب "تلقي فاشيستي از دين و حكومت" نوشته اكبر گنجي را حتماً مطالعه كنيد. اگر هم قبلاً خوانده‌ايد بد نيست آنرا بازخواني كنيد. فكر ميكنم بيانگر بسياري از مسائل امروز ما باشد.....بدرود، سبز وجاري بمانيد، زمستان رفتني است. (هرچند باورش براي خودم هم كمي مشكله)&lt;br /&gt;*توضيح: اين كلمه "ميمون" بمعني ميمنت و مباركي است و با آن حيواني كه در جنگل و بالاي درخت زندگي مي‌كند هيچ نسبتي ندارد(قابل توجه هواداران و مخالفان آقاي رئيس جمهور دوست داشتني و آقاي مرتضوي بسيار بسيار عزيز!!!)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111980191870071523?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111980191870071523/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111980191870071523&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111980191870071523'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111980191870071523'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_26.html' title='يك تبريك و كمي حرف اضافه'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111947342100351386</id><published>2005-06-23T01:18:00.000+04:30</published><updated>2005-06-23T01:20:21.013+04:30</updated><title type='text'>در آرزوي گاندي</title><content type='html'>پس از گذشت چند روز از اعلام نتايج انتخابات اينك وقت آن رسيده كه با نگرشي منطقي به چرائي نتيجه انتخابات و آينده پيش روي ايرانيان و جنبش اصلاح‌طلبي بپردازيم.  آنچه مسلم است، اولين نتيجه‌ايكه مي‌توان از آمار شركت كنندگان در انتخابات گرفت، اينست كه اكثر مردم ايران هيچ ميلي به تغيير شرايط از طريق انقلاب ندارند. اين مسئله هم به دليل شرايط اقتصادي حاكم است و هم به دليل عدم وجود رهبران انقلابي قابل اعتماد.&lt;br /&gt;اما اگر نگاهي به تركيب آراي 7 كانديدا بكنيم، نتيجه جالب توجه‌اي بدست مي‌آيد، و آن هم "راي قومي و قبيله‌اي" است. از ميان اين 7 نفر تنها دكتر معين نتوانست اكثريت آراي زادگاهش (اصفهان) را بدست آورد. (با فرض صحت انتخابات) اين مسئله يكي از زجر ‌آورترين، شاخصه‌‌هاي اين انتخابات بود.&lt;br /&gt;اما از نظر من عجيب‌ترين قسمت قضيه راي بالاي كروبي بود. شايد من اشتباه كنم ، ولي فكر نمي‌كنم بيشتر از يك ميليون از راي‌هاي آقاي كروبي به هواداران واقعي‌اش تعلق داشته باشد. راي به قوم لر و آن 50000 تومان معروف را نبايد دست كم گرفت.&lt;br /&gt; و اما راي به احمدي‌نژاد هم از جنس ديگري بود.( همه اين صحبتهاي من با فرض صحيح بودن انتخابات است و من هم فكر مي‌كنم تقلب آنچنان بالا نبوده است كه تاثير عمده‌اي برنتايج بگذارد) حدوداً يك ماه پيش بود كه در اين وبلاگ به نقل از نشريه "عبرتهاي عاشورا" مطلبي آوردم در مورد كابينه پيشنهادي انصار ولايت اصفهان به رياست جمهوري آيت الله مصباح يزدي، تحت عنوان "&lt;a href="http://doranema.blogspot.com/2005/04/blog-post_18.html"&gt;قحط الرجال نيست...&lt;/a&gt;" آن روز بسياري از ما به آن خنديديم. شايد حتي خود كميل كاوه-مدير مسئول نشريه- هم آن را رويائي مي‌ديد. كابينه‌اي كه در آن حسينيان وزير اطلاعات بود ،فاكر وزير كشور و شريعتمداري سخنگوي دولت. اما چه شد كه اينك تا تشكيل اين كابينه وحشتناك جز قدمي ديگر نماده است.( يا به قول سايت "&lt;a href="http://www.ansarnews.com/"&gt;انصار نيوز&lt;/a&gt;": بسيجي دلاور، تا دولت كريمه، يك يا حسين ديگر)&lt;br /&gt; شايد به نظر بعضي از دوستان كارهاي اطلاعاتي و يا همكاريهاي سپاه و بسيج و آقا مجتبي خامنه‌اي باعث بالا رفتن راي احمدي‌نژاد شد ولي به‌نظر من اين يك اشتباه محض در تحليل وقايع است. ممكن است اين ادعاي من عجيب بنظر برسد ولي راي به احمدي‌نژاد چيزي بود شبيه راي دوم خرداد با مقياسي كوچكتر. از ياد نبريم شرايط سال 76 را. نيروهاي دوم خردادي نيروهاي خارج از حاكميت بودند( صرف نظر از كارگزاران كه در مقابل مجموعه دوم خرداد نه شناخته شده بودند و نه بحساب مي‌آمدند) ناطق‌نوري از همان خط فكري رفسنجاني بحساب مي‌آمد و در ضمن فضاي بسته سياسي براي بسياري قابل تحمل نبود. اين شد كه بسياري از آن بيست ميليون تنها براي گفتن يك "نه" بزرگ به ميدان آمدند. نه تعريف درستي از آزادي و دموكراسي داشتند و نه حاظر بودند براي آن هزينه كنند. شنيدند، مي‌گويند خاتمي از جنس ديگري است و مي‌تواند اوضاع را عوض كند. آنها هم به او راي دادند و سپس به خانه رفتند تا اوضاع عوض شود. امروز هم قسمت عمده‌اي از راي به احمدي‌نژاد تنها يك اعتراض است. اعتراض به اختلاف طبقاتي. اعتراض به آنها كه سيريه ائمه را مبني بر ساده زيستي تبليغ مي‌كنند، ولي خود بمانند معاويه اشرافي‌گري پيشه كرده‌اند. به آقازاده‌هائي كه با رانت پدر به موقعيتهاي كذائي دست پيدا كرده‌اند و مهمتر از همه به خودبزرگ‌بيني و عدم صداقت هاشمي‌ها. مطمئنم اگر هاشمي نبود، تسونامي احمدي‌نژاد هم در كار نبود. اما چرا امثال توكلي‌ها نتوانستند اين جريان را به راه بيدازند. به‌نظر من مهمترين دليل آن را بايد در با مردم بودن احمدي‌نژاد جستجو كرد.شهرداريها از جمله مكان‌هائي است كه اكثريت مردم با آن ارتباط دارند و از نزديك مسائل را مي‌بينند. او اين امتياز را داشت كه مستقيماً با مردم ارتباط برقرار كند و اين هنر را هم داشت كه با زبا خودشان پاسخگويشان باشد. او توانست برخلاف بقيه مسئولان از بسياري از مواهب مديريت چشم پوشي كند و مانند مردم عادي زندگي كند به زبان آنان سخن بگويد و رفتار و گفتارش يكسان باشد. بسياري از وبلاگ‌نويسان  علي‌رغم اينكه انتظار مي‌رود برخوردي معقولانه با افراد و وقايع داشته باشند، با توجه به ظاهر ساده و نچسب احمدي‌نژاد او را اصلاً بحساب نمي‌آوردند و آنچنان بر روي قاليباف متمركز شدند كه حظور احمدي‌نژاد در مرحله دوم را تنها يك شوخي مي‌دانستند. متاسفانه اين روزها هم شاهد آن هستيم كه با برخوردهاي احساسي و تمسخر آميز با او، عملاً مشغول ساختن قهرماني هستند، كه به محوطه ممنوعه مافياي هاشمي قدم گذاشته است. بنظر من بجاي زدن اتهامات اثبات نشده، كافي است ليستي از حاميان و اطرافيان او تهيه شود تا بسياري از مردم به اصل ماجرا پي‌ببرند. صد افسوس كه او و حاميانش همگي داراي تفكرات حذفي و فاشيستي هستد و گرنه من بعنوان يك علاقه‌مند به ايران زمين صد در صد به او راي مي‌دادم. بارها با خود تاسف خورده‌ام چرا جنبش اصلاحات ما يك گاندي ندارد و امروز بايد متاسف باشم چرا احمدي‌نژاد يك دموكرات نيست! چرا از بدنه جنبش شخصيتي نيست كه هم داراي افكار مترقي باشد و هم صداقت و پشتكار لازم را داشته باشد و هم بتواند با عامه مردم ارتباط برقرار كند. شخصيتهائي مانند مصدق و شريعتي به حق نياز امروز جامعه ما هستند( البته من منكر تبليغات رياكارانه و فضاي باز او براي مانورهاي تبليغاتي نيستم ولي اين موضوع نافي اصل مطلب نمي‌باشد)&lt;br /&gt; و اما چرائي راي پائين معين. بنظر من راي معين با توجه به شعارها و قشر مخاطبش، چيزي در همين حدود مي‌توانست باشد. تبليغات معين هرگز جنبه عمومي به خود نگرفت و تنها قشر جوان و روشنفكر جامعه توانستند با‌ آن رابطه برقرار كنند. از آن عده هم بسياري نتوانستند اين اعتماد را پيدا كنند كه معين و حاميانش توان پيشبرد وعده‌هايشان را دارند. بعضي از آنها هاشمي را گزينه مناسبتري يافتد و بسياري از آنها به جمع تحريميان پيوستند. بسياري از آنان كه در دوم خرداد به خاتمي راي داده بودند، با اين استدلال كه در زمان رياست جمهوري معين مملكت بحرانهاي پياپي را متحمل مي‌شود، هاشمي را ترجيح دادند. شخصيت معين يك شخصيت كاريزماتيك نبود و در كلام هم برتري خاصي نداشت(با عرض معذرت از دكتر و علي رغم احترام خاصي كه برايشان قائلم) اين باعث شد كه نتواند از رسانه تلويزيون بهره مطلوب را ببرد و بالاخره بعضي از صحبتهاي بحق دكتر هنوز براي جامعه مذهبي-سنتي ما قابل هضم نيست و نگراني‌هاي شديدي بوجود مي‌آورد و اين مشكل و نقطه ضعفي در جامعه ايراني است كه جز با كار فرهنگي طولاني مدت قابل حل نيست.&lt;br /&gt;اما در شرايط كنوني چه بايد كرد؟ ايا اين‌بار از ترس مار غاشيه در جهنم ايران زمين بايد به دهان اژدهاي نيمه خفته‌اي بنام هاشمي پناه برد؟! قبلاً هم گفته‌ام؛ بازي با كارت هاشمي قماري است كه برد آن بي‌آبروئي است و باخت آن فاجعه! آيا خطر وزارت اطلاعات رفسنجاني كمتر از وزارت اطلاعات احمدي‌نژاد است؟ و.... من كه هنوز نتوانسته‌ام خودم را راضي كنم كه به "عاليجناب سرخ‌پوش" راي بدهم، شما را نمي‌دانم...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111947342100351386?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111947342100351386/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111947342100351386&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111947342100351386'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111947342100351386'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_23.html' title='در آرزوي گاندي'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111929662140470017</id><published>2005-06-21T00:12:00.000+04:30</published><updated>2005-06-21T00:13:41.410+04:30</updated><title type='text'>سالروز شهادت يك رادمرد</title><content type='html'>امروز (31 خرداد ماه) سالروز شهادت مرديست از تبار راد‌مردان، همانها كه وطنشان كل جهان هستي است، و ملتشان تمامي محرومان و زجركشيده‌ها. همو كه با رها كردن زندگي مرفه در آمريكا، به ياري همنوعان مظلومش در جهان اسلام شتافت.شهيد دكتر مصطفي چمران را از كودكي دوست داشتم و همواره او را مرد آرزوها و روياهايم مي‌دانستم، هنوز دوستش دارم و او را براي همه خدماتش به ايران مي‌ستايم. روحش شاد باد.&lt;br /&gt;آنچه در ادامه مي‌آيد قسمتي از راز و نيازي است كه دكتر قبل از شهادت با خداي خود داشته است:&lt;br /&gt;&lt;em&gt;خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‌دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.&lt;br /&gt;خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‌دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.&lt;br /&gt;خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.&lt;br /&gt;خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‌اي است.&lt;br /&gt;خدايا! ارشادم كن كه بي‌انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.&lt;br /&gt;خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‌احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.&lt;br /&gt;خدايا! مرا از بلاي غرور و خود‌خواهي نجات ده، تا حقايق وجودت را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده نمايم.&lt;br /&gt;خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‌گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.&lt;br /&gt;خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته‌است، تو را به عدالتت سوگند مي‌دهم كه مرا در زمره ستمگران وظالمان قرار ندهي.&lt;br /&gt;خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم.&lt;br /&gt;خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‌سوزد، قلبم مي‌جوشد، احساسم شعله مي‌كشد و بند بند وجودم از شدت درد صيحه مي‌زند، تو مرا در جوار خود آسايش بخش....&lt;/em&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111929662140470017?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111929662140470017/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111929662140470017&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111929662140470017'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111929662140470017'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_21.html' title='سالروز شهادت يك رادمرد'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111912587449453558</id><published>2005-06-19T00:34:00.000+04:30</published><updated>2005-06-19T00:47:54.500+04:30</updated><title type='text'>زمستان اصلاحات و شهادت دكتر</title><content type='html'>در اين روزهاي پاياني فصل بهار، جنبش تحول‌خواه و اصلاح‌طلب ايران زمين، فصل خزان دوران حياتش را طي مي‌كند. خزاني كه نويد دهنده زمستاني سخت است. اما چه باك كه هميشه پس از هر زمستان بهاري در راه است. بايد ماند. بايد مقاومت كرد، به همدلي و مهرباني دست در دست يكديگر نهيم. بايد به هر وسيله‌اي به جنگ جهل هوطنانمان برويم. بيشتر از حرف به عمل نياز است و همچنين صداقت. من بيشتر از آنكه از شكست در اتخابات ناراحت باشم، از انتخاب جاهلانه متاسفم. از براي اينكه شاهدم، هنوز بسياري از هموطنانم به قوم و قبيله راي مي‌دهند. مي‌بينم كه باز هم، با روياي وعده‌هاي كودكانه زندگي مي‌كنند! ناراحتم از اينكه گروهي از هموطنانم آنچنان در فقر اقتصادي و فرهنگي بسر مي‌برند كه 50000 تومان پول نفتشان را مطالبه مي‌كنند! من خود را بازنده اين رقابت نمي‌دانم. راي من به معين هم هيچگاه به‌حساب نظام نگاشته نخواهد شد و بسيار خوشحالم كه معين و يارانش فرصتي يافتند تا درس عبرتي بگيرند، براي اتحاد، براي آگاهي بخشي و براي اينكه يادبگيرند، حرفهاي مهمي مانند "آزادي"، "دموكراسي" و "حقوق بشر" را به زبان عوام هم بگويند. حركت نوگراي ديني بايد به هر ترتيبي و با هر مشقتي جاي پاي خود را در ميان قشر مذهبي جامعه باز كند، و با صداي بلند فرياد بزند كه "دين" حفظ ظواهر نيست. بايد بپذيريم كه از دنياي عمومي مردم فاصله گرفته‌ايم. مي‌دانم كه سخت است اما بايد اين فاصله‌ها را كم كرد.بايد با مردم بود. با شمايم اي رهبران جنبش. اي دلسوزان وطن. بايد با عوام جامعه سوار مترو و اتوبوس شد و از نزديك با افكارشان و البته زبانشان آشنا شد. بايد با ايجاد موسسات خيريه و هر راهكار ديگري با مردم كوچه و بازار ارتباط برقرار كرد. مردم ما بيش از هر چيز به آگاهي نياز دارند. آگاهي از حقوقشان. از روابط حاكمانشان و از معايب ساختار موجود. متاسفانه اصلاح‌طلبان حتي از داشتن يك روزنامه عاميانه مانند "جام‌جم" هم محروم هستند. روزنامه‌اي كه بسيار ماهرانه عقايد سياسي و فرهنگي‌اش را در كنار صفحات حوادث و ورزشي و علمي به خورد خوانندگان عوامش مي‌دهد. دوستان بهار نزديك است اما در بهار بايد سبز بود و براي سبز شدن از همين امروز بايد تلاش كرد.&lt;br /&gt;تصادف قريبي‌ست. امروز 29 خرداد سالروز وفات آزاد مرديست كه معلم بسياري از ما اصلاح‌طلبان امروزي‌ است.معلم شهيد، &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دكتر&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;علي شريعتي&lt;/span&gt;، همو كه سالها پيش فرياد بر‌آورد:(( بدون یک انقلاب عمیق فکری هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود)) وديديم جامعه استبداد زده ايرانيان چگونه با حذف ديكتاتوري، بتي ديگر بر جاي نشاند. در اين ساعات انتهايي شب،  بد نديدم از زبان دكتر نيايشي داشته باشم با خالق يكتا، پس تو هم با من هم‌آوا شو، اي هموطن: &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;em&gt;((خدايا به من چنان زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ بر بي‌ثمري لحظه‌ايكه براي زيستن گذشته، حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگيش سوگوار نباشم. بگذار تا آن‌را من خود انتخاب كنم، اما آنچنانكه تو دوست مي‌داري. خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.&lt;br /&gt;خدايا رحمتي كن تا ايمان، نام و نان برايم نياورد. قوتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افكنم، تا از آنها باشم كه پول دنيا را مي‌گيرند و براي دين كار مي‌كنند، نه از آنان كه پول دين مي‌گيرند و براي دنيا كار مي‌كنند.&lt;br /&gt;خدايا به هر كس كه دوست مي‌داري، بياموز كه عشق از زندگي‌كردن بهتر است و به هر كس كه دوست‌تر مي‌داري بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر.&lt;br /&gt;خدايا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان. اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند، حيرتهاي عظيم را به روحم عطا كن. لذتها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز را بر جانم ريز.&lt;br /&gt;خدايا به من توفيق تلاش در شكست، صبر در نا‌اميدي، رفتن بي‌همراه، جهاد بي‌سلاح، كار بي‌پاداش، فداكاري در سكوت، دين بي‌دنيا، مذهب بي‌عوام، عظمت بي‌نام، خدمت بي‌نان، ايمان بي‌ريا، تنهائي در انبوه جمعيت و دوست داشتن بي‌انكه دوست بداند روزي كن.))&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111912587449453558?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111912587449453558/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111912587449453558&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111912587449453558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111912587449453558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_19.html' title='زمستان اصلاحات و شهادت دكتر'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111903247739435605</id><published>2005-06-17T22:47:00.000+04:30</published><updated>2005-06-17T22:51:17.403+04:30</updated><title type='text'>آگاهي و 27 خراد</title><content type='html'>بالاخره 27 خرداد آمد و گروهي از مردم ايران زمين بار ديگر، به اميد بهتر شدن آينده‌اي كه تصوير چندان روشني هم از آن ندارند، به‌پاي صندوقهاي راي رفتند. به‌نظر من تمام آن كساني كه از سر آگاهي انتخابات را تحريم كردند و يا فعالانه در آن شركت كردند، پيروز واقعي اين روز بودند. از نظر بسياري از هوادارن دكتر معين، شكست در انتخابات و پيروزي كسي مانند احمدي نژاد فاجعه است. اما از نظر من فاجعه، انتخاب بدون شناخت و آگاهي و از روي احساسات است. باور كنيد بسياري از كساني كه به احمدي‌نژاد راي دادند نه‌ از گرايشات سياسي و اجتماعي‌اش با‌خبرند و نه با ديدگاه‌هاي كلانش در مورد مسائل داخلي و بين‌المللي آشنا هستند. بسياري از عوام جامعه ما ساده زيستي او را كه مي‌تواند پارامتر بسيار خوب و حتي لازمي براي رياست جمهوري باشد، بعنوان اولين و آخرين و شايد تنها ملاك انتخاب در نظر گرفته‌اند.&lt;br /&gt;مهمترين دليل من براي حمايت از دكتر معين همين ضعف فرهنگي مردم بود، براي آنكه پنجره‌هاي آكاهي‌رساني به تمامي بسته نشود. براي اينكه هر ‌از چند گاهي كتابي مفيد و يا جلسه‌اي مناسب يافت شود. بدرستي دوست عزيزم &lt;a href="http://bazgasht.net/"&gt;پويا&lt;/a&gt; در &lt;a href="http://www.haloscan.com/comments/arash418/111890766800014239/#48926"&gt;كامنتي&lt;/a&gt; اشاره كرده است: (( بدون یک انقلاب عمیق فکری هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود)) و اين انقلاب فكري در كنار يك قوه مجريه "همراه" به‌مراتب آسان‌تر و كم‌هزينه‌تر خواهد بود. در اين زمينه وبلاگ &lt;a href="http://www.parastood.com/"&gt;زن‌نوشت&lt;/a&gt; مطلبي آورده است كه گوياي چرائي راي بسياري از هموطنان‌مان به معين است:(( با اين حال تصوير آن مرد ميان‌سالی در ذهنم پررنگ است که از من پرسيد:«به دکتر معين رای می‌دهی که هيچ‌چيز عوض نشود؟» و منی که از خستگی روی پا بند نبودم، گفتم: «رای می‌دهم که خودم خيلی چيزها را عوض کنم، که فضا برای تغيير داشته باشم، که آزاد باشم، که باشم.» و نگاه عميق او: «به خاطر صداقتت، به &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر معين&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; رای می‌دهم.))به اميد آنكه فردائي "با آگاهي بيشتر" در انتظار ايرانيان باشد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111903247739435605?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111903247739435605/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111903247739435605&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111903247739435605'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111903247739435605'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/27.html' title='آگاهي و 27 خراد'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111890766800014239</id><published>2005-06-16T12:08:00.000+04:30</published><updated>2005-06-16T12:11:08.006+04:30</updated><title type='text'>خاموشمان مي‌خواهند...</title><content type='html'>آنچه در ادامه مي‌آيد شعري است از &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سياوش كسرائي&lt;/span&gt; كه با حال و هواي اين روزهاي ما ايرانيان تناسب بسيار دارد. آنرا تقديم آن دسته از "تحريميان" عزيز مي‌كنم كه از سر اعتراض و تاكتيكي مبارزاتي به تحريم انتخابات پرداخته‌اند، نه آناني كه غم ايران و ايراني و آزادي ندارند. پس اي دوست تحريمي من لطفاً حداقل يكبار آنرا با دقت بخوان و آنگاه دوباره تصميم بگير....:&lt;br /&gt;خاموشمان مي‌خواهند و گمنام&lt;br /&gt;و از آن بدتر، بدنام&lt;br /&gt;هان اي گلبانگ گلو بريده&lt;br /&gt;خونت را فرياد كن&lt;br /&gt;بذر سرخ رويا را بپاش&lt;br /&gt;با زبان هزار قطره و&lt;br /&gt; مينديش كه شنونده‌ات هست يا نه&lt;br /&gt;كه ياري خواهي، خود ياري‌دهنده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمي‌خواهندت&lt;br /&gt;پس خود را تكرار كن، بسيار كن&lt;br /&gt;در كردار همسرت، به پاكدامني&lt;br /&gt;در رفتار فرزندانت، به دانش جوئي&lt;br /&gt;ودر تلاش يارانت به هم‌آوائي و همراهي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خانه‌باش و در كوچه&lt;br /&gt;در سبزه ميدان و آن سوي پل&lt;br /&gt;در مزرعه و يكشنبه بازار&lt;br /&gt;در اعتصاب و عزاي عاشورا&lt;br /&gt;ميان توده باش ودر خلوت خويش&lt;br /&gt; به هر كجاي&lt;br /&gt;آن گوياي گزنده‌باش كه دشمنت نپسندد&lt;br /&gt;و آن‌گاه، تصوير ناميراي تصورت را، زياد كن&lt;br /&gt;زياده كن، چندان كه حضور غالب از آن تو باشد، تو!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرا در اين دامنهء سهم&lt;br /&gt;سخن با آن لب است كه با دشمن&lt;br /&gt;سخن نگفت و اينك&lt;br /&gt;با دوست، به تبسم بسنده كرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه سود از به دلتنگي نشستن خاموش&lt;br /&gt;اي سنگ!...اي صخره!!...&lt;br /&gt;فروريز تا آواري باشي!&lt;br /&gt;ممان، بدين‌سان ديواري حاجب،ميانِ ديروز و فردا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دهان بگشا، كه هنگامه فروكش و طغيان است و&lt;br /&gt;خروشي بايد، اما...&lt;br /&gt;باريكه آبي به زلالي، بهتر&lt;br /&gt;كه سكوتي به گرانباري فراموشي&lt;br /&gt;با تند آبي آلوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاموشمان مي‌خواهند...&lt;br /&gt; و فراموشمان مي‌خواهند.&lt;br /&gt;با سخني، اشاره‌اي و نگاهي&lt;br /&gt;اي خسيس محبت! حتي به آهي&lt;br /&gt;دشمن را بكش!&lt;br /&gt;اي دوست كاهل! با دست من بتاب به ياري&lt;br /&gt;شريان‌هاي گسسته را گِرهي&lt;br /&gt;كه خون به بيهوده مي‌رود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برتو مباد، كه در پاسداري نام ديروز&lt;br /&gt;هم برين گنجينه بخُسبي&lt;br /&gt;زنهار!&lt;br /&gt;جان ظرفي شايسته كن&lt;br /&gt;خود از وظيفه لبالب و سرريز مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلند آوازگي، دويدن بر ريسمان بين قله‌هاست&lt;br /&gt;به روزگاري كه خصم&lt;br /&gt;از دو سوي، در كمين نشسته است.&lt;br /&gt;بر زمين گام بردار&lt;br /&gt;كه خاك و خاكيان به هواداريت&lt;br /&gt;همواره سزاوارترند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سياوش كسرائي، آبان 1353&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111890766800014239?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111890766800014239/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111890766800014239&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111890766800014239'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111890766800014239'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_16.html' title='خاموشمان مي‌خواهند...'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111884205533391247</id><published>2005-06-15T17:45:00.000+04:30</published><updated>2005-06-15T17:57:35.336+04:30</updated><title type='text'>سخني از يك هموطن</title><content type='html'>&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://www.na30m.com/" target="_blank"&gt;&lt;img height="129" alt="ستاد نسيم: نسل سومي هاي ياريگر معين" src="http://alpr.30morgh.org/images/onlymoin.gif" width="161" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;آنچه در ادامه مي‌آيد مطلبي است از &lt;a href="http://taftestan.blogspot.com/"&gt;وبلاگ تَفتستان&lt;/a&gt; كه توسط عزيزي برايم ايميل شده بود. متن مختصر و دلنشيني است. بد نديدم آنرا اينجا هم بياورم ، شايد يكي از هموطنان تحريمي عزيز كه سركي به ابن كلبه مي‌كشد، با خواندن آن با تفكري دوباره، تصميمي ديگر بگيرد. اميد است تصميم نهائي ما ايرانيان فردائي بهتر براي ايرانمان ببار آورد.&lt;br /&gt;((گیرم که به رای ندادن من و تو نظام از مشروعیت افتاد. بعد چه؟ اصلا سلب مشروعیت از یک نظام یعنی چه؟ در نگاه من و تو که دیری است مشروعیتی نیست. به نگاه جهان مگر دل خوش کرده باشیم که به بیراهه ایم، سخت..! به صدای یک بمب دستی مگر همه یاد خانواده و دوست نیفتادیم؟ نکند که حبیب و فرامرز و سپیده و رضا در آن حوالی بوده اند... تهران را که بغداد نمی خواهیم، نه؟ پس به رای ندادن، مشروعیت نداشته را از بین ببریم که چه؟ که در تجربه دوباره حکمرانی پدرخوانده به نافرمانی مدنی همگان دل خوش بداریم؟ من و تو که خوب یادمان هست کوی دانشگاه را... ایستادگان در پیاده رو جنوبی خیابان انقلاب را یادمان رفت؟ ناظران و منتظران را... به همین زودی؟ حقوق طلب داشته را از نظام - به فرض- از مشروعیت افتاده چگونه باز پس می گیریم؟ نافرمانی مدنی را کدام اکبر گنجی ها رقم می زنند؟ همان ها که دیروز تحصن مجلسیان ششم را تنها گذاشتند؟ یا فوج هزار هزار تحریمیان که امروز به حمایت از اعتصاب غذای زرافشان اوین را احاطه کرده اند؟ بیا دست کم من و تو به خودمان دروغ نگوییم... رای نداده مان هیچ کجا به حساب نمی رود. چمران را به ریاست شورای شهر و حدادعادل را به ریاست مجلس رساندیم، بس نبود؟ قالیباف را رییس جمهوری می خواهیم؟ وای بر من و تو اگر تفاخر به شناسنامه های مهر نخورده را از خانه نشینان زیاد سخن گو یاد بگیریم. من، به معین رای می دهم. نه به آنچه می تواند بکند، به آنچه می خواهد بکند. اگر نتوانست خود را و تو را هم مقصر می دانم. نه فقط او را... به جای "نمی تواند" دوست دارم بگویم کاری بکنیم که "بتواند." نه فقط به یک برگ تا شده رای، - که تازه همان را هم دریغ می کنیم! - که به پیگیری خواسته های نانوشته روی آن برگ... رای به معین، یک گام بیشتر نیست. به انگشت نشان دادن آن چیزی است که می خواهیم. به دست آوردن آن چیز، اما، خود داستان دیگری است. داستانی که نه خاتمی آغازگر ش بود و نه معین به پایان اش خواهد رساند. داستانی که تو و من زندگی اش می کنیم. چه کسی می خواهی بنویسدش؟ جز تو، و جز من..؟)) (&lt;a href="http://www.taftestan.blogspot.com/"&gt;http://www.taftestan.blogspot.com/&lt;/a&gt;)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111884205533391247?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111884205533391247/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111884205533391247&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111884205533391247'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111884205533391247'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_15.html' title='سخني از يك هموطن'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111876260578101968</id><published>2005-06-14T19:48:00.000+04:30</published><updated>2005-06-14T19:55:50.353+04:30</updated><title type='text'>آغاز اقدامات تخريبي آقاي دكترخلبان عليه ساير اصولگرايان(بنازم اخلاص را!)</title><content type='html'>شب گذشته در اصفهان شبنامه‌هائي توزيع شد كه بيانگر موقعيت متزلزل جريان اصولگرا و بطور مشخص، شخص آقاي قاليباف است.اين اطلاعيه كه ظاهراً با امضاي "پيروان امام و رهبري" صادر شده است، با اشاره به مسير طي شده در چند ماه اخير توسط اصولگرايان به "امت حزب الله" هشدار داده است در صورت اجماع نكردن بر روي «قاليباف»، پيروزي ازآن "كارگزاران با آن پيشينه تاريك" و يا "اصلاح‌طلبان آمريكائي" خواهد بود. بد نيست با هم نگاهي به قسمتهائي از اين بيانيه داشته باشيم:&lt;br /&gt;((بعد از تحولات سياسي، اجتماعي و فرهنگي دوم خرداد سال 76، اصولگرايان دو راه پيش‌رو داشتند. الف تسليم و انفعال..........ب:بازسازي و مبارزه&lt;br /&gt;به‌طور طبيعي و از آنجائي كه در سرلوحه فعاليتهاي اصولگرايان اين كلام گهربار نقش بسته بود كه «ان الحياة عقيدة و الجهاد» لذا راهكار دوم اتخاذ گرديد. دلسوزان بدور هم جمع شدند و ....همه با خلاص و توكل آمدند. همان حال و هواي دفاع مقدس، همان پاكيها و...، نتيجه آن شد كه اصولگرايان در انتخابات شوراي‌شهر به پيروزي قاطعي در سراسر كشور دست يافتند[رو كه نيست، سنگ پا قزوينه!!]،اما اين آغازي بود براي گامهاي مهم‌تر و اصلي‌تر...اصولگرايان با سازماندهي و همدلي و جهد و كوشش فراوان وتلاش يكساله[شوراي نگهبان عزيز و عنايات امام زمانتان را فراموش كرديد!!] توانستند اكثريت بالاي مجلس هفتم را ازآن‌ خود نمايند و مجلسي در خدمت محرومان و بدور از جنجالهي سياسي تشكيل دهند.[!!]... پس از پيروزي در انتخابات مجلس هفتم، آماده شديم تا انتخابات سرنوشت‌ساز نهمين دوره رياست جمهوري را با پيروزي اصولگرايان به سكوي پرشي براي اوج‌گيري عزت اسلامي مبدل نمائيم و ...&lt;br /&gt;در مراحل اوليه آقايان ولايتي، توكلي، لاريجاني، احمدي‌نژاد و محسن رضائي در دستور برسي قرار گرفتند... آقاي ولايتي در اعتراض به تاخير، از جبهه اصولگرايان خارج و به صورت مستقل اعلام موجوديت نمود. در اين ميان قصه‌هاي پر از غصه آقاي هاشمي نيز كه چگونه با رفتارها و برنامه‌هاي زيركانه مانع از اجماع اصول‌گرايان شد، خود حديث مفصلي است. او حتي شرط نيامدن خود را، كنار كشيدن دكتر توكلي و بعضي ديگر اعلام كرد. دكتر توكلي ايثارگر و اصول‌گراي واقعي براي دفع خطر حضور هاشمي، از كانديداتوري انصراف داد،&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; &lt;span style="color:#000000;"&gt;اما يكبار ديگر سياستمداران كهنه‌كار نشان دادند كه هنوز در عمل به سياست منطبق بر مك&lt;/span&gt;تب&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#000000;"&gt;اميرالمومنين فرسنگها فاصله دارند...&lt;/span&gt; پس از آن شوراي هماهنگي به آقاي لاريجاني رسيد...ولي جمعي از گروهاي اصولگرا به اين موضوع اعتراض كردند و معتقد بودند كه بايد دكتر قاليباف را نيز مورد برسي قرار داد. متاسفانه شوراي هماهنگي در اين‌باره از خود انعطاف به‌خرج نداد... لذا جمعي از دلسوزان[دلسوز چه كسي و براي چه هدفي؟!] آقاي قاليباف را برگزيدند....بحثهاي فراواني شد نهايتاً بعد از شروع ثبت نامها عملاً آقاي ولايتي برخلاف گفته‌ها و نظرهاي خود كه حاضر است با هاشمي رقابت كند به نفع او كنار رفت!!...))&lt;br /&gt;در ادامه با ارائه آماري از نظر‌سنجي [به‌نظر من كاملاً ساختگي] در مورد كانديداها، كه به شرح زير است:هاشمي=25، قاليباف=21، احمدي‌نژاد=12.8،لاريجاني=8.2، معين=9.4، كروبي=8.4، رضائي=2.7 و مهرعليزاده=2.7، آمده است:(( بنابراين مبني بر نظرسنجي فوق كاملاً واضح و روشن است كه تنها امكان پيروزي اصولگرايان انصراف كانديداهائي است كه شانس پيروزي ندارند(احمدي‌نژاد، رضائي و لاريجاني) و حمايت از كانديدائي است كه شانس پيروزي دارد(قاليباف). بر همين اساس و بر اساس قرارها و تعهدات قبلي، آقاي توكلي كه براي نيامدن هاشمي صحنه را ترك نموده بود، خود و كليه اعضاي ستادهاي تبليغاتي‌اش را به نفع آقاي دكتر قاليباف فعال نمود، اما با ساير كانديداها و به‌طور اخص با آقاي احمدي‌نژاد بارها و بارها مذاكره گرديد كه بادر نظر گرفتن مصالح نظام و جبهه اصولگرايان و براي پرهيز از شكست و بر مبناء تعهدات قبلي صحنه رقابت را ترك نمايد كه ايشان از انجام آن به دلايل نامفهومي امتناع نمود كه حقيقتاً از ايشان انتظار غير از اين بود.[!!!] &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اگر قرار باشد در مسير شهيد رجائي‌ها باشيم اولين ويژگي شهيد رجائي ايثار و گذشت و اولويت دادن به مصالح عاليه نظام بر مصالح شخصي است....&lt;/span&gt;قطعاً عمل بدون مطالعه و دقت ما محصولي براي ديگران خواهد داشت بدين مفهوم كه تفرق آراء اصولگرايان يا به حاكميت كارگزاران با آن پيشينه تاريك و يا اصلاح‌طلبان آمريكائي با پيشينه‌اي بدتر منجر خواهد شد. اينك تاريخ نظاره‌گر رفتار خواص اهل حق نشسته است تا يك بار ديگر در اين آزمون سخت با توكل بر خدا و توسل به اهل بيت(ع) با سربلندي بيرون آمده و به حول‌و قوه الهي [با اجماع بر روي آقاي قاليباف] نظاره‌گر پيروزي جبهه حق در اين انتخابات سرنوشت‌ساز باشيم. آقايان كانديدا هم بدانند كه امت حزب‌الله با هيچ كس عقد اخوت نبسته و بي‌ترديد راه خود را از كساني كه به تكليف الهي عمل نمي‌نمايند، جدا خواهد كرد. والعاقبه للمتقين 23/3/14384 ))&lt;br /&gt;و اما چند نكته:&lt;br /&gt;1- آنچه مشخص است اين اعلاميه جهت گرم كردن بازار انتخابات و از طرف حاميان قاليباف (جمعيت ايثارگران) صادر شده است و نشان دهنده خلوص نيت آقايان خدائي و لاهوتي و مشتاق خدمت به مردم است! زياد بعيد نيست فردا هم يك چنين نامه‌اي از طرف آقاي احمدي‌نژاد خطاب به امت حزب‌الله صادر شود.(دارد حالم بهم مي‌خورد از سوءاستفاده اين پست فطرتهاي احمق از اين همه نامهاي مقدس)2- اگر فردا شنيديد كه لاريجاني و رضائي به نفع هاشمي صحنه انتخابات را ترك كردند زياد تعجب نكنيد. اين مطلب را از يك منبع قابل اعتماد شنيده‌ام، حتي پست رضائي در كابينه هاشمي هم مشخص شده است. پس به آنهائي كه به رقابت خيالي بين رفسنجاني و خامنه‌اي دلخوش كر‌ده‌اند، و يا هاشمي را جنسي جدا از قاليباف و احمدي‌نژاد مي‌دانند، بايد گفت: به سرابي دلخوش داريد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111876260578101968?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111876260578101968/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111876260578101968&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111876260578101968'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111876260578101968'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_14.html' title='آغاز اقدامات تخريبي آقاي دكترخلبان عليه ساير اصولگرايان(بنازم اخلاص را!)'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111868816635375155</id><published>2005-06-13T23:10:00.000+04:30</published><updated>2005-06-13T23:12:46.356+04:30</updated><title type='text'>سخني با "تحريميان"</title><content type='html'>هموطن گرامي آقاي آرش نصيري در &lt;a href="http://www.nothingtotell.blogfa.com/"&gt;وبلاگ&lt;/a&gt; وزينشان مطلبي آورده اند تحت عنوان &lt;a href="http://www.nothingtotell.blogfa.com/post-9.aspx"&gt;انتخاب بين بد و افتضاح!&lt;/a&gt; و مطلب ديگري با نام &lt;a href="http://www.nothingtotell.blogfa.com/post-7.aspx"&gt;يك دليل مهم براي راي ندادن به دكتر معين&lt;/a&gt;،  كه شايد حرف دل بسياري از "تحريميان" باشد. نكاتي چند در رابطه با سخنان اين دوست عزيز بنظرم رسيد كه بطور خلاصه به آنها اشاره مي‌كنم: همانطور كه خود آقاي نصيري هم اشاره كرده‌اند "تحريم" تنها مي‌تواند آغاز يك حركت برنامه‌ريزي شده باشد. حركتي كه تحريم نقطه شروع آن است و نه نقطه پايان.(وحتي پيروزي در انتخابات هم...) حال اين سوال را از ايشان و بقيه تحريميان عزيز دارم كه كدام گروه ويا تفكر شناخته شده و قابل اعتمادي از اين تحريم حمايت مي‌كنند؟ و چه برنامه‌اي براي فرداي انتخابات تدارك ديده شده است؟ مسلماً افرادي مانند شما از سر بي‌تفاوتي و بي‌غيرتي دم از تحريم نمي‌زنند، ولي فكر مي‌كنم با من هم عقيده باشيد كه بسياري از مردم، تنها از سر بي‌مسئوليتي و بي‌دردي  انتخابات را تحريم مي‌كنند و يا اصلاً برايشان مهم نيست كه  يك جاني رئيس جمهور (يا همان رئيس امور اجرائي) شود ويا فرد صديقي كه مانند دكتر مصدق دل در گرو وطن و هموطن داشته باشد. در چنين شرايطي بگمان شما اين تحريم بدون پشتوانه تا چه حد مي‌تواند به فرداي فرزندانمان كمك كند؟ اگر كسي مانند گنجي از تحريم انتخابات حمايت مي‌كند بخاطر آن است كه او اصولي را نگاشته كه خود نمي‌تواند ناقض آن باشد. من وبسياري از كساني كه قصد شركت در انتخابات را داريم به اين اصول احترام مي‌گذاريم و مخالف در بند بودن او و ديگر زندانيان سياسي و عقيدتي هستيم.  اما لحظه‌اي با خود بيانديشيد، اگر قرار باشد حاكميت يكدست شود صداي افرادي مانند گنجي را چه كساني  و چگونه مي‌شنوند؟ اگر رئيس جمهور نتواند مانع از زنداني شدن وبلاگ‌نويسان شود ، آيا نمي‌تواند در كنار آنها باشد و از خاموش شدن صداي آنها جلوگيري كند؟ باور كنيد جامعه ما هنوز به آن مرحله از بلوغ فكري نرسيده است كه درك كند مهمترين عامل پيشرفت جوامع كرامت انساني و آزادي است. براي بسياري از مردم زنداني سياسي، چيزي در حد زنداني منكراتي است. شما فكر مي‌كنيد چند در صد از مردم ما به اينترنت دسترسي دارند و يا اهل مطالعه هستند؟ بنظر من مهمترين وظيفه دكتر معين و همراهانش در صورت پيروزي در انتخابات مبارزه با جهل مردم است. مسلم بدانيد ساختار قدرت در جامعه ما آنچنان متصلب است كه به راحتي گروههاي خارج از حاكميت حذف مي‌شوند. دقت كنيد، گروههاي ريشه‌دار و با سابقه‌اي نظير نهضت آزادي به چه راحتي خاموش مي‌شوند. شما فكر مي‌كنيد چند در صد از مردم ما نام 5 نفر از ملي-مذهبي‌ها را مي‌دانند و يا از مرام وعقايدشان با خبرند؟ آيا در چنين فضائي و با دلقك‌هائي مانند اهورا من بعنوان يك جوان ايراني اين حق را دارم كه به اميد فردائي بهتر براي ايران عزيزم، علي‌رغم تمام نقايص موجود، از فردي مانند دكتر معين حمايت كنم؟! بعلاوه همانطور كه خودتان هم گفته‌ايد "تحريم" تنها در صورتي مي‌تواند موفق باشد كه تحريمي گسترده و همه‌گير باشد. من خود از تحريم كنندگان انتخابات مجلس هفتم بودم و براي اين عملم دو دليل داشتم: اول آنكه نظارت استصوابي شوراي نگهبان عملاً هيچ گزينه مناسبي(حداقل در اصفهان) براي انتخاب باقي نگذاشته بود و راي من در چنين انتخاباتي عملاً كالائي لوكس بود براي تزئين ويترين استبداد و دوم آنكه يك اجماع كلي بين تمامي آزاديخواهان ايراني براي تحريم ايجاد شده بود كه نتيجه آنرا در شهرهاي بزرگ كشور شاهد بوديم. ولي اكنون نه تنها آن اجماع ديده نمي‌شود، بلكه گروهاي اپوزيسيون داخل كشور مانند نهضت آزادي و حتي اپوزيسيون خارج كشور نظير اتحاد جمهوري خواهان و يا حزب دموكراتيك مردم ايران از حركت معين و ياراناش حمايت كرده‌اند.نكته ديگر ماهيت و رويكرد متفاوت اصلاح‌طلبان پيشرو با جبهه دوم خرداد 76 است. با كمي دقت به تفاوتهاي بنيادين بين آنها مي توان پي‌برد. بركسي پوشيده نيست كه امروز، راي به معين راي به حاكميت مستبد نيست. به قول تاج‌زاده راي به معين راي به اصلاح نظام است و راي به ساير كانديداها راي به نظام حاكم. به نظر من امروز معين و حاميانش تا جائي پيش رفته‌اند كه انتخابات عملاً به يك رفراندم تبديل شده است. دوستان ماجراي حركت ما، بمانند كوهنوردي است كه به قصد قله حركتش را آغاز كرده است ولي باوجود تلاش بسيار و هزينه فراوان بيشتر از چند متري طي طريق نكرده است. آيا به او حق مي‌دهيد كه با پشت پا زدن به همان موفقيت اندك به جاي اولش باز گردد و يا فكر مي‌كنيد بايد استراحتي كند و حركتي نو، با تاكتيكي جديد را آغاز كند؟! من از بقال و صافكار و تاجر و دكتر و مهندس و كارمندي كه فقط غم نان دارد و بس، انتظار حمايت ار حركت معين را ندارم ولي از شما و امثال شما كه قشر دردمند و فرهيخته جامعه هستيد، اين انتظار را دارم كه با تعقل و دورنگري بيشتري به آينده ايران و ايراني فكر كنيد و تصميم نهائي را بگيريد. به اميد آنكه در آينده، فرزندانمان از فرصت‌سوزيهاي پدرانشان گلايه و شكايت نكنند.&lt;br /&gt;اشاره‌ها:&lt;br /&gt;اين &lt;a href="http://www.baztab.com/news/25176.php"&gt;مطلب&lt;/a&gt; را هم از سايت بازتاب حتماً بخوانيد. مثل اينكه مي‌خواهند سناريوي تير 78 را تكرار كنند. آگاه باشيد و مراقب....&lt;br /&gt;عليرضا رجائي (از فعالان ملي-مذهبي) چهارشنبه در ورزشگاه 17 شهريور اصفهان واقع در چهار راه تختي سخنراني دارد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111868816635375155?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111868816635375155/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111868816635375155&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111868816635375155'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111868816635375155'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_13.html' title='سخني با &quot;تحريميان&quot;'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111834696174277535</id><published>2005-06-10T00:22:00.000+04:30</published><updated>2005-06-10T00:29:48.536+04:30</updated><title type='text'>تيم ملي، قاليباف و حجاريان</title><content type='html'>&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://www.na30m.com/" target="_blank"&gt;&lt;img height="129" alt="ستاد نسيم: نسل سومي هاي ياريگر معين" src="http://alpr.30morgh.org/images/onlymoin.gif" width="161" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;1- اول از همه يك تبريك جانانه به همه ايرانيان عزيز در سراسر دنيا براي موفقيت بر و بچه‌هاي تيم ملي فوتبال و يك تبريك ويژه هم خدمت &lt;a href="http://www.parastood.com/"&gt;پرستو خانم&lt;/a&gt; كه بالاخره توانستند قسمتي از حقشان را از آزادي ( البته ورزشگاه آزادي) بگيرند. براي شروع بد نبود ولي بقول معروف با يك گل بهار نمي‌شه!!(كاش هميشه ايران حال و هواي اين روزهاي انتخابات را داشت)&lt;br /&gt;2- آقا &lt;a href="http://www.blogger.com/borjian.blogspot.com"&gt;مسعود&lt;/a&gt; گل هم &lt;a href="http://www.haloscan.com/comments/arash418/111805641298163514/#46067"&gt;شكايت&lt;/a&gt; كرده اند از &lt;a href="http://doranema.blogspot.com/"&gt;كلبه&lt;/a&gt; فقيرانه‌ي اين حقير و اينكه چرا مرتباً دست خالي برمي‌گردند. خدمت اين دوست عزيز عرض كنم: اول اينكه اميدوارم خداوند به زودي شما را هم داخل آن چاهي كه من افتاده‌ام بيندازد و يك دختر خانم خوب جلوي راهتان سبز كند، تا بدانيد كه وبلاگ‌نويسي در دوران نامزدي و تاهل يعني كار با اعمال شاقه. دوم هم اينكه آخر پسر خوب، شما كه خودت لالائي بلدي چرا خوابت نمي‌برد! آخر خود تو كه استاد مني و پيشكسوت وبلاگشهر چرا اينقدر نا‌منظم و ديربه‌دير، به‌روز مي‌شوي؟! البته از شوخي گذشته اميدوارم هر دوي ما بزودي سر و ساماني به كارهايمان بدهيم و مرتب‌تر بنويسيم.&lt;br /&gt;3- از هرچه بگذريم اين روزها از انتخابات نمي‌توان گذشت. اين آقاي قاليباف هم كه با اين تبليغات گسترده‌اش شور را از مزه برده است. اكثر مردم كه به جريان راست گرايش دارند، در مقابل اين پرسش قرار گرفته‌اند كه هزينه اين تبليغات گسترده ‌از كجا تهيه مي‌شود؟ بنظر من كه حداقل در اصفهان و در ميان جريان به‌اصطلاح اصولگرا احمدي‌نژاد از قاليباف محبوبيت بيشتري پيدا كرده‌است. ديروز هم در سيماي نظام چشممان به اسب سواري ناشيانه آقاي دكتر‌ روشن شد. خوشبختانه بخير گذشت، چون چيزي نماده بود آقا اسبه اين "دكتر‌خلبان" دوست‌ داشتنيمان را شهيد كند و آن وقت ديگر معلوم نبود اسب و صاحب اسب سر از كجا در مي‌آوردند!! خلاصه ماجرا را مي‌توانيد از &lt;a href="http://www.noandish.com/com.php?id=259"&gt;اينجا&lt;/a&gt; بخوانيد. عكسش را هم از &lt;a href="http://mollah.blogspot.com/"&gt;وبلاگ ملا&lt;/a&gt; ببينيد.آخرش هم اينكه اين فيلم تبليغاتي معين خيلي حالم را گرفت. اصلاً فكرش را نمي‌كردم وضعيت حجاريان تا اين حد خراب باشد. ياد آن روزهائي افتادم كه حجاريان ترور شده بود و مردم جلوي روزنامه فروشي‌ها براي خريد "صبح امروز" صف مي‌كشيدند. يادش بخير آن‌روزها آنچنان جوي عليه ترور حجاريان ايجاد شده بود كه حتي تندروترين دشمنانش هم نه‌تنها ترور را محكوم كردند، بلكه روزنامه‌هائي مانند "جام اصفهان"(ارگان جامعه اسلامي مهندسين اصفهان) از حجاريان با عنوان دوست و ياور ياد كرد و ترور او را كار دوم خردادي‌هاي افراطي دانست!! راستي كسي از آن پسره پرو "سعيد عسگر" خبري دارد؟!! به اميد بهبودي هرچه زودتر سعيد و اصلاحات.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111834696174277535?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111834696174277535/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111834696174277535&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111834696174277535'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111834696174277535'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_10.html' title='تيم ملي، قاليباف و حجاريان'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111805641298163514</id><published>2005-06-06T15:35:00.000+04:30</published><updated>2005-06-06T15:43:32.986+04:30</updated><title type='text'>عدالت براي مجتبي سميعي‌نژاد</title><content type='html'>&lt;a href="http://mojtaba-samienejad.blogspot.com/2005/06/blog-post_04.html"&gt;تلاش برای آزادی مجتبا سمیعی‌نژاد، وبلاگ‌نویس زندانی &lt;/a&gt;&lt;a name="111782763588013897"&gt; &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مجتبی سمیعی‌نژاد، وبلاگ‌نویس 25 ساله و دانشجوی رشته ارتباطات، نویسنده‌ی وبلاگ "من نه منم" و سپس "&lt;a href="http://8mdr8.blogspot.com/"&gt;استیجه&lt;/a&gt;"، از تاریخ 11 آبان 1383 تا هشت بهمن 1383 را، "به دلیل انتشار خبر بازداشت 3 وبلاگ‌نویس دیگر" در بازداشت به سر برد. سپس بعد از آزادی موقت در بهمن‌ماه 1383، برای انتشار نظراتش &lt;a href="http://8mdr8.blogspot.com/"&gt;وبلاگ جدیدی &lt;/a&gt;ایجاد کرد و همین امر موجب دستگیری مجدد وی، درست به فاصله‌ی چند روز پس از آزادی‌اش گردید که این حبس تا امروز نیز ادامه داشته است. مجتبی سمیعی‌نژاد اینک در زندان قزل حصار در میان مجرمان عادی و خلافکاران به‌سر می‌برد.حکم دو سال زندان برای مجتبا، رسماً به وکیل وی ابلاغ شده است و جرم ناکرده‌ی او "وبلاگ‌نویسی" است؛ همان‌کاری که همه‌ی ما به آن مشغول‌ایم. این حکم در شعبه‌ی سیزده دادگاه انقلاب به‌وسیله‌ی قاضی سعادت صادر شده است. وظیفه‌ی انسانی و اخلاقی ما وبلاگ‌نویسان و همه‌ی کسانی که به حقوق بشر اعتقاد دارند، اعتراض به این ظلم مسلم است. از تمامی وبلاگ‌نویسان، نهادهای حقوق بشری و انسان‌های آزاده‌ی ایران و جهان خواستاریم تا صدای اعتراض خود را به این عمل غیر قانونی و حکم غیر انسانی بلند کرده و آزادی فوری مجتبا سمیعی‌نژاد را خواستار شوند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111805641298163514?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111805641298163514/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111805641298163514&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111805641298163514'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111805641298163514'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_06.html' title='عدالت براي مجتبي سميعي‌نژاد'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111789236734739491</id><published>2005-06-04T18:06:00.000+04:30</published><updated>2005-06-04T18:09:27.350+04:30</updated><title type='text'>تنهاترين تنها</title><content type='html'>در ميان روشنفكران متهم به دينداري، در ميان دينداران منسوب به بي‌ديني، ودر وراي اين هردو، نيز، يك«خارجي مذهب كه سر از بيعت با اميرالمومنين پيچيده»! و ديدم كه شده‌‌ام نوازنده‌اي كَر يا نقاشي كور و يا دونده‌اي فلج و به هر حال، كسي كه تمامي هستي‌اش عقيده است و معلمي معني "بودن" اوست، سخن گفتن، دم زدن او و نويسندگي،زندگي او و اكنون از اين هر سه محروم، كه:&lt;br /&gt;«آنها» راديو دارند و تلويزيون و روزنامه و كرسي استادي و حزب ومزب وغيره و&lt;br /&gt;«روشنفكران» تاتر و كنفرانس و ترجمه و نمايشنامه و مجله و جُنگ و جا و جمع و پاتوق. و&lt;br /&gt;«مومنان» محراب و منبر و جلسه و دوره و مسجد و تكيه و دسته و تازگي‌ها، مجله هم.&lt;br /&gt;ومن كه خواسته‌ام موذن مذهب خويش باشم و حقيقت را قرباني هيچ مصلحتي نكنم و در نظام حاكم بر "كوير" نگنجم و در "نظم يكنواخت زمان" هم‌آواز همه و هم‌ساز همه نباشم، احساس كردم كه "خروسي بي‌محلم" كه شب و نيمه شب، بي‌هنگام، نعره برمي‌دارد و طلوع و غروب آفتاب خويش را فرياد مي‌كشد و سنت مرسوم چند هزار ساله است كه خروس بي‌محل ناميمون است و "حلقومش را بايد بريد، كه در ظلمت عام، صبح را فرياد برمي‌آورد" و در نيمه شب، از طلوع خبر مي‌دهد و در سكوت امن كوير، نعره بر مي‌كشد و آرامش سنگين روستا را بر مي‌شورد و خواب را برمي‌آشوبد و مردمي را كه در آغوش شب به خواب رفته‌اند و هر‌يك در زير پوشش سپيدي- كه همچون كفني مي‌نمايد- فارغ و آسوده غنوده‌اند، بيدار مي‌كند و ...&lt;br /&gt;&lt;em&gt;(زنده‌ياد دكتر علي شريعتي، مجموعه آثار، شماره 19، صفحات 5 و 6&lt;/em&gt;)&lt;br /&gt;هرچند دكتر در شرايط سختي اين جملات را نگاشته، اما مطمئنن اگر او اكنون در ميان ما بود، به بركت انقلابي كه خود بيشترين نقش را در شكل‌گيري‌اش داشت،  روزهاي به مراتب سخت‌تري را تجربه مي‌كرد. به بركت غاصبان انحصارطلب انقلاب، امروزه تمامي آنچه دكتر در سه بخش تقسيم بندي كرده بود، در اختيار قشري‌گراهاي متظاهري است كه زشت‌ترين چهره ممكن را از دين به نمايش مي‌گذارند و در اين ميان امثال سحابي‌ها بايد سر در چاه تنهائي خود كنند و از بي‌عدالتي‌ها شكايت.&lt;br /&gt;اما چه بايد كرد؟  به‌نظر من امروز و در اين شرايط تنها مي‌توان دلخوش بود به پنجره كوچكي كه هنوز به تمامي بسته نشده است و تنها اميد امثال من براي باز نگه داشتن اين پنجره شخص دكتر "معين" است، علي‌رغم تمامي ضعفهاي موجود... پس تا اطلاع ثانوي فقط &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"معين"&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;پي‌نوشت:امروز(14/3/84) از ساعت 18 سخنراني محمد رضا خاتمي در بلوار هشت‌بهشت اصفهان، ورزشگاه آزادي برگزار مي‌شود. اميدوارم جلسه مفيدي باشد. پس فعلاً حق نگهدارتان&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111789236734739491?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111789236734739491/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111789236734739491&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111789236734739491'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111789236734739491'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post_04.html' title='تنهاترين تنها'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111757015532881972</id><published>2005-06-01T00:33:00.000+04:30</published><updated>2005-06-01T00:39:15.336+04:30</updated><title type='text'>من به معين راي مي‌دهم</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://www.drmoeen.ir/" target="_blank"&gt;&lt;img src="http://saeedi.persiangig.com/image/blog/moein_doctor.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;خوشبختانه همانطور كه حدس مي‌زدم، اين سناريوي از پيش طراحي شدهُ با دست پس زدن و با پا پيش كشيدن دكتر معين، با بيانه خوب دكتر ، به فرصتي گرانبها براي حاميان اصلاحات و شخص دكتر معين تبديل شد. اين را از آن جهت با اطمينان مي‌گويم كه خود در محيطي گزينشي و صد در صد حكومتي مشغول كار هستم. در اين محيط پاستوريزه شده از هرگونه تفكر غيرهمگون با سياستهاي نظام، كه به سختي مي‌توان افرادي آگاه به مسائل سياسي و وقايع روز يافت، ماجراي رد صلاحيت معين به بحث روز تبديل شده است. اين روزها بسياري كه تا ديروز از ساختار و عملكرد شوراي نگهبان و يا واژه‌اي بنام حكم حكومتي آگاه نبودند با پرسشهاي متوالي در مورد چرائي اين برخورد با دكتر معين به تبادل نظر با يكديگر مي پردازند. هر چند اين اظهار نظر من  در ظاهر بيش از اندازه خوش‌باورانه بنظر برسد، اما در جامعه‌اي كه كتاب و روزنامه به اندازه چند نخ سيگار هم ارزش ندارند و صرف پول و وقت براي مطالعه كتاب اسراف بحساب مي‌آيد و صدا و سيما انحصاري و جهت‌دار اطلاع رساني مي‌كند، اينگونه فرصتها، فرصتهائي طلائي است كه نبايد به آساني آنها را از دست داد.&lt;br /&gt;اما صرف نظر از بحث آگاه‌سازي افكار عمومي، بيانيه معين و حاميانش توانست تا حدود زيادي،نظر مثبت گروهاي خارج از حكومت نظير نيروهاي ملي-مذهبي و همچنين جريانات دانشجوئي موافق تحريم مانند دفتر تحكيم وحدت را بخود جلب نمايد. اگر اين پيوند مبارك- كه چندان هم دور از ذهن نيست- شكل بگيرد مطمئن هستم، نتيجه انتخابات بر خلاف ميل كساني كه هدفشان از آوردن معين، تنها جلب آراي بيشتر به نفع نظام بود، رغم خواهد خورد. اما آنچه در اين ميان مهم است، حركت گام به گام دكتر و حاميانش است. دكتر بايد ثابت كند توان عملي كردن وعده‌هايش را دارد. ماجراي &lt;a href="http://www.moeen.ir/ShowItem.aspx?ID=564&amp;p=1"&gt;سانسور خبري خانم كولائي&lt;/a&gt; مي‌تواند شروع خوبي باشد براي امتحان و آزمايش اصلاح‌طلبان در برخورد با سنگ‌اندازي‌هاي حتمي بعد از پيروزي احتمالي. بنظر من در اين شرايط ستاد دكتر معين بايد با فشار رواني هر چه بيشتر به صدا و سيما و متحجراني كه اين رفتار تحقير‌آميز را با خانم كولائي داشته‌اند، آنان را وادار به عذر خواهي كند. اين حركت، حركتي حساب شده بود، كه هدفش نه فقط تحقير سخنگوي ستاد معين، كه در واقع تحقير تمامي بانوان ايراني بوده است. مطمئناً تحصن و  تظاهرات در برابر صدا و سيما (صرف نظر از اينكه قصد تحريم و يا شركت در انتخاب را داريم) مي‌تواند نشان دهنده، عزم جدي مردم براي تغيير رويه حاكم بر اين دستگاه انتصابي باشد.&lt;br /&gt;دكتر معين و حاميانش مي‌توانند براي جلب اعتماد مردم كابينه و مشاورانشان را اعلام كنند تا مردم هر چه بيشتر با تيم كاري ايشان آشنا شوند. اين كار مطمئناً تاثير مثبت فراواني براي جلب آراء سرگردان خواهد داشت. دكتر معين بايد در برنامه‌هاي تلويزيوني به زبان ساده و عاميانه مشكلات اقتصادي و سياسي را با مردم در ميان بگذارد، و به صراحت از موانع و ساختارهاي بيمار نام ببرد.دكتر بايد از هر فرصتي براي انتقاد از نحوه عملكرد شوراي نگهبان در رد صلاحيت خود و ديگر نمايندگان اقشار مختلف مردم استفاده كند.&lt;br /&gt;اما چرا من، بعنوان يك شهروند ايراني خواهان جمهوري تمام عيار و البته داراي اعتقادات مذهبي، با وجود آگاهي از ساختار بسته، متصلب و تك محور موجود تصميم به شركت در انتخابات به نفع  دكتر معين گرفتم؟&lt;br /&gt;1- از نظر اعتقادي مواضع دكتر معين را تا حد مطلوبي به افكار و عقايدم نزديك مي‌بينم.&lt;br /&gt;2- به ايران و ايرانيان در هر كجاي جهان عشق مي‌ورزم و تمامي آناني را كه براي سرفرازي وطن تلاش ميكنند و به اصول انساني و دموكراتيك پايبند هستند، با هر عقيده و مذهب و مرامي، مانند برادران خواهران خود دوست دارم.&lt;br /&gt;3- اصلاحات را امري تدريجي، سخت، طاقت‌فرسا و طولاني مدت و از جنس تغييرات تدريجي در باور و اعتقادات لايه‌هاي مختلف جامعه مي‌دانم. بنابراين اصلاحات از نوع رضاخاني و آمريكائي‌اش را فقط در موارد خاص و اضطراري مانند برخورد با ديكتاتوري از نوع صدام مجاز مي‌دانم.(هر چند آن هم به پارامترهاي بسياري بستگي دارد) فكر نمي‌كنم هيچ كس شرايط فرهنگي، سياسي و اجتماعي امروز ايران را با عراق زمان حكومت صدام حسين يكسان بداند.&lt;br /&gt;4- با توجه به آنچه در بالا گفته شد فكر مي‌كنم كمتر خوش‌باوري پيدا شود كه هنوز به حمله آمريكا و يا معجزه اهورا دلخوش كرده باشد.&lt;br /&gt;5- هيچ يك از تحريم كنندگان محترم برنامه و دستورالعمل مشخصي براي ادامه حركت بعد از تحريم و كنارگيري از بازي ساست در ايران امروز ارائه نكرده‌اند. اگر هر كدام از اين دوستان علاوه بر دلايل تحريمشان، راهكارها و برنامه‌هاي عملي بعد از تحريم را هم اعلام كنند، من هم به آنها خواهم پيوست.&lt;br /&gt;6- براي من بعنوان يك هموطن كه بواسطه نوع شغلم و دغدغه‌هايم، تقريباً با تمام اقشار مردم سروكار دارم، كاملاً واضح است كه متاسفانه هنوز بسياري از مردم با الفباي يك حكومت دموكراتيك نا‌آشنا هستند. اين بيماري است كه حتي در بين روشنفكران و اهالي مدعي دموكراسي هم گاه‌به‌گاه بچشم مي‌خورد.&lt;br /&gt;7- آنان كه دم از تحريم مي‌زنند اكثراً اينطور استدلال مي‌كنند كه با يكدست شدن حكومت و گافهاي احمقانه داخلي و بين‌المللي حاكمان، يا مردم  به ستوه مي‌آيند و دست به "انقلاب" مي‌زنند و يا حكومت‌گران در اثر فشارهاي سياسي عقب‌نشيني مي‌كنند و از سر خوان گسترده منابع ملي كنار رفته و قدرت را با مردم تقسيم مي‌كنند. بنظر من هر دوي اين احتمالات بسيار خوشبينانه است. مردم نه از لحاظ فكري و نه از لحاظ اقتصادي تحمل هزينه بسيار آن‌را ندارند. حتي در صورت متراكم شدن نيروهاي اجتماعي در حد انفجار، نه هدف مشترك و نه گروه و رهبر مشخصي براي هدايت اين جريان وجود دارد. بنابر اين يا حركت بسختي سركوب مي‌شود و يا در صورت موفقيت جامعه استبداد زده، ديكتاتور ديگري را بجاي ديكتاتوري مذهبي خواهد نشاند. كره شمالي بعنوان ديكتاتوري كه سالهاست با شدت هرچه تمامتر فقر و بدبختي را بر مردمش تحميل كرده و در يك جامعه پليسي-امنيتي به تداوم حكومت خود مي‌بالد، مي‌تواند مثال خوبي از اين نوع حكومت باشد.&lt;br /&gt;8- من بعنوان يك ايراني ساكن ايران، مطمئن هستم كه اگر 8 سال پيش بجاي خاتمي، كسي مانند ناطق‌نوري رئيس‌جمهور شده بود وضعيت ايران من به مراتب بدتر از اين بود. بنظر من در اين 8 سال هرچند به نسبت هزينه‌ها، دستاوردهاي اندكي حاصل شد ولي به‌لحاظ تغيرات سياسي، اجتماعي و اقتصادي سكوهاي مناسبي براي گامهاي بعدي آماده شده است كه نبايد به سادگي آنها را از دست داد.&lt;br /&gt;9- با يك نگاه ساده مي‌توان بسادگي تفاوت بسياري بين اصلاح‌طلبان امروز با اصلاح‌طلبان سال 76 مشاهده كرد. بنظر من بسياري از ناكامي‌ها بعلت ائتلاف ناهمگون و بعضاً متضاد موجود در جبهه دوم خرداد بود.جرياني كه يك سر آن افرادي نظير قدرت عليخاني  ودر ديگر سو افرادي مانند مزروعي باشد، مسلماً ناكارامدي‌هاي بسياري خواهد داشت. خوشبختانه اين‌بار جريانهاي سياسي بسيار شفافتر هستد و بنظرم با ائتلاف غير رسمي مشاركت با نهضت آزادي بسيار بيشتر از گذشته مي‌توان به آينده اميدوار بود.&lt;br /&gt;10- در اين مرحله از، گذار به دولت دموكراتيك توسعه‌گرا، بايد ماند و مقاومت كرد هرچند تغييرات بسيار كند ونفس‌گير باشد. مطمئن باشيد رقيب هم خسته است. او هم در اين سينه‌كش جاده به نفس‌نفس افتاده است، و تنها با دوپينگ به مسير ادامه مي‌دهد.&lt;br /&gt;11- بنابراين من به &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;em&gt;دكتر معين&lt;/em&gt;&lt;/span&gt; راي مي‌دهم چون، در اين شرايط راي خود را تزئيني براي ويترين استبداد، نمي‌دانم و مطمئن هستم راي من مي‌تواند كمك كند تا  اصلاح ساختارهاي حكومت هرچه بيشتر به‌سوي دموكراسي و آزادي حركت كنند.&lt;br /&gt;اما در پايان سخني با الپر عزيز در مورد مطلبي با عنوان"&lt;a title="لينك به اين مطلب" href="http://alpr.30morgh.org/archives/002326.php"&gt;نامه سرگشاده به همه حاميان معين&lt;/a&gt;". من به پايان راه و شكست كامل در صورت عدم پيروزي معين اعتقادي ندارم. سياست و مبارزه شكست مطلق و يا پيروزي مطلق ندارد. بايد خود را با شرايط جديد منطبق كرد و در صورت نياز راهكارها و شيوه‌ها را تغيير داد. پس همه با هم خود را براي هر شرايطي آماده نگهداريم.&lt;br /&gt;&lt;em&gt;دوباره مي‌سازمت وطن ........اگر‌چه با خشت جان خويش&lt;br /&gt;ستون به سقف تو مي‌زنم....... اگرچه با استخوان خويش&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;مختصري وب‌گردي:&lt;br /&gt;1-گزارش كاملاً جدي ابراهم نبوي در مورد موجودي خطرناك بنام كوچك‌زاده (مبارك است، باز هم نمايندگان آبادگر مورد عنايت امام زمان دست گل به‌آب داده‌اند!)مطلب جالبي است در مورد هم دانشگاهي‌هاي نبوي. لطفاً از &lt;a href="http://mag.gooya.com/nabavi/archives/029036.php"&gt;اينجا&lt;/a&gt; بخوانيد.&lt;br /&gt;2- &lt;a href="http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=201678&amp;amp;code1=1"&gt;گزارش ايلنا از مرخصي گنجي&lt;/a&gt;( واقعاً لطف كردند!!!)&lt;br /&gt;3-&lt;a href="http://sarzamineman.blogfa.com/post-362.aspx"&gt;عكسهاي زيبائي&lt;/a&gt; از "آزادي يك شير"! آزاديت غنيمت است. حق نگهدار تو باد.&lt;br /&gt;4- &lt;a href="http://sarzamineman.blogfa.com/post-359.aspx"&gt;مطلب زيبائي&lt;/a&gt; از خشايار ديهيمي&lt;br /&gt;5- &lt;a href="http://rsh.blogfa.com/post-55.aspx"&gt;شعر زيبائي&lt;/a&gt; از وبلاگ براي فردا&lt;br /&gt;6- فيلم &lt;a href="http://mag.gooya.com/president84/archives/029933.php"&gt;ناتاشا،قطام،لاريجاني&lt;/a&gt; محصولي از فخيم باقري!(ف.م.سخن)&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111757015532881972?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111757015532881972/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111757015532881972&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111757015532881972'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111757015532881972'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/06/blog-post.html' title='من به معين راي مي‌دهم'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111696657069764379</id><published>2005-05-25T00:56:00.000+04:30</published><updated>2005-05-25T00:59:30.703+04:30</updated><title type='text'>رد صلاحيت احمقانه و باقي قضايا</title><content type='html'>با سلام و تشكر از تمامي دوستاني كه اصلاً ككشان هم نگزيد كه اين هموطن تازه قدم در دنياي وبلاگنويسان گذاشته كجا رفته و چه بلائي سرش آمده.&lt;br /&gt;اما پس از اين شوخي خودخواهانه، دقيقاً پس از 15 روز فرصتي دست تا چند كلمه‌اي بنويسم.  از عواملي همچون مشغله كاري و خرابي سيستم و مشكلات خطوط مخابراتي كه بگذرم مهمترين علت اين تاخير طولاني همانا به گروه متاهلين پيوستن اينجانب بود كه صدالبته خودم قبل از همه به خودم تبريك مي‌گويم چرا كه بالاخره موفق به يافتن دختري شدم كه بتواند با افكار و زندگي درهم‌برهم من كنار بيايد. از شوخي گذشته واقعاً از آشنائي و ازدواج با "فرزانه" خوشحالم و اميدوارم اين احساس تا پايان زندگي همراهم باشد.&lt;br /&gt;در اين مدت آنچنان مشغله فكري و كاري اطرافم را احاطه كرده كه تمام برنامه‌هاي زندگي‌ام بهم ريخته است. اكنون كه اين سطور را تايپ مي‌كنم دو سه كتاب نيمه‌كاره براي مطالعه در اطرافم پراكنده شده‌اند. اميدوارم بزودي كارها به حالت طبيعي خود باز گردد.&lt;br /&gt;مطمئناً در اين دو سه روز مهمترين خبر، سناريوي رد صلاحيت دكتر معين و متعاقب آن نامه و يا همان "حكم حكومتي" معروف رهبري براي تائيد صلاحيت معين بود. همانطور كه براي &lt;a href="http://alpr.30morgh.org/"&gt;الپر&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://jomhour.blogfa.com/"&gt;جمهور&lt;/a&gt; نوشتم، به نظر من اين جريان بيشتر به نفع معين شد تا به ضررش چون اگر ميلونها تومان هم خرج مي‌كرد نمي‌توانست يك شبه اين قدر معروف شود. بقول قديمي‌ها عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. اما آنچه كه مهم است نحوه برخورد معين و حاميانش با اين مسئه است. بنظر من اين حركت براي مشروعيت بخشيدن به حكم حكومتي و زير سوال بردن يكي از اصلي‌ترين مواضع دكتر معين، كه همانا رد مقبوليت "حكم حكومتي" است، انجام شد. بنظر بنده، در اين حالت دكتر معين بايد با اعتماد به‌نفس كامل و بعنوان نماينده بخشي از جامعه كانديد شدن خود را يك "حق" قلمداد كند و نه "هديه" يا بخشايشي از طرف رهبري كه اگر جز اين باشد خود را از همين ابتدا وام دار رهبري و حاكميت كرده است. بنظر من اتفاقاً اين مورد مي‌تواند فرصتي مناسب باشد براي دكتر معين تا به ساختار بيمار شوراي نگهبان و توزيع نامناسب قدرت در نظام جمهوري اسلامي بپردازد و با استفاده از فضاي انتخاباتي موجود گوشه‌اي از واقعيات را با بخش بيشتري از جامعه در ميان بگذارد. بهر حال اميدوارم &lt;a href="http://www.emrouz.info/ShowItem.aspx?ID=2454&amp;amp;p=1"&gt;تصميمي كه قرار است پنجشنبه&lt;/a&gt; گرفته شود تصميمي عاقلانه و مفيد بحال ايران و ايانيان باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111696657069764379?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111696657069764379/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111696657069764379&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111696657069764379'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111696657069764379'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/05/blog-post_25.html' title='رد صلاحيت احمقانه و باقي قضايا'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111575340952226533</id><published>2005-05-10T23:57:00.000+04:30</published><updated>2005-05-11T00:00:09.530+04:30</updated><title type='text'>آرمان دموكراسي</title><content type='html'>نكته مهمي كه بايد بدان توجه شود اين است كه دموكراسي هم آرمان است و هم واقعيت. آرماني كه دائماً بدان نزديك مي‌شويم ولي هيچگاه بدان نمي‌رسيم. دموكراسي امري ذومراتب است. در هر كشور دموكراتيك ميان دموكراسي واقعي و دموكراسي آرماني شكافي عميق وجود دارد. لذا در عالم واقع هميشه مراتبي از "آرمان دموكراسي" محقق مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;« مانيفست جمهوري‌خواهي اكبر گنجي صفحه 91  »&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111575340952226533?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111575340952226533/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111575340952226533&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111575340952226533'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111575340952226533'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/05/blog-post_10.html' title='آرمان دموكراسي'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111488974500111819</id><published>2005-05-01T00:00:00.000+04:30</published><updated>2005-05-01T00:05:45.003+04:30</updated><title type='text'>خودي و بيگانه</title><content type='html'>چند روز پيش يكي از همكارانم با خواندن ماجراي كتك خوردن يكي از نمايندگان مجلس عراق بدست يك سرباز آمريكائي، آنچنان برآشفت و بحال مردم عراق تاسف خورد كه وامصيبتا!! بيائيد، ببينيد مردم عراق چگونه بذلت و خواري افتاده‌اند. خود من به شخصه از اين برخورد همكارم بسيار تعجب كردم. آخر اين همكار گرامي را كمتر در چنين حالتي ديده بودم. بخصوص كه او اصلاً صحبت كردن در مورد مسائل سياسي را كاري بيهوده مي‌دانست. با همان حالت تعجب سوالي از او پرسيدم كه دستمايه گفتگوئي تقريباً يك ساعته شد:«آيا اگر همين اتفاق توسط نيروهاي نظامي هموطن اين عراقي مي‌افتاد، شما به همين اندازه عصباني مي‌شديد ؟»جوابي كه اين هموطن عزيز داد، برايم بسيار تعجب برانگيز و در عين حال تاسف‌بار بود. او با لحني حق به‌جانب، مورد سوال مرا چيزي در حد يك دعواي خانوادگي مي‌دانست و آنرا با دعواي دو برادر مقايسه مي‌كرد!! البته ايشان بعد از توضيحات مفصل من، در مورد اينكه ظلم يك خودي به مراتب دردناكتر از  اعمال بيگانگان است و اينكه اين "استبداد" و اعمال ظالمانه و جابرانه خودي‌هاست كه محيط را براي تجاوز و غارت "استعمار"  فراهم مي‌كند، تا حدود زيادي نظرات من را پذيرفتند، اما اين مسئله تا مدتها افكار من را به خود مشغول ساخته بود. واقعاً اين چه خصوصيتي است كه  در نهاد ما ايرانيان پرورش يافته است؟ چرا بسياري از ما ايرانيان نسبت به "استعمار" بسيار بيشتر از "استبداد" حساس هستيم؟ آيا اگر فجايع كوي دانشگاه توسط نظاميان غير ايراني اتفاق افتاده بود مردم آنگونه منفعلانه با آن برخورد مي‌كردند؟ آيا اگر آن دادگاه بيدادگري توسط يك حكومت خارجي براي رسيدگي به  اعمال متهمان كوي دانشگاه برگزار مي‌شد، مردم ما همين قدر بي‌تفاوت بودند؟ آيا رفتار ما ايرانيان در برابر تهديد و زنداني شدن نمايندگان مجلس‌مان توسط خودي‌ها و بيگانگان يكسان است؟ چرا در نظر بسياري از ايرانيان دادن حق كاپيتالاسيون به بيگانگان بسيار زشتر از دادن اختيارات نامحدود و غير پاسخگو به يك فرد هموطن است؟ وهزاران سوال ديگر. البته اين صحبتهاي من به‌معني تطهير استعمار و سكوت در برابر دخالتهاي بيگانگان در كشور عزيزم ايران نيست.تمام سخن من اين است كه آنچه زمينه آن دخالتها را فراهم مي‌كند همان ظلم و فساد و استبداد خودي‌ها و سكوت و انفعال هموطنان است. در طول تاريخ ايران‌زمين، هر زماني كه فساد و ظلم و تباهي گريبان‌گير، اين مرز و بوم گشته است زمينه حضور و غارت بيگانگان هم فراهم شده است. چرا كه مردم، كه مهمترين عامل دفاع از كشور هستند انگيزه‌اي براي مقابله با مهاجمان ندارند. نمونه بسيار روشن اين مطلب را در اواخر دوران ساسانيان و فساد حاكم بر دستگاه مذهبي و حكومتي آن زمان ايران مي‌توان ديد. براي آشنائي با شرايط آن روزگار ايران زمين كتاب "&lt;em&gt;دو قرن سكوت&lt;/em&gt;" دكتر زرين‌كوب بسيار مفيد و مناسب است. خواندنش را به تمامي دوستان توصيه مي‌كنم.( خود مدتي است مشغول بازخواني آن هستم)&lt;br /&gt;*****************************امروز كه پس از مدتها فرصتي مناسب دست داد تا گشتي در دنياي مجازي اينترنت بزنم با حركت جالب و شايسته تشكر، جمعي از وبلاگ‌نويسان هموطن در حمايت از "اكبر گنجي" مواجه شدم. &lt;a href="http://borjian1.blogspot.com/"&gt;مسعود برجيان&lt;/a&gt;  عزيز اين بار هم مانند گذشته &lt;a href="http://borjian1.blogspot.com/2005/04/blog-post_25.html"&gt;مطلب&lt;/a&gt; زيبائي در وصف گنجي نگاشته است. اين مطلب مصور همراه لينك تصاوير مرتبط با اكبر گنجي برايم بسيار جالب بود. با گرامي‌داشت ياد و خاطره اين دشمن تاريكي‌ها و آرزوي آزادي او و ديگر زندانيان سياسي در بند، به همه دوستاني كه در اين حركت نقشي داشته‌اند، يك دست‌مريزاد جانانه مي‌گويم. ليست كامل وبلاگهاي اين دوستان را از &lt;a href="http://khabarchin.blogspot.com/2005/04/blog-post_111445329069151239.html"&gt;اينجا&lt;/a&gt; ببينيد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111488974500111819?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111488974500111819/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111488974500111819&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111488974500111819'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111488974500111819'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/05/blog-post.html' title='خودي و بيگانه'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111419130702759679</id><published>2005-04-22T22:01:00.000+04:30</published><updated>2005-04-22T22:07:30.906+04:30</updated><title type='text'>اخلاق ماكياولي</title><content type='html'>احتمالاً شما هم واژه‌هائي نظير "اخلاق ماكياولي" و يا "سياست ماكياولي" (و يا بقول آقاي مزروعي "&lt;a href="http://mazrooei.ir/archives/000038.html"&gt;ماكياول&lt;/a&gt;") را بسيار شنيده‌ايد. اگر آشنائي چنداني با اين جناب ماكياولي نداريد در ادامه مي‌توانيد با گوشه‌اي از زندگي و عقايد آن مرد شريف!! آشنا شويد:&lt;br /&gt;((نيكولو ماكياولي(nicolo Machiavelli) در روز سوم مه سال 1469 ميلادي در ايتاليا و در شهر فلورانس به‌دنيا آمد.در سراسر دوران حيات وي، ايتاليا كشوري بود تجزيه شده كه به تعداد زيادي دولتها و سرزمينهاي كوچك تقسيم مي‌شد. در بسياري از شهرهاي ايتاليا دو نوع حكومت استبدادي و جمهوري به‌سرعت جانشين يكديگر مي‌شدند.روابط حكومتها با يكديگر غالباً خصمانه و توام با كشمكش‌هاي بي‌پايان بود. عاملي ديگر كه نقشه سياسي ايتاليا را آشفته‌تر مي‌ساخت وجود سرزمينهايي در داخل اين شبه جزيره بود كه حكومت‌هاي مستقل نداشتند و مستقيماً از طرف كليساي كاتوليك كه مقر آن در رم بود اداره مي‌شدند.... ماكياولي در سن 25 سالگي وارد شغل رسمي دولتي شد و چهار سال بعد به دبيري ديوان دوم در شهر زادگاهش منصوب شد... پس از قدرت گرفتن دار و دسته "مديچي" در ايتاليا، شغل خود را از دست داد و از فلورانس تبعيد شد. يك سال بعد، پس از شكست در يك توطئه نافرجام به ‌زندان افتاد و پس از سالها تحمل زندان و شكنجه از زندان آزاد شد و براي هميشه با رها كردن سياست، به كشاورزي و خواندن و نوشتن مشغول شد. از مهمترين آثار قلمي او يكي كتاب "گفتارها" و ديگري كتاب "شهريار" است.)) آنچه در ادامه مي‌آيد برگرفته از كتاب شهريار اوست:&lt;br /&gt;«پس براي فرمانروا، داشتن صفات خوب چندان مهم نيست. مهم اين است كه او فن تظاهر به‌داشتن اين صفات را خوب بلد باشد. حتي از اين هم فراتر مي‌روم و مي‌گويم كه اگر او حقيقتاً داراي صفات نيك باشد و به آنها عمل كند به ضررش تمام خواهد شد در حالي كه تظاهر به داشتن اين‌گونه صفات نيك برايش سود آور است. مثلاً خيلي خوب است كه انسان دلسوز، وفادار، با عاطفه، معتقد به مذهب و درستكار جلوه كند و باطناً هم چنين باشد. اما فكر انسان هميشه بايد طوري معقول و مخير بماند كه اگر روزي بكار بردن عكس اين صفات لازم شد به راحتي بتواند از خوي انساني به خوي حيواني برگردد و بي‌رحم و بي‌عاطفه و بي‌وفا و بي‌عقيده و نادرست باشد.»&lt;br /&gt;«... پس شهريار بايد خيلي مواظب باشد كه حرفي مغاير با آن پنج صفتي كه در بالا شمرديم بر زبانش نگذرد به طوري كه انسان وقتي او را ببيند، يا گفتارش را بشنود كوچكترين ترديد برايش باقي نماند كه اين شهريار مظهر دلسوزي و وفا و درستي و اعتقاد به مذهب است و مخصوصاً تظاهر به داشتن صفت اخير، يعني مذهبي جلوه كردن از هر ظاهرسازي ديگر برايش مهمتر است، زيرا كه مردم دنيا بطور كلي با چشم قضاوت مي‌كنند نه با دست، به اين معني كه همگان مي‌توانند آنچه را كه در ظاهر هست به چشم ببينند ولي فقط عده اندكي قادرند كه بطن انسان را بدان‌سان كه هست لمس كنند... اين عده معدود نيز وقتي كه ديدند او از اخلاص و محبت بي‌رياي اين همه ساده‌دلان كه محو شوكت سلطنت شده‌اند برخوردار است، هرگز جرات نمي‌كنند با عقيده جمعي كثير كه نسبت به وي حسن نظر دارند مخالفت ورزند.» (1)&lt;br /&gt;(1)برگرفته از كتاب &lt;em&gt;تاريخ انديشه‌هاي سياسي در غرب&lt;/em&gt; نوشته‌ي دكتر ابولقاسم طاهري، صفحات 169 تا 201&lt;br /&gt;پي‌نوشت: تشابه احتمالي بين رفتار و اخلاق مقامات عظمي و صغري نظام مقدس جمهوري اسلامي با توصيه‌هاي آقاي ماكياولي كاملاً تصادفي است!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111419130702759679?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111419130702759679/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111419130702759679&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111419130702759679'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111419130702759679'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/04/blog-post_22.html' title='اخلاق ماكياولي'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111409213965275015</id><published>2005-04-21T18:30:00.000+04:30</published><updated>2005-04-21T18:32:19.656+04:30</updated><title type='text'>نمايش ترومن</title><content type='html'>برنامه هفته گذشته سينما1 نمايش و نقد فيلم زيباي "نمايش ترومن"(the Truman showe) بود.  من كه با وجود تكراري بودن فيلم و سانسورهاي نه‌چندان اندكش از آن بسيار لذت بردم.&lt;br /&gt; داستان فيلم در مورد كارگرداني به‌ اسم "كريستاف" بود كه در يك استاديوم فيلمبرداري با مقياس يك شهر بندري بزرگ شروع به ساخت يك برنامه تلويزيوني زنده مي‌كند. اين برنامه تلويزيوني از لحظه تولد يك كودك (ترومن) شروع مي‌شود و با استفاده از 5000 دوربين تمام لحظات زندگي او را بصورت زنده به‌تصوير مي‌كشند. تمام كساني كه در اطراف او زندگي مي‌كنند، در واقع بازيگراني هستند كه با فرامين كريستاف سرنوشت زندگي او را رغم مي‌زنند. تنها پس از آشنائي با يك دختر (كه او هم جزء بازيگران است) و عشق حقيقي كه (علي‌رغم ميل كريستاف) بين آن دو ايجاد مي‌شود است كه ترومن به مصنوعي بودن زندگي و تمام لذتهاي موجود پي مي‌برد و بعد از آن است كه با گذشتن از دريا (با وجود ترس از آن) و غلبه بر طوفانهائي كه كريستاف براي برگرداندن او ايجاد كرده، از پلكان حقيقت بالا رفته و با باز كردن دري به روي خارج و چشم‌پوشي از همه لذايذ دنياي مصنوعي كريستاف،قدم به دنياي مبهم واقعيات مي‌‌گذارد.&lt;br /&gt;علاوه بر بازي‌هاي خوب و كارگرداني و فيلمنامه عالي آن، خود موضوع داستان فيلم برايم بسيار جذاب بود. پرداختن به موضوعاتي مانند قضا و قدر، جبر و اختيار، لذت‌ها و سختي‌ها، حقيقت‌جوئي،مبارزه‌طلبي، زندگي تكراري انسان‌ها و ... هركدام به تنهائي مي‌تواند دستمايه يك فيلم‌نامه خوب باشد، كه در اين فيلم، هركدام از آنها نمودي روشن و واضح دارند.&lt;br /&gt;نقد و برسي فيلم هم كه با حضور آقايان دكتر سيد محسن فاطمي و دكتر محمد هادي همايون انجام شد جالب و مفيد بود.&lt;br /&gt;از صحبتهاي دكتر فاطمي بسيار لذت بردم و از گفته‌هايش نكات جالبي دستگيرم شد؛ دكتر همايون هم مرتباً سعي مي كرد با قرار دادن "كريستاف" بجاي "خداوند" حركت ترومن برخلاف خواست كريستاف و در نهايت گذشتن از دريا و خارج شدن از آن استاديو را به فرار انسان امروز از خدا و در نهايت رهائي و آزادي او از زندان خداوند تعبير كند. هرچند شايد در نگاه اول اين تعبير صحيح باشد اما به نظر من از زاويه ديگري هم مي‌توان به اين مسئله نگاه كرد.&lt;br /&gt;به‌نظر من "كريستاف" مي‌تواند، نمادي باشد از تمامي آن جباراني كه در طول تاريخ سعي كرده‌اند، انسان را از لحاظ فكري و جسمي اسير خواسته‌هاي خود قرار دهند و قدرت جستجو، تفكر و تصميم‌گيري را از او سلب كنند. در اين ميان بسياري، با سوءاستفاده از عامل « حس مذهبي انسان‌ها» خود را جانشين خدا و يا حتي بالاتر از آن خود خدا معرفي كرده‌اند. از نمرود و فرعونهاي عصر باستان، موبدان فاسد ساساني،پاپ‌هاي رياكار كليساي كاتوليك گرفته تا خلفاي جبار اموي و عباسي. از ملاهاي قشري‌گراي دربار صفويه و قاجار گرفته تا آيات عظام قدرت‌پرست دوران ما.البته ناگفته پداست كه همه "كريستاف"ها گرايشات علني مذهبي ندارند. حتي چه بسيارند لنين‌ها و استلين‌ها و هيتلرها كه دم از مبارزه با مذهب مي‌زنند ولي در واقع همين‌ها هم با توليد مذهب و مرامي انسان‌سوز، قصد به‌بند كشيدن انسان‌هاي آزاده را دارند. اينها همگي "كريستاف"هاي دنياي واقعي هستند، و وظيفه تك‌تك ما گذشتن از درياي خطرات و رهائي از بند آنهاست. حقيقت همواره در پس فضائي تاريك ومبهم قرارگرفته و تنها انسان‌هاي آزاده و شجاع هستند كه قدم در راه كشف آن مي‌نهند.&lt;br /&gt;اميد است من و  تو، از آن گروه باشيم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111409213965275015?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111409213965275015/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111409213965275015&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111409213965275015'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111409213965275015'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/04/blog-post_21.html' title='نمايش ترومن'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111384708361565515</id><published>2005-04-18T22:14:00.000+04:30</published><updated>2005-04-20T19:44:07.996+04:30</updated><title type='text'>قحط الرجال نيست...</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;يكي بود يكي نبود . يه پسر خوب و گلي بود به اسم "&lt;strong&gt;كميل كاوه&lt;/strong&gt;". اين آقا گاوه، ببخشيد، آقا كاوه خيلي خيلي ذوب در ولايت تشريف داشتند. در سالهاي اول بعد از دوم خرداد 76 براي مقابله با عوامل دست نشانده استكبار جهاني و رسوا كردن چهره پليد آقاي خاتمي و بچه سوسولهاي طرفدار ايشان، به ياري امام زمان( با عرض معذرت از حضرت مهدي) گروهي به‌نام "&lt;strong&gt;انصار ولايت اصفهان&lt;/strong&gt;" تشكيل دادند و با مجهز شدن به موتور سيكلت، چماق و پنجه بوكس و صد البته سلاح ايمان به اجراي امر به معروف و نهي از منكر مي‌پرداختند. در ميان عمليات‌هاي بياد ماندني ايشان مي‌توان به تجمع و سينه‌زني و عزاداري ايشان و نوچه‌هايشان در برابر شهرداري اصفهان اشاره كرد. قضيه از اين قرار بود كه آقاي خاتمي در اولين سال رياست جمهوري به سخنراني در دانشگاه تهران پرداختند و دانشجويان دختر و پسر هم با شور و شعف براي سخنان ايشان "كف و سوت" زدند. اين حادثه براي آقا كاوه خيلي گران تمام شد و به همراه جمعيت ده، بيست نفري گروهشان با زدن به سر وسينه و سر دادن شعار «ما كف و سوت نمي زنيم...بر سر و سينه ميزنيم...سيد علي خامنه‌اي، سيد علي خامنه‌اي» باعث انبساط خاطر مردم شريف اصفهان شدند.اعمال شجاعانه و رهائي‌بخش ايشان ادامه داشت تا اينكه فيلم سينمائي "آدم برفي" در سينما قدس اصفهان اكران شد و ايشان براي برخورد با اين فيلم استكباري شجاعانه به سينما حمله كرده و با شكستن شيشه‌هاي اين لانه فساد يكي دو روزي سينما را به تصرف خود و گروه دليرشان در آوردند(به ياد تسخير لانه جاسوسي از سوي عبدي و رفقا) اما متاسفانه مقامات عالي‌رتبه، قدر اقدامات ايشان را ندانسته، و چند روزي را براي آب خنك خوردن در زندان گذراندند. بعد از آن هم در دادگاه، كمي تا قسمتي محكوم گشتند. خلاصه اينكه اين آقازاده گل متوجه شدند، روزگار پنجه بوكس بپايان رسيده است و براي همين پنجه بوكس را زمين گذاشتند و "قلم" را برداشتند.&lt;br /&gt;الغرض،نزديك دو سال است، ايشان صاحب امتياز و مدير مسئول نشريه‌اي بنام"&lt;strong&gt;عبرتهاي عاشورا&lt;/strong&gt;" هستند. در شماره سي‌ويكم اين نشريه ،به تاريخ 17/5/1096 قمري، انتظار بعد از غيبت كبري[تعجب نكنيد، امتياز اختراع اين مبداء تاريخ مخصوص خود ايشان مي‌باشد]، مطلبي تحت عنوان "قحط الرجال نيست، به اين پيشنهاد فكر كنيد" آمده است. آنچه در ادامه مي‌آيد، دقيقآ نقل از متن است:((... اكنون و در آستانه انتخابات رياست جمهوري كه قرار است كمتر از 3 ما ديگر در كشور برگزار شود و از آنجا كه اين انتخاب، از هر جهت، داراي اهميت بسيار زيادي براي آينده نظام اسلامي است؛ يكي از مهمترين مباحثي كه به آن پرداخته مي‌شود، مسئله انتخاب رئيس جمهور و مصاديق تصدي اين مسند مهم در دوره نهم و نيز معرفي و انتخاب اعضاي كابينه وي مي‌باشد.... به همين منظور و براي روشنتر شدن موضوع و نيز براي پاسخ به همه افرادي كه مخصوصاً در سالها و ماههاي اخير، حوزه مديريتي نظام اسلامي را متهم به قحط الرجال نموده و به همين بهانه سعي در پيشبرد اهداف خود را دارند، تصميم گرفتيم كه البته با ارائه توضيحاتي و بر مبناي امري كه اكنون و در حال حاظر ، بيشتر به يك رويا و خواسته قلبي شبيه است،رئيس جمهور و كابينه‌اي را مشخص و معرفي نمائيم....در اينجا خوب است، قبل از هر توضيحي به اين كابينه رويائي نظري افكنده و از خود بپرسيم، اگر با وفاق گروهها و احزاب، چنين دولتي محقق مي‌شد، چه تحول بزرگي در ادامه مسير انقلاب اسلامي بوجود مي‌آمد؟))ايشان سپس با معرفي&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;«&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;حضرت آيت الله علامه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مصباح يزدي!!»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; براي پست رياست جمهوري به معرفي وزرا و معاونين رويائي‌شان پرداخته اند.&lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://www.ilna.ir/images/82-04-27/410.JPG"&gt;&lt;img height="190" src="http://img.villagephotos.com/p/2005-2/950070/mesbah.jpg" width="126" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;اين هم كابينه ايده‌آل آقا كاوه:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وزارتخانه‌ها:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;كشور&lt;/span&gt;: حجة‌الاسلام فاكر&lt;br /&gt;اطلاعات: حجة‌الاسلام روح‌الله حسينيان&lt;br /&gt;فرهنگ و ارشاد اسلامي: حجة اسلام سيد احمد خاتمي&lt;br /&gt;امور خارجه: دكتر سيد علي اكبر ولايتي&lt;br /&gt;دفاع: سردار محسن رضائي&lt;br /&gt;تعاون: آقاي اسدالله بادامچيان&lt;br /&gt;رفاه و تامين اجتماعي: دكتر علي لاريجاني&lt;br /&gt;آموزش و پرورش: حجة‌الاسلام علم‌الهدي&lt;br /&gt;آموزش عالي: دكتر حسن رحيم‌پور ازغدي&lt;br /&gt;دادگستري: حجة‌الاسلام محسني اژه‌اي&lt;br /&gt;اقتصاد و دارائي: دكتر احمد توكلي&lt;br /&gt;مسكن: دكتر سعيدي‌كيا&lt;br /&gt;صنايع: دكتر سبحاني&lt;br /&gt;بهداشت: دكتر پور‌مقدس&lt;br /&gt;نفت: مهندس آقازاده&lt;br /&gt;بازرگاني: مهندس كوهكن&lt;br /&gt;كار: مهندس علي امامي‌راد&lt;br /&gt;ارتباطات و فناوري: دكتر عارف&lt;br /&gt;جهاد كشاورزي: مهندس دانش جعفري&lt;br /&gt;نيرو: دكتر عباس‌پور&lt;br /&gt;راه و و ترابري: آقاي حسي فدائي&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;معاونتها و سازمانها:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;معاون اول رئيس جمهور: دكتر محمود احمدي نژاد&lt;br /&gt;معاون حقوقي پارلماني: حجة‌الاسلام ناطق‌نوري&lt;br /&gt;سخنگوي دولت: آقاي حسين شريعتمداري&lt;br /&gt;سازمان ملي جوانان: حجة‌الاسلام عليرضا پناهيان&lt;br /&gt;رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي: حجة‌الاسلام دكتر مصباحي مقدم&lt;br /&gt;رئيس كل بانك مركزي: دكتر مظاهري&lt;br /&gt;رئيس تربيت بدني: دكتر غفوري فرد&lt;br /&gt;رئيس مركز امور زنان رئيس جمهور: خانم فاطمه رجبي&lt;br /&gt;رئيس سازمان حفاظت از محيط زيست: دكتر مرندي&lt;br /&gt;رئيس بنياد شهيد: آقاي حسين مظفر&lt;br /&gt;رئيس كتابخانه ملي: آقاي مهدي نصيري&lt;br /&gt;رئيس سازمان بهزيستي: خانم وحيده دستجردي&lt;br /&gt;********************&lt;br /&gt;پي‌نوشت:&lt;br /&gt;1-براي هرچه «كارآمدتر» شدن اين ليست مي‌توان به افرادي نظير: دكتر (يا همان دانشجوي فلسفه)"حسن عباسي" براي پست مشاور امنيت بدون مرز و "فرهاد نظري" براي پست فرماندهي نيروي انتظامي و همچنين خانم "عشرت شايق" بجاي خانم دستجردي(براي حل معضل زنان خياباني) اشاره كرد.&lt;br /&gt;منتظر نظرات گهربار شما ملت هميشه در صحنه هستيم!!&lt;br /&gt;2-ظاهراً اين آقا كاوه علاوه بر ارادت خاصي كه به مقام عظماي ولايت دارند، به اين &lt;a href="http://mollah.blogspot.com/"&gt;ملا حسني&lt;/a&gt; ما در كانادا هم خيلي علاقه‌مند هستند. چون هنوز چند روزي از پيشنهاد "&lt;a href="http://mollah.blogspot.com/2005/04/175.html"&gt;شور كردن آش&lt;/a&gt;" توسط ايشان نگذشته بود كه چشممان به جمال كابينه پيشنهادي آقا كاوه افتاد.(من مي‌ترسم دو روز ديگر اين آقا كاوه هم مانند سعيد امامي جاسوس اسرائيل از آب در بيايد و با خوراندن داروي نظافت (واجبي) خودكشي، بدهندش!!&lt;br /&gt;اما از شوخي گذشته، فكر مي‌كنم اين كابينه جون مي‌دهد براي اجرا دكترين ملاحسني جان. از نظر من هم اگر كسي مانند اين مصباح‌يزدي، در شرايط تحريم انتخابات، رئيس جمهور شود هزار بار بهتر است تا كساني مانند رفسنجاني و لاريجاني. چون حداقل اين يكي نظراتش را صريح و بي‌پرده بيان مي‌كند و چهره وحشتناك خود را زير نقاب تزوير و ريا پنهان نمي‌كند.&lt;br /&gt;خدا آخر و عاقبت مردم ايران را بخير كند!!....&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111384708361565515?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111384708361565515/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111384708361565515&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111384708361565515'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111384708361565515'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/04/blog-post_18.html' title='قحط الرجال نيست...'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111368509798347656</id><published>2005-04-17T01:24:00.000+04:30</published><updated>2005-04-17T21:40:49.800+04:30</updated><title type='text'>انتخابات: اهداف و راهكارها (2)</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;1- «آيت الله مصباح يزدي، تاكيد كرد: نقش مردم در جامعه اسلامي دادن نظر مشورتي در هنگام نياز از سوي رهبر مي‌باشد... رهبر و شخص اول مملكت نظر مشورتي مردم را مي‌گيرد و برطبق مصالح جامعه حكم را صادر و يا شخص را تفويض مي‌كند...نقش دولت در حكومت ولايت فقيه به‌معناي آن است كه ولي فقيه انتخاب مجري قوانين را به مردم تفويض مي‌كند و خود اين حق را دارد در صورت صلاح ‌ديد اين حق را از مردم سلب نمايد... هرگز در جامعه اسلامي سخن از انتصاب و نصب كردن از سوي مردم وجود ندارد و مردم چنين حقي را ندارند...» &lt;em&gt;روزنامه جمهوري‌اسلامي،ايام انتخابات مجلس هفتم&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;2- « آيت الله خزعلي به‌درستي به يكي از پيامدهاي نظريه قيوميت اشاره دارند:((قانون اساسي مي‌گويد قواي ثلاثه زير نظر ولايت فقيه است. شما وقتي ولايت را قبول نداشته باشيد 20 ميليون كه هيچ، 30 ميليون هم راي بياوريد تا اين راي به تائيد مقام ولايت نرسد، معتبر نيست.))....» &lt;em&gt;مانيفست جمهوري خواهي اكبر گنجي صفحه 43&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;3- « ...برخي سوال كنندگان[حاضر در جلسه پرسش و پاسخ مدير مسئول كيهان در نمايشگاه مطبوعات در تهران] با اشاره به نظر امام در بهشت زهرا كه فرموده بودند: ((فرضاً كه پدران ما نظام طاغوت را پذيرفته باشند، چرا بايد به راه آنها برويم))، از مدير مسئول كيهان پرسيدند:(( فرضاً كه نسل قبلي به جمهوري اسلامي راي داده باشند، ما اگر اين نظام را نخواهيم چه؟)) شريعتمداري در جواب گفت:(( خيلي ساده است. نظام حاكم نهايتاً بايد مطابق راي مردم باشد. هنوز يك سال از آخرين انتخابات نگذشته است كه در آن يك قلم حدود سي ميليون نفر از مردم به بقاي نظام اسلامي-صرف نظر از كانديدايي كه به آن راي دادند- راي موافق داده‌اند. واقعاً آيا رفراندوم از اين عظيمتر هم مي‌تواند وجود داشته باشد؟ مگر همه كانديداها بر التزام خود به قانون اساسي و وفاداري به اصل ولايت فقيه و جمهوري اسلامي تاكيد نكرده بودند؟))...»&lt;em&gt; روزنامه كيهان 18/2/81&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;آنچه مسلم است، گروه چهارمي كه در &lt;a href="http://doranema.blogspot.com/2005/04/1.html"&gt;بخش نخست اين نوشتار&lt;/a&gt; به آنها اشاره كردم، از رئيس جمهور در ساختار قدرت ايران، انتظار تاثيرگذاري حداكثري و تغييرات وسيع در مناسبات قدرت را ندارند. مسلماً اگر افرادي هم بودند كه از جايگاه واقعي رئيس جمهور در چارت حكومتي ايران آگاهي نداشتند اكنون پس از 8 سال رياست خاتمي، با آن پشتوانه بي‌نظير مردمي، متوجه گشته‌اند كه رئيس جمهور تنها با تائيد و حداقل همراهي رهبر و دستگاههاي انتصابي او، فرد دوم مملكت مي‌شود، وگرنه تا حد يك "تداركاتچي" تقليل مي‌يابد. به نظر من رئيس جمهور با وجود اين ساختار قدرت، در بهترين شرايط مي‌تواند نقش يك ترمز دستي را بازي كند، براي مواقعي كه افراطيون تهي مغز، در جاده سياستهايشان فرمان از جا مي‌كنند و برپدال گاز تندروي فشار مي‌دهند.  نكته مهم اين است كه آيا شخصي مانند دكتر معين( بعنوان بهترين گزينه احتمالي كه ضمن توان گذشتن از فيلتر شوراي نگهبان، نزديكترين مواضع را هم به جريان اصلاح‌طلب درون حاكميت دارد) در شرايط موجود توان و "قدرت" كافي براي تاثير‌گذاري حداقلي را دارد؟ و مهمتر، آن‌كه،آيا آقاي معين "قدرت" آن را دارد كه تحولات ايجاد شده بعد از دوم خرداد را ادامه دهد و به جسم نيمه جان اصلاحات حياتي دوباره ببخشد؟ و راهكارها كدام است؟  در نهايت حضور ايشان در پست رياست جمهوري تا چه حد مي‌تواند باعث رشد مادي و معنوي زندگي مردم ايران زمين گردد؟&lt;br /&gt;در ادبيات سياسي "قدرت" به پارامترهاي بسياري وابسته است كه از مهمترين آنها مي‌توان به:&lt;br /&gt;1- قدرت نظامي و انتظامي&lt;br /&gt;2- دستگاههاي تبليغاتي ورسانه‌ها&lt;br /&gt;3- قدرتهاي خارجي و مناسبات بين‌المللي&lt;br /&gt;4- مشروعيت مردمي و پشتوانه اجتماعي&lt;br /&gt;5- اهرمهاي اقتصادي و قدرت مالي&lt;br /&gt;اشاره كرد.&lt;br /&gt;با نگاهي گذرا به نحوه توضيع قدرت در ايران متوجه مي‌شويم كه رئيس جمهور كمترين قدرت قانوني براي تاثير گذاري بر نيروهاي نظامي و انتظامي را ندارد و اگر قرار است تاثيرگذاري و تغييري در سياستها روي دهد، اين مذاكرات پشت پرده و ارتباطات شخصي است كه در نهايت مشخص كننده ميزان نفوذ رئيس جمهور است.&lt;br /&gt;به‌لحاظ دستگاه‌هاي تبليغاتي هم كه به وضوح شاهد آن هستيم كه صدا و سيماي انحصاري حكومت (بعنوان پر مخاطب‌ترين رسانه ) چگونه در مواقع مشخصي نقش تخريبي خود را براي ساكت كردن و يا به انحراف كشاندن نظرات رئيس جمهور به بهترين وجه ممكن اعمال مي‌كند. رونامه‌ها هم كه مدتهاست صحنه را به يكه‌تازي حكومت واگذار كرده‌اند و اصولاً روزنامه مستقل در ايران معني ندارد. براي حفظ يك روزنامه بايد به يكي از محافل قدرت در داخل حكومت وابسته بود و در ضمن شديداً خط قرمزها و مصالح حاكميت را رعايت كرد. اكنون مدتهاست كه مردم ارتباطشان را با اين بخش از جنبش اصلاحات از دست داده‌اند، و شايد يكي از اصلي‌ترين دلايل ركود فكري حاكم بر جامعه همين موضوع باشد.(و صد البته افتخاري كه نصيب ايران عزيز شده است لقب "بزرگترين زندان مطبوعات" در خاورميانه است!)در چنين شرايطي رئيس جمهور به‌غير از اخطار قانون اساسي (كه هيچ گونه ظرفيت اجرائي ندارد) اهرم ديگري براي برخورد دارد؟&lt;br /&gt;شرايط جهاني و روابط بين‌الملل همچون شمشير دو لبه‌اي است، كه براي برسي تاثيرات آن يك معادله چند مجهولي را بايد حل كرد. اما بطور كلي امروزه شرايط جهاني از هر زماني براي حركت بسوي دموكراسي مناسبتر است و اين فرصتي است كه توجه شايسته‌اي را طلب مي‌كند.&lt;br /&gt;در ايران امروز فقط با پشتيباني يك نيروي عظيم مردمي كه داراي هدف مشترك باشند و علاوه بر راي دادن حاظر باشند، حول آن هدف واحد هزينه كنند، مي‌توان به نيروي تاثيرگذار مردمي يا همان توده‌ها اميدوار بود. اما آنچه مسلم است در شرايط امروز نه آن هدف واحد براي عموم مردم تعريف شده است و نه هيچكدام از گروه‌هاي موجود توان جلب اعتماد مردم براي اتحاد بر سر اصول مشترك (مانند آزادي و دموكراسي) را دارند. براي بسياري از عوام جامعه ما، بحق، قبل از هر چيز بهبود وضعيت زندگي و رفاه مادي اولويت دارد و اصولاً هنوز به اين جمع‌بندي نرسيده‌اند كه براي بهبود وضع اقتصادي و پيدا كردن شرايط بهتري در جامعه جهاني قبل از هر چيز بايد ساختار بيمار حاكم بر كشور اصلاح شود. در شرايطي كه بسياري از اقشار مردم براي گذران يك زندگي معمولي بطور مستقيم و غير مستقيم به حاكميت وابسته‌اند و با وجود جو شديد نظارت قبل و بعد از استخدام در ادارات و نهادهاي حكومتي دلخوش كردن به چيزي شبيه "انقلاب‌هاي مخملي" كشورهاي همسايه،خيالي بيش نيست.( خود شاهد بودم -در سازماني كه شاغل هستم- كه چگونه مدير طرفدار انديشه‌هاي خاتمي تحت فشار نماينده ولايت قرار داشت و پس از مدتي مجبور به استعفا شد) براي اثبات اين مدعا مي‌توان به واكنش سرد مردم و مشكوكانه آنها به تحصن نمايندگان مجلس ششم اشاره كرد.&lt;br /&gt;اقتصاد دولتي(حكومتي) ايران به مانند يك شمشير دولبه مي‌تواند، نقطه قوت دولت و يا پاشنه آشيل آن باشد. اقتصاد ايران معجوني است از دوران پهلوي، دوران انقلاب، جنگ، هاشمي و سرانجام دوران خاتمي. در ايران به اعتراف همگان يكي از بيمارترين و فاسدترين اقتصادهاي منطقه و شايد جهان حاكم است. اقتصادي بشدت مافيائي ، سنتي و بر پايه روابط فاميلي و زد و بندهاي سياسي. هر چند به ظاهر دولت نقش يك كارفرما و مالك بزرگ را بازي مي‌كند اما در واقع يك سري كارتل‌هاي بزرگ اقتصادي در درون حكومت و دولت وجود دارند كه نبض بازار را در دست دارند. در چنين شرايطي مقابله با آنها هزينه و نيروي بسياري را طلب مي‌كند.بازار انحصاري خودرو، صنعت فولاد، نفت و گاز و بلبشوي موجود در زمينه قاچاق كالا و حتي اين اواخر ميوه نمونه‌هاي خوبي از بي‌برنامگي و عدم توانائي مجموعه دولت براي اصلاح وضع موجود مي‌باشد. علاوه بر آن منابع مالي و مراكز ثروت متمركز و قدرتمندي مانند بنياد مستضعفان (ريا كارانه‌ترين نام ممكن)، آستان قدس رضوي، كميته امداد، بنگاه‌هاي مالي فراوان زير نظر سپاه و ... وجود دارند كه دولت هيچ گونه نظارت و اعمال نفوذي بر آنها ندارد. اين مراكز براحتي ميتوانند در صورت نياز هر دولتي را به‌سوي پرتگاه ورشكستگي و سرنگوني هدايت كنند. بخش خصوصي بشدت ضعيف و ناكارآمد است و براي تداوم حيات مجبور به ارتباط با نهادهاي قدرت و در صورت لزوم پرداخت انواع باجهاست. متاسفانه دولت خاتمي در به سرانجام رساندن مهترين وظيفه‌اش-تقويت بخش خصوصي توليد و صنعت- توفيق چداني نيافت.( به جرات مي‌توان گفت يكي از اصلي‌ترين پايه‌هاي جامعه مدني، بخش خصوصي كارآمد و قوي است.) اما بگمان من بزرگترين خطر در اين مجموعه از جانب كساني است كه هيچ گونه اعتقادي به اصلاحات ندارند و تنها براي شريك شدن در كيك قدرت و ثروت بر موج اصلاحات سوار مي‌شوند.(متاسفانه تعداد چنين افرادي در مجموعه نيروهاي معروف به اصلاح‌طلب كم نبوده و نيست).&lt;br /&gt;هدف از آوردن آن سه پاراگراف نخست، از بزرگان ارتجاع حكومتي، و سپس توضيح واضحات مبني بر اينكه در حال حاضر شخص رئيس جمهور از كمترين پارامترهاي "قدرت" برخوردار است، اشاره به اين نكته بود كه نه تحريم انتخابات بدون پشتوانه فكري و آينده نگري تاثيري در تغيير سياستهاي حكومت مي‌دهد(چرا كه اصولاً آنان راي مردم را نمايشي و تنها براي تاييد مي‌خواهند و در واقع مشروعيت خود را از جانب خدا و امام زمان مي‌دانند) و نه شركت كور و بدون برنامه اصولي براي پيگيري مطالبات ميتواند تاثيري-حتي بصورت حداقلي- در ساختار و سياستهاي مجموعه حكومت بگذارد و در اين صورت است كه راي من و شما مي‌شود، كالايي لوكس براي تزئين ويترين استبداد در داخل و خارج كشور و وقيحانه افرادي مانند شريعتمداري از آن بعنوان دليل مشروعيت و صلاحيت نظام نام مي‌برند.&lt;br /&gt;پس چه بايد كرد؟ اين سوالي است كه كمتر از دو ماه فرصت داريم تا به آن بپردازيم و با كمك هم پاسخي منطقي و عاقلانه براي آن بيابيم. پس بيائيد دست دوستي به يكديگر بدهيم و براي فردائي بهتر دست از انفعال و گوشه‌نشيني برداريم.چرا كه "سكوت" هر ايراني در شرايط موجود خيانت است به "ايران".&lt;br /&gt;پي نوشت: شايد در اينجا بعضي از دوستان به من ايراد بگيرند كه چرا در اين بحث تنها به نقاط ضعف رئيس‌جمهور پرداخته‌ام و به توفيقات اقتصادي و سياسي ايشان اشاره‌اي نكرده‌ام. تنها يادآور مي‌شوم كه در فرصتي مناسب به آنها خواهم پرداخت ولي منظور من از نوشته‌هاي بالا ياد‌اوري شرايط موجود است و پرداختن به آنچه در آينده مي‌توان انجام داد.&lt;br /&gt;ادامه دارد....&lt;br /&gt;***********************&lt;br /&gt;از ديگر هموطنان:&lt;br /&gt;1- &lt;a href="http://mollah.blogspot.com/2005/04/175.html"&gt;من به معين پعين راي نميدم&lt;/a&gt;(از وبلاگ ملا حسني در كانادا)&lt;br /&gt;2- &lt;a href="http://www.bijan-safsari.com/2005/04/blog-post_15.html"&gt;حضور كم رنگ مردم در انتخابات، دغدغه كانديداها&lt;/a&gt;(از وبلاگ روزگار ما)&lt;br /&gt;3- &lt;a href="http://jomhour.blogfa.com/post-40.aspx"&gt;من رفتم رای دادم!&lt;/a&gt; + &lt;a href="http://jomhour.blogfa.com/post-41.aspx"&gt;بازم رفتم رای دادم!&lt;/a&gt; (از وبلاگ جمهور)&lt;br /&gt;4- &lt;a href="http://commentary.blogs.com/my_weblog/2005/04/_2_.html"&gt;انتخابات قسمت 2: ميراث دولت مردمي خاتمي&lt;/a&gt;( از وبلاگ ماندنيها)&lt;br /&gt;5- &lt;a href="http://www.montaghed.com/archive/000169.html"&gt;اين هم يك دليل براي راي دادن به معين&lt;/a&gt;((در هنگام ورود به &lt;a href="http://www.montaghed.com/"&gt;اين وبلاگ&lt;/a&gt; مواظب موجود سمت چپ وبلاگ(قسمت حاشيه) باشيد، بسيار خطرناك است))&lt;br /&gt;6- &lt;a href="http://www.hanouz.com/archives/001392.html"&gt;به خشم آمده ایم و به قهر رفته ایم&lt;/a&gt;( از وبلاگ هنوز)&lt;br /&gt;7- &lt;a href="http://shirzad.ir/archives/000035.html"&gt;با عرضه‌ها&lt;/a&gt; (از وبلاگ سپيداران«احمد شيرزاد»)&lt;br /&gt;8- &lt;a href="http://mazrooei.ir/archives/000038.html"&gt;جاي خالي ماكياول&lt;/a&gt; (از وبلاگ مزروعي)&lt;br /&gt;9- مسجدالاقصي آن تصويري كه ما در تلويزيون مي‌بينيم نيست. اگر مي‌خواهيد بيشتر بدانيد &lt;a href="http://bahmankalbasi.blogspot.com/2005/04/blog-post_12.html"&gt;اينجا&lt;/a&gt; را كليك كنيد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111368509798347656?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111368509798347656/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111368509798347656&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111368509798347656'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111368509798347656'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/04/2.html' title='انتخابات: اهداف و راهكارها (2)'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111297596039159216</id><published>2005-04-08T19:48:00.000+04:30</published><updated>2005-04-08T21:35:15.953+04:30</updated><title type='text'>بدون عنوان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;چند روزي است كه يك ويروس مردم آزار و خدانشناس! افتاده به‌ جان سيستمم و حسابي حال من و ويندوزم را گرفته. انواع و اقسام ويروس‌كشها را امتحان كرده‌‌ام ولي فايده ندارد. فكر مي‌كنم بهتر است بكلي بي‌خيال ويندوز شوم و با فرمت كردن درايوها از نو، ويندوز نصب كنم. به هر حال امروز را هم با همين وضعيت سر مي‌كنم(هرچند سرعتش در حد يك پنتيوم وان يا حتي كمتر رسيده است.)&lt;br /&gt;و اما بعد...&lt;br /&gt;1-به بهانه &lt;a href="http://www.haloscan.com/comments/arash418/111264781034629785/#19024"&gt;كامنت&lt;/a&gt; هموطن عزيز &lt;a href="http://commentary.blogs.com/"&gt;پيمان&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;دوست عزيز پيمان ، با توجه به شناخت كم و كوتاه مدتي كه توسط وبلاگتان با شما پيدا كرده‌ام، فكر مي‌كنم من و شما هر دو در گروه چهارم قرار بگيريم، چون من هم شركت در انتخابات را يك وظيفه مهم براي يك "شهروند" مي‌دانم. ولي انتخاب چه چيزي و براي چه هدفي؟ انتخاب يك فرد مسئول و تاثير گذار كه نماينده و مجري افكار اكثريت و مدافع حقوق اقليت باشد و يا يك مجري اوامر حكومت كه تنها راي زينتي شهروندان را يدك بكشد و پس از مدتي تنها با اعتراضي زير لب به تداركاتچي شدنش، دوران "رياست امور اجرائي"‌اش را به پايان برساند؟ همانطور كه شما هم در لوگوي ابتداي &lt;a href="http://commentary.blogs.com/my_weblog/2005/04/_1_.html"&gt;مطلبتان&lt;/a&gt; آورده‌ايد همه ما از انتخابات آزاد حمايت مي‌كنيم اما به نظر شما اين انتخابات آزاد است؟ و مهمتر از آن، در ساختار فعلي رئيس جمهور مي‌تواند تاثير مطلوبي بر سياست‌هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي نظام بگذارد؟ آيا واقعاً رئيس جمهور سياست خارجي كشور را هدايت مي‌كند؟ چندي پيش آقاي خاتمي خطاب به خبرنگاران خارجي فرمودند:« در زمان دولت كلينتون بهبود روابط ايران و آمريكا روند خوبي يافته بود و اگر اين روند ادامه مي‌يافت نتايج مطلوبي در پي داشت...»(قريب به مضمون) اما ظاهراً ايشان فراموش كرده‌اند واكنش منفي و تند مقام رهبري را به اظهارات آلبرايت و كلينتون و سكوت و انفعال خودشان را در آن مقطع. نظرات تكميلي‌ام را به مرور بيان مي‌كنم ولي همين قدر يادآور مي‌شوم كه اگر شركت در انتخابات باعث تحكيم پايه‌هاي ظلم، فساد و استبداد شود، تحريم آن عملي كاملاً "مدني" و در چهارچوب وظايف "شهروندي" است.(اين صحبتهاي من به‌معني عدم شركت قطعي من در انتخابات نيست و تنها يادآوري اين نكته است كه براي شركت در هر عمل سياسي و اجتماعي ابتدا بايد مزايا و اهداف و راهكارها را بخوبي بشناسيم و بعد تصميم‌گيري كنيم.) موفق باشيد.&lt;br /&gt;من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه بر مي‌خيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد&lt;br /&gt;2-مسعود برجيان در &lt;a href="http://borjian1.blogspot.com/"&gt;وبلاگ&lt;/a&gt; وزينش، مبحث جديدي را گشوده است، به نام «مختصري در مورد اخلاق وب‌نگاري». به گمانم جاي بحث و توجه زيادي دارد. قسمتهاي &lt;a href="http://borjian1.blogspot.com/2005/03/blog-post_31.html"&gt;اول&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://borjian1.blogspot.com/2005/04/blog-post.html"&gt;دوم&lt;/a&gt; اين مطلب را حتماً مطالعه كنيد.(لطفاً!!)&lt;br /&gt;3-هموطن عزيز آقاي محمد هم &lt;a href="http://fekrha.blogfa.com/8401.aspx#26"&gt;قسمت اول&lt;/a&gt; پاسخهايشان به &lt;a href="http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_30.html"&gt;نظرات&lt;/a&gt; اين جانب در مورد حجاب را در وبلاگشان آورده‌اند. از توجه ايشان سپاسگذارم.&lt;br /&gt;4- يك خبر خوشحال كننده هم براي آنان كه از فيلتر سايتها به عذاب هستند. وبلاگ &lt;a href="http://noqte.com/"&gt;نقطه ته خط&lt;/a&gt;، نرم‌افزار فيلتر شكني به نامWebTunnel ساخت شركت Primediusمعرفي كرده است كه از قرار معلوم تمام آن 7ميليارد زبان بسته‌اي كه صرف خريد تجهيزات فيلترينگ از شركت استكباري، صهيونيستي، آمريكائي شده است را دود مي‌كند!!(البته با توجه به توضيحاتي كه &lt;a href="http://www.noqte.com/blogs/blog.php?code=68"&gt;اينجا&lt;/a&gt; آمده است.) متاسفانه اينجانب، با وجود اين حضرت ويروس كه مثل كنه به كامپيوترم چسبيده، هنوز فرصت امتحان كردنش را پيدا نكرده‌ام. اما اگر شما امتحان كرديد، ممنون مي‌شوم براي آگاهي بقيه دوستان، نتيجه كار را اطلاع دهيد.&lt;br /&gt;5-در وبلاگ آقاي ابطحي هم به مطلب جالبي برخوردم در مورد شهرام اعظم. به نظر ايشان اصل ماجرا كه كشته شدن يك خانم خبرنگار در بازداشت، و چرائي و چگونگي آن واقعه و مجازات عاملان و آمران آن است، نبايد در پس جنجال اينكه شهرام اعظم كيست، فراموش شود. اصل مطلب را مي‌توانيد از &lt;a href="http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=1112872060"&gt;اينجا&lt;/a&gt; مطالعه كنيد.&lt;br /&gt;6-لوگوي حمايت از آزادي اكبر گنجي را هم در وبلاگم قرار دادم. با تشكر از &lt;a href="http://jomhour.blogfa.com/"&gt;وبلاگ جمهور&lt;/a&gt;، فكر مي‌كنم، اين حداقل كاري است كه ميتوانم براي اين روزنانه‌نگار شجاع در بند بكنم. به اميد آزادي تمامي زندانيان سياسي و عقيدتي در بند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111297596039159216?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111297596039159216/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111297596039159216&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111297596039159216'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111297596039159216'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/04/blog-post_08.html' title='بدون عنوان'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111264781034629785</id><published>2005-04-05T01:14:00.000+04:30</published><updated>2005-04-05T01:20:10.350+04:30</updated><title type='text'>انتخابات: اهداف و راهكارها (1)</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;این روز‌ها با نزدیک شدن به موعد آنچه در ایران «انتخابات» نامیده می‌شود اخبار، نظرات و مباحث پیرامون آن نیز گسترش بیشتری می‌یابد وبالطبع هر شخص و گروهی با توجه به نگرش و تجزیه وتحلیلی که دارد به این مسئله نگاه می‌کند و در مورد چگونگی برخورد با آن تصمیم‌گیری می‌کند.&lt;br /&gt;به نظر من مهمترین و شاخص‌ترین گروه‌های فکری را می‌توان به صورت زیر دسته بندی کرد:(( منظور از آنچه بدنبال می آید، تجزیه وتحلیل جامعه شهری است. به لحاظ آنکه متاسفانه، جامعه روستائی ما بدلیل فقر فرهنگی و بافت سنتی بیشتر عملکردی منفعلانه و توده ای دارد و نمی‌توان آنرا بمانند جامعه شهری تقسیم‌بندی کرد.))&lt;br /&gt;&lt;em&gt;دسته‌ی اوّل&lt;/em&gt; افراد طرفدار نظام موجود:این دسته از افراد با توجه  به آن که نظام موجود را دارای صلاحیت می‌دانند و ضمناً مشکلی برای انتخاب فرد مورد نظر خود ندارند بدون هیچ دغدغه‌ای شرکت در این پروسه را وظیفه‌ی خود می‌دانند و نهایتاً به یکی از گزینه‌ها رأی می‌دهند.(به این گروه، افرادی را که تنها برای عمل به وظیفه‌ی شرعی و اجرای دستور مرجع تقلید‌شان به پای صندوق‌های رأی می‌روند را نیز می‌توان اضافه کرد!)&lt;br /&gt;&lt;em&gt;دسته‌ی دوم&lt;/em&gt; کسانی هستند که از وضع موجود ناراضی‌اند ولی با ساختار نظام مشکلی ندارند ویا حداقل جایگزینی برای آن متصور نیستند. اینان مشکلات را نه از ساختار, که از افراد می دانند وگمان میکنند با رفتن آقای الف و آمدن آقای ب (با عرض معذرت از خانمها, چون در انتصابات ایران خانمها حق کاندید شدن ندارند فقط به آقایان اشاره شد!! ) مشکلات هم حل می‌شوند. اینان هر چند ممکن است در ابتدا دم از شرکت نکردن در انتخابات بزنند, اما تجربه نشان داده است که با وجود حجم شدید تبلیغات نزدیک انتخابات و وعده وعیدهای مختلف و مهمتر از همه ( البته از نظر من ) استفاده نظام از اهرم خطر حمله بیگانه در صورت پائین بودن آراء, این دسته از افراد نهایتاً به پای صندوقهای رای رفته و برای خالی نبودن عریضه به یکی از افراد صالح تشخیص داده شده رای می‌دهند. ( به این گروه  کسانی را هم که به واسطه شغل و یا موقعیت اجتماعی‌شان خود را ملزم می‌دانند که مهر انتخابات در شناسنامه‌شان باشد, را می توان اضافه کرد, که بیشتر آرای سفید و باطله متعلق به این گروه است.)&lt;br /&gt;&lt;em&gt;دسته سوم&lt;/em&gt; کسانی هستند که کلیه انتخابات را تحریم کرده‌اند بدلیل آنکه یا نظام را قبول ندارند و انتخابات را بازیچه ای بیش نمی دانند و یا اصولا با هر چه انتخاب و انتخابات است مخالف و بیگانه اند.&lt;br /&gt;&lt;em&gt;دسته چهارم&lt;/em&gt; کسانی هستند که شرکت در اتخابات را نه وظیفه و هدف می دانند و نه بازیچه وعبث. این گروه برای شرکت در انتخابات باید به این جمع بندی برسند که تحریم و یا مشارکت در این امر چه دستاوردها و چه پیامدهائی دارد؟ ودر نهایت برآیند آن برای ایران و نهضت تحول خواه و اصلاح‌طلب مثبت است یا منفی؟&lt;br /&gt;اصولا شرکت در در هر امر اجتماعی وسیاسی نسبی است. ما در سیاست و روابط اجتماعی سیاه و سفید مطلق نداریم و برای بدست آوردن هر امتیازی باید امتیاز داد. برنده در این میان کسانی هستند که از کمترین امکاناتشان بهترین استفاده را می برند ومی دانند که چه موقع کارت برنده‌شان را رو کنند!( کاری که خاتمی نتوانست یا نخواست انجام دهد )&lt;br /&gt;آنچه در قسمت دوم این نوشتار به آن خواهم پرداخت همین جمع بندی مثبت و منفی‌های مشارکت یا تحریم است که امیدوارم دوستان و هموطنان عزیز هم با شرکت در این بحث به گسترش آن کمک کنند.&lt;br /&gt;به امید ایرانی آباد وآزاد برای همه ایرانیان&lt;br /&gt;ادامه دارد....&lt;br /&gt;****************&lt;br /&gt;در همين ارتباط:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://commentary.blogs.com/my_weblog/2005/04/_1_.html"&gt;انتخابات-قسمت1: نقش مردم&lt;/a&gt; از وبلاگ ماندنيها&lt;br /&gt;&lt;a href="http://mag.gooya.com/politics/archives/025850.php"&gt;دموكراسي و نخبگان&lt;/a&gt; از سايت گويا به قلم تاج‌زاده&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharifnews.com/?4171"&gt;من اصولگراترین کاندیدای انتخابات هستم&lt;/a&gt; ( مصاحبه دكتر معين با خبرنگاران)&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sharifnews.com/?4413"&gt;ملی،مذهبی‌ها: انتخاب معین مهم نیست&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://mag.gooya.com/politics/archives/025893.php"&gt;مواضع جبهه مشاركت درباره نامزد نهضت آزادى&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/178"&gt;تحریم فعال در برابر انتخابات فرمایشی&lt;/a&gt; نوشته علي كشتگر &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111264781034629785?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111264781034629785/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111264781034629785&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111264781034629785'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111264781034629785'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/04/1.html' title='انتخابات: اهداف و راهكارها (1)'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111255971476598223</id><published>2005-04-04T00:40:00.000+04:30</published><updated>2005-04-04T00:51:54.770+04:30</updated><title type='text'>«زن در ايران»</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نگاه بانوي فرهيخته و شاعر توانمند معاصر كشورمان "پروين اعتصامي" به «زن در ايران»:&lt;br /&gt;زن در ايران پيش از اين گويي كه ايراني نبود&lt;br /&gt;پيشه اش جز تيره روزي و پريشاني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زندگي و مرگش اندر كنج عزلت ميگذشت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زن چه بود آن روزها گر زآنكه زنداني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;كس چو زن اندر سياهي قرنها منزل نكرد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;كس چو زن در معبد سالوس قرباني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در عدالتخانه ي انصاف زن شاهد نداشت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در دبستان فضيلت زن دبستاني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دادخواهي زنان ميماند عمري بي جواب&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آشكارا بود اين بيداد پنهاني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بس كسان را جامه و چوب شباني بود ليك&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در نهاد جمله گرگي بود و چوپاني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از براي زن بميدان فراخ زندگي&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سرنوشت و قسمتي جز تنگ ميداني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نور دانش را زچشم زن نهان مي داشتند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اين ندانستن زپستي و گرانجاني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زن كجا بافنده ميشد بي نخ و دوك و هنر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خرمن و حاصل نبود آنجا كه دهقاني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ميوه هاي دكه ي دانش فراوان بود ليك&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهر زن هرگز نصيبي زين فراواني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در قفس ميارميد و در قفس مي داد جان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در گلستان نام از اين مرغ گلستاني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهر زن تقليد تيه فتنه و چاه بلاست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زيرك آن زن كو رهش زين راه ظلماني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آب و رنگ از علم مي بايست شرط برتري&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با زمرد پاره و لعل بدخشاني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جلوه صد پرنيان چون يك قباي ساده نيست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عزت از شايستگي بود از هوسراني نبود&lt;br /&gt;ارزش پوشنده، كفش و جامه را ارزنده كرد&lt;br /&gt;قدر و پستي، با گراني و به ارزاني نبود&lt;br /&gt;سادگي و پاكي و پرهيز، يك يك گوهرند&lt;br /&gt;گوهر تابنده، تنها گوهر كاني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از زر و زيور چه سود آنجا كه نادان است زن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زيور و زر پرده پوش عيب ناداني نبود&lt;br /&gt;عيبها را جامه پرهيز پوشانده است و بس&lt;br /&gt;جامه عجب و هوي بهتر ز عرياني نبود&lt;br /&gt;زن، سبكساري نبيند تا گرانسنگ است و پاك&lt;br /&gt;پاك را آسيبي از آلوده داماني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز، دزد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;واي اگر آگه ز آيين نگهباني نبود&lt;br /&gt;اهرمن بر سفره تقوي نمي‌شد ميهمان&lt;br /&gt;زآنكه مي‌دانست كانجا جاي مهماني نبود&lt;br /&gt;پا به راه راست بايد داشت، كاندر راه كج&lt;br /&gt;توشه‌اي و رهنوردي، جز پشيماني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چشم و دل را پرده مي بايست اما از عفاف&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چادر پوسيده بنياد مسلماني نبود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پي‌نوشت: برگرفته از ديوان پروين اعتصامي صفحه 221&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111255971476598223?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111255971476598223/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111255971476598223&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111255971476598223'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111255971476598223'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/04/blog-post_111255971476598223.html' title='«زن در ايران»'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111233796921858407</id><published>2005-04-01T11:14:00.000+04:30</published><updated>2005-04-02T01:51:35.843+04:30</updated><title type='text'>نكته‌ها و خبرها</title><content type='html'>در ابتدا اشاره‌اي بكنم به كامنت هموطن گرامي محمد كه گله كرده‌اند از اينكه چرا در مطلب " سخني پيرامون مسئله حجاب" اشاره‌اي نداشته‌ام به &lt;a href="http://fekrha.blogfa.com/8312.aspx#19"&gt;پست آخرشان&lt;/a&gt; در همين رابطه. علت آن را در &lt;a href="http://fekrha.blogfa.com/8401.aspx#23"&gt;كامنتي&lt;/a&gt; برايشان توضيح دادم و اميدوارم با اين توضيح، پوزش مرا بخاطر قصور احتمالي پذيرا باشند.&lt;br /&gt;*******************&lt;br /&gt;خبر واقعه دلخراش كشته و زخمي شدن 46 نفر از هموطنانمان بعد از مسابقه ايران و ژاپن تمام لذت آن برد را برايم تبديل به عذابي كرد كه مثل خوره به‌جانم افتاده است. باز هم مثل هميشه، نه‌تنها هيچ كس مسئول نيست بلكه تمام تقصيرها به گردن مجروحان ومصدومان افتاد. آقاي رئيس جمهور كميته تحقيق تشكيل مي‌دهند و رهبر هم پيام تسليت مي‌فرستند. نه خبرنگاري از صحنه فيلمبرداري مي‌كند و نه كسي با شاهدان عيني صحبت مي‌كند، نه كسي پيگير قضيه است. صدا و سيماي ارزشگراي جمهوري اسلامي قبل از بازي و براي به ورزشگاه كشيدن جوانان،انواع و اقسام مصاحبه‌ها و سرودها راتدارك ديد، ولي دريغ از يك مصاحبه با مصدومان و خانواده‌هاي داغدار! آقاي فردوسي‌پور از حضور تماشاچيان بعنوان نمودي از "همبستگي ملي و مشاركت عمومي" ياد مي‌كنند و چندين بار برد تيم ملي را به مقام عظمي تبريك مي‌گويند. اميدوارم ايشان در برنامه 90 همانقدر كه به خطاي داوران زمين فوتبال مي‌پردازند، به خطاي احتمالي مسئولان اين واقعه هم توجه كنند.( هرچند خود مي‌دانم، ايشان مجبورند در چهارچوب خشك و انحصاري سيماي حكومت قدم بردارند). من متعجبم! مگر اينجا هم بحث امنيت ملي است كه كسي جرات صحبت در مورد آن را ندارد و مسئولان بيمارستان را از &lt;a href="http://sarzamineman.blogfa.com/8401.aspx#99"&gt;مصاحبه و ارائه اطلاعات&lt;/a&gt; منع مي‌كنند؟!متاسفانه جامعه اينترنتي هم بسيار منفعلانه با اين موضوع برخورد كرد. شايد به اين دليل كه چنين اتفاقاتي در كشور ما عادي شده و شايد هم چون پاي مراكز قدرت و ثروت در ميان نبوده و تنها صحبت از جان "بي‌ارزش" تعدادي جوان ونوجوان گمنام بود، ارزش مطرح شدن نداشته است. به هر حال &lt;a href="http://mag.gooya.com/politics/archives/025677.php"&gt;صحبتهاي&lt;/a&gt; پدر يكي از قربانيان مي‌تواند بسيار سوال برانگيز باشد.&lt;br /&gt;********************&lt;br /&gt;در وبلاگ آقاي ابطحي هم به &lt;a href="http://webneveshteha.com/weblog/?id=987448527"&gt;شعر نقاب&lt;/a&gt; برخوردم. برايم جالب بود، آنرا قبلاً باصداي قميشي شنيده بودم.&lt;br /&gt;در &lt;a href="http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=-1650496142"&gt;جاي ديگري&lt;/a&gt; هم به "دوباره مي‌سازمت وطن" داريوش اشاره شده است. خواندنش خالي از لطف نيست.&lt;br /&gt;********************&lt;br /&gt;وبلاگ دكتر معين را هم اضافه كردم.( هرچند خود با شرايط موجود، شركت در انتخابات را صحيح نمي‌دانم) يك نكته جالب، اگر قرار بود از روي سايت و وبلاگ راي بدهيم، دكتر معين آخر مي‌شد. به نظر من كه وبلاگ نچسبي دارد.&lt;br /&gt;دوستان عزيز لطف كنند و سري به &lt;a href="http://www.mardomyar.com/indexne.aspx"&gt;سايت انتخاباتي&lt;/a&gt; آقاي احمدي نژاد بزنند و در نظرسنجي ايشان در مورد معني "واقعي" دموكراسي ديني شركت كنند. گزينه‌هاي با حالي دارد.( من كه چيزي سر در نياوردم)&lt;br /&gt;در مورد انتخابات بهترين و اجرائي ترين راهكار، بگمانم همان است كه سحرخيز بدان اشاره كرده است و &lt;a href="http://mag.gooya.com/columnists/archives/025610.php"&gt;جمشد اسدي&lt;/a&gt; هم بر آن تاكيد كرده است. حال كه نمي‌توانيم تغييري در ساختار اين حكومت بدهيم آيا نبايد حداقل اعتراضي "سفيد" به آن داشته باشيم؟ اگر معين و مشاركتي‌ها واقعاً به اين ساختار اعتراض دارند، بسم‌الله، حداكثر استفاده را از سال "همبستگي ملي و مشاركت عمومي" ببريد و با استفاده از موقعيت زماني موجود بصورت مستقيم و بدون واسطه با مردم صحبت كنيد و دردها و درمان‌ها را بگوييد. مطمئناً در شرايط موجود حاكميت نه‌توان سركوب را دارد و نه‌جرات آن را.&lt;br /&gt;********************&lt;br /&gt;يك خبر نسبتاً داغ و تازه هم بخوانيد، از هموطن نصف جهانيمان در مورد مقتول، "زهرا كاظمي":&lt;a href="http://bahmankalbasi.blogspot.com/2005/03/zahra-kazemi.html"&gt;«بازتاب گسترده اطلاعات منتشر شده از طرف دکتر شهريار اعظم که زهرا کاظمي را معاينه کرد در تلويزيون كانادا....»&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111233796921858407?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111233796921858407/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111233796921858407&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111233796921858407'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111233796921858407'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/04/blog-post.html' title='نكته‌ها و خبرها'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111217540922766032</id><published>2005-03-30T13:59:00.000+04:30</published><updated>2005-03-30T14:10:40.793+04:30</updated><title type='text'>سخني پيرامون مسئله "حجاب"</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;« دكتر مهدي ممكن از دوستان دكتر شريعتي نقل مي‌كند: در ايامي كه شريعتي تازه ازدواج كرده بود به ديدارش رفتم، گمان مي‌كردم اين بار نيز مانند هميشه با شور و هيجان از هر دري سخن خواهد گفت، ولي او كسل و افسرده بود و درد‌ دل مي‌كرد:((... ترا خدا ببين در اين شهر يك نفر از بينش، تحصيلات و نجابت اين خانم حرف نمي‌زند، از خانواده‌اش كه غالباً خدمتگذار فرهنگ اين شهر هستند، از برادرش كه شهيد شده ( در واقعه 16 آذر دانشكده فني تهران ) و اينكه اين همسر چقدر مي‌تواند در رشد من ياري رساند سخني در ميان نيست، سخن روز و تنها مسئله شهر شده است، &lt;strong&gt;بي‌حجابي همسرم&lt;/strong&gt;...)). و سپس شروع كرد به مثال زدن افرادي كه بخاطر نامناسب بودن ازدواجشان فرصتهاي بسياري را براي پيشرفت از دست داده‌اند و انرژي و كوششان تباه گشته است. من گمان كردم او ناراحت است و براي اينكه با شنيدن درد دلهايش از بار غمش بكاهم، تنها به سخنانش گوش مي‌دادم كه ناگهان نگاهي به من انداخت و آهي كشيد و گفت:((مثل اينكه متوجه قضيه نيستي و عظمت فاجعه را درك نمي‌كني؟! آن‌را در چهارچوب يك ماجراي شخصي و خانوادگي مي‌نگري؟ چشمهايت را باز كن و خوب گوش كن. اين هيولاي&lt;strong&gt; ارتجاع&lt;/strong&gt; است كه دندان نشان مي‌دهد. ارتجاعي كه با &lt;strong&gt;جهل&lt;/strong&gt;، حلقه بسته تشكيل مي‌دهد و شكستن اين حلقه است كه مايه‌گذاري اصلي را مي‌طلبد.))....»&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;قسمتي از كتاب &lt;strong&gt;طرحي از يك زندگي&lt;/strong&gt; نوشته دكتر پوران شريعت رضوي همسر دكتر شريعتي(نقل به مضمون)&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img height="204" src="http://img.villagephotos.com/p/2005-2/950070/zan.gif" width="200" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;پس از گذشت حدود 40 سال از زماني كه شريعتي از &lt;strong&gt;هيولاي جهل و ارتجاع&lt;/strong&gt; مي‌ناليد، امروز به بركت جمهوري اسلامي آنرا بس بزرگتر و قوي‌تر از گذشته، حاكم بر جامعه و حكومت ايران زمين به نظاره نشسته‌‌ايم. اگر در جامعه آن روز ايران شريعتي از عوام جامعه مي‌ناليد، امروز شاهد آن هستيم كه هموطن گرامي &lt;a href="http://fekrha.blogfa.com/"&gt;محمد&lt;/a&gt; به نمايندگي از گروهي از تحصيل‌كردگان جامعه به دفاعي ناشيانه از حجاب مي‌پردازد.(آنچه من بيان مي‌كنم برداشتهاي شخصي‌ام، باتوجه به مطالعات محدود و دانش ناقصم، است. ولي مطمئناً در پس آن انديشه‌اي نهفته است و انتظار دارم تمام هموطنان عزيز، بدون تعصب و كينه به نقد علمي و منطقي آن بپردازند.) اين دوست عزيز در مطلبي تحت عنوان &lt;a href="http://fekrha.blogfa.com/8312.aspx#14"&gt;«همه با هم گناه كنيم»&lt;/a&gt; با اشاره به سخنان آقاي ابطحي عدم رعايت حجاب را گناه دانسته و آنرا در كنار گناهاني همچون دروغ، تهمت، ريا‌كاري، خيانت در امانت و ... آورده و متذكر شده است كه انجام اين گناهان نمي‌تواند دليل مناسبي بر توجيه عدم رعايت حجاب(بعنوان عملي گناه) از جانب خانمها باشد.&lt;br /&gt;هرچند كليت سخنان اين هموطن گرامي صحيح مي‌باشد ولي نكته‌اي در اين ميان غافل مانده است و آن اين است كه اصولاً ماهيت اعمالي مانند دروغ، تهمت، ريا و خيانت با بي‌حجابي (و يا بدحجابي) متفاوت است. اگر كمي دقت كنيد مي‌بينيد كه اعمال ذكر شده ماهيتاً غير اخلاقي و غير انساني هستند و قبح آنها ربطي به مسلمان، مسيحيي، بودائي و يا عرب و عجم و سياه وسفيد بودن انسانها ندارد؛ ولي بي‌حجابي ماهيتاً عملي قبيح وغير اخلاقي و در مقابل حجاب ذاتاً فضيلت نمي‌باشد. حجاب (به معني پوشش، نه انزوا و پرده‌نشيني) تنها يك وسيله است. يك راهكار و يك شرط لازم و نه كافي است كه مي‌تواند با جمع شدن بقيه شرايط، كمك كند تا يك انسان( اعم از زن يا مرد) عفت و شخصيت انساني‌اش را تقويت كند و از رزايل اخلاقي دوري كند.&lt;br /&gt;متاسفانه طرز برخورد اين هموطن با مسئله حجاب به‌گونه‌اي است كه انسان نتيجه‌گيري مي‌كند اشخاصي كه داراي حجاب مناسبي نيستند، از فضايل اخلاقي و انساني محروم هستند و حتي از ديد‌گاهي افراطي ( كه اميدوارم ايشان اينگونه نباشند) فاسد هستند. در صورتي كه با يك نگاه منطقي و عادلانه، هر انسان منصفي مي‌تواند شواهد بسياري بيابد كه اين تفكر تا چه حد از واقعيت و درستي فاصله دارد. از نظر من يك سلول فلان پزشك بدون حجاب كه رنج تحمل تحصيل را بر خود روا داشته و امروز در خدمت زنان ، كودكان و ديگر همنوعان خود است، شرف دارد به هزاران زن اسير در پس چادرهاي سياه جهل. اگر كسي گمان كند حجاب براي زنان خياباني عفت و پاكدامني به ارمغان آورده است و يا عدم رعايت حجاب باعث بي‌عفتي و دوري از ارزشهاي انساني براي امثال دكتر پوران شريعت رضوي گشته است، بايد در عقل و شعور او شك كرد. اين سخنان من به‌معناي مخالفتم با چادر و يا پوشش اسلامي نيست و آنرا صرفاً مساوي با جهل و ارتجاع نمي‌دانم؛ بلكه باز تاكيد مي‌كنم كه معتقدم حجاب يك فضيلت نيست بكه يك وسيله است كه اگر از روي آگاهي و اختيار پذيرفته شود در كنار ديگر شرايط مي تواند باعث رشد فضايل اخلاقي گردد و گرنه خود مانعي مي‌شود، براي رشد و تعالي انسان. خانمها فاطمه حقيقت‌جو و عشرت شايق هردو با حجاب و چادر مي‌باشند ولي مطمئناً از نظر فكري و ارزشهاي انساني همطراز نيستند. همچنين گمان نمي‌كنم هيچ انسان عاقلي،فلان خانم بيكاره، هوس‌ران و پول‌پرست غرق در تجملات دنيوي و بدور از غم همنوعان را قابل مقايسه با امثال خانم شيرين عبادي بداند ( صرفاً به اين دليل كه هر دو رعايت حجاب را الزامي نمي‌دانند ). اينك كه اين سطور را مي‌نگارم بدون اختيار وصيت‌نامه دكتر شريعتي را به‌ياد مي‌آورم، آنجا كه مي‌گويد:«... اين چادرهاي سياه را، نه فرهنگ و تمدن جديد و نه رشد فكري و نه شخصيت يافتن واقعي و نه آشنائي با روح و بينش و مدنيت اروپا، بلكه آجان و قيچي از سر اينان برداشت، بر اندام آنان دريد و آنگاه نتيجه اين شد كه همان شاباجي خانم شد كه بود؛ منتها بجاي حنا بستن، گلمو مي‌زند و بجاي خانه‌نشستن و غيبت كردن، شب نشينش مي‌كند و پاسور مي‌زند. يك ملاحاجي، اگر ناگهان تنبانش را در آورد و يا به زور در آورند چه تغيراتي در تفكر و شخصيتش رخ خواهد داد؟...».( البته خود، با همه اين گفته دكتر موافق نيستم كه فرصتي جدا براي بحث مي‌طلبد.)&lt;br /&gt;اگر فقط بخواهيم از نظر اسلام حجاب را مورد برسي قرار دهيم به نكات مشخص و جالبي برمي‌خوريم. همانطور كه همه مي‌دانيم قرآن در دو سوره نور و احزاب به اين مورد پرداخته است. آيات 29 تا 31 سوره نور واضح‌ترين توصيه‌ها را براي مردان و زنان مومن دربر دارد. همانطور كه مي‌بينيد در اينجا ابتدا طرف سخن با مردان است و به آنها امر مي‌كند كه در نگاه خود رعايت عفاف وحيا را بكنند و عفت و نجابت روحي خود را حفظ نما‌يند. اين خود بوضوح نشان مي‌دهد در درجه اول اين وظيفه مردان است كه رعايت عفت را بكنند، در حالي كه در جامعه مردسالار ما براي كم كردن مسئوليت مردان، اين زنان هستند كه قرباني مي‌شوند. با نگاهي گذرا به تاريخ و جامعه ايران مي‌توان به راحتي به‌ نمونه‌هاي فراوان برخورد ناعادلانه قشر سنتي_مذهبي جامعه با زنان در گذشته و حال پي برد. حتي هنوز در قرن 21، در ايران اسلامي، اگر زني از مرد مزاحمي به مراجع انتظامي شكايت كند، اين زن است كه در درجه اول بخاطر ظاهرش مورد شماتت قرار مي‌گيرد و مامور حفظ امنيت جامعه! اينگونه استدلال مي‌كند كه: اگر مي‌خواستي مزاحمت نشوند، چرا اينگونه در خيابان ظاهر شده‌اي...؟!!&lt;br /&gt;پس از آن قرآن به‌‌سراغ زنان مي‌رود و بعد از توصيه آنها به حفظ نگاه و عفتشان، دستور رعايت پوشش سر و زينتهايشان را مي‌دهد. در اينجا هم به آساني مي‌توان فهميد كه اولاً خطاب خداوند در ابتدا متوجه روح و روان زنان است و در واقع از او مي‌خواهد كه با رعايت تقوا حجابي براي روح خود قائل شود و بعد از اين است كه تظاهر بيروني آن را بصورت حجاب ظاهري توصيه مي‌كند. با تدبر در همين مطلب است كه مي‌توان متوجه شد كه چرا در اينجا بجاي بكار بردن "قل للناس" و يا "قل للمسلمين" از "قل للمومنين و قل للمومنات" استفاده مي‌شود.( براي آنكه دوستان تفاوت مومن و مسلمان را متوجه شوند، مي‌توانند به آيات 14 و 15 سوره حجرات مراجعه كنند.) در سوره احزاب آيات 59 و 60 نيز روي سخن با همسران و دختران پيامبر و زنان مومن است و با لحني كاملا توصيه‌اي و مشورتي به آنها توصيه مي‌كند براي دور ماندن از نگاههاي مغرض، افراد بيمار دل روسريهاي خود را محكم كنند.&lt;br /&gt;آنچه در اين ميان جلب توجه مي‌كند اين است كه در هيچ كجاي اين آيات براي عدم رعايت حجاب، مجازاتي دنيوي در نظر گرفته نشده است. حتي در 260 صفحه كتاب "مسئله حجاب" آيت الله مطهري اثري از روايت و حديثي از ائمه و پيامبر مبني بر اجباري بودن حجاب و مجازات زنان بي‌حجاب يا بدحجاب ديده نمي‌شود،( بر عكس، اين رفتار خشن و متعصبانه عمر نسبت به اين مسئله است كه در قسمتهاي مختلف به آن اشاره شده است) حال آنكه جمهوري اسلامي با اجباري كردن حجاب و محروم كردن بخشي از زنان ايران از حقوق اجتماعي، اوليه‌ترين حقوق انساني را زير پا گذاشته است وحتي تا جائي يپش رفته كه براي اين مسئله در حقوق جزائي‌اش &lt;a href="http://alpr.30morgh.org/archives/001946.php"&gt;مجازات&lt;/a&gt; هم پيش‌بيني كرده است.&lt;br /&gt;شايد بسياري از شما هموطنان عزيز از اظهار نظر مرحوم آيت الله طالقاني در موررد عدم اجبار حجاب در اوايل انقلاب اطلاع داشته باشيد. اما مطمئناً مطلبي كه در ادامه مي‌آيد براي بسياري از دوستان تازگي دارد: آيت‌الله شوشتري(امام جمعه سابق شاهين شهر اصفهان و از افراد مقبول محافظه‌كاران و صد البته مقام عظمي) در جلسه‌اي نقل مي‌كرد كه: « در سالهاي اوليه انقلاب به‌عنوان عضوي از سفارت ايران در واتيكان فعاليت مي‌كردم. در آنجا بسياري از زنان مسيحي علاقه‌مندي خود را به اسلام ابراز مي‌كردند و براي مشورت نزد من و ساير اعضاء سفارت مي‌آمدند. عمده مسئله‌اي كه آنها بدان اشاره مي‌كردند اين بود كه ما با مطالعه دستورات اسلام آنرا كاملتر و مفيدتر از مسيحيت يافته‌ايم، اما دو مشكل با احكام اسلام داريم اول مسئله يك ماه روزه‌داري ماه رمضان است و دوم رعايت حجاب. من و تني چند از مسئولين اين مسئله را با امام (آيت الله خميني) در ميان گذاشتيم و ايشان فرمودند: روزه براي آنانكه توان انجام آن را ندارند و موجب ضرر است كه اصلاً حرام است و در مسئله حجاب هم، مهم حجاب روح و حجاب دروني است و زنان اروپائي هم با توجه به تربيت و محيط زندگيشان در هر حدي كه در توانشان است، رعايت كنند.» فكر مي‌كنم اين پاسخ خود، تفاوت بين "آنچه بايد باشد" و "آنچه هست" را بخوبي نمايان مي‌كند.در مورد اين مسئله حرف براي گفتن بسيار است اما با توجه به آنكه بسياري از صحبتها توضيح واضحات است و گستردگي مباحث باعث سردر گمي مخاطب مي‌شود، اميد است كه ديگر دوستان با پرداختن به ديگر جوانب در روشن شدن ابعاد مختلف آن، كمكي شايان بنمايند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111217540922766032?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111217540922766032/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111217540922766032&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111217540922766032'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111217540922766032'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_30.html' title='سخني پيرامون مسئله &quot;حجاب&quot;'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111191465439145530</id><published>2005-03-27T13:39:00.000+04:30</published><updated>2005-04-01T11:14:08.860+04:30</updated><title type='text'>نویسندگان خارج‌نشین و پاره‌ای توهم‌ها</title><content type='html'>آنچه در ادمه آمده است نوشته دوست عزيزم &lt;a href="http://borjian.blogspot.com"&gt;مسعود برجيان&lt;/a&gt; است كه براي امتحان قالب وبلاگ بصورت آزمايشي آورده است. بهتر ديدم اين مطلب زيبا را به همين صورت براي مطالعه دوستان باقي بگذارم.مسعود جان ايملت را خواندم و از تمام زحمات و راهنمائي‌هايت بسيار سپاسگذارم.&lt;br /&gt;بن ‌مایه یك تحلیل راهبردی را "واقعیت" تشكیل می‌دهد. هر چقدر یك نویسنده از نزدیك با "واقعیت" در تماس باشد قادر است مبانی&lt;br /&gt;تحلیل خود را بر وضعیتی آشكار و غیر قابل انكار بنا كند و راهی چاره‌ساز را نشان دهد. ساكنان ایران اگر چه از نزدیك با آنچه در ایران می‌گذرد در تماس‌اند اما در بیشتر موارد قادر به بیان تحلیلی تمام عیار نیستند و ناچارند با سخنان چندپهلو به گوشه‌ای از آنچه در ذهن دارند اشاره كنند، در عوض تحلیل‌گران دور از وطن می‌توانند با تكیه بر آنچه واقعا در جامعه می‌گذرد، تحلیلی پر مغز و محتوا ارائه دهند.&lt;br /&gt;در این میان اینترنت و دیگر رسانه‌ها به عنوان پُلی میان نویسندگان ساكن ایران و عزیزان دور از وطن ایفای نقش كرده‌اند با این حال هنوز شكاف میان آنچه "هست" با آنچه "نمایانده می‌شود" پُر نشده است. از این رو، گاه در برخی تحلیل‌های نویسندگان خارج از كشور، نمودهائی از برخی توهم‌ها دیده می‌شود كه به ناچار تحلیل آنها از اوضاع را به بیراهه می‌برد. تذكر این خطاها تنها برای تصحیح راه پیش روی همه ماست و جز این هدفی ندارد. نه كسی منكر تلاش‌های استادانی چون دكتر یارشاطر است و نه نویسنده‌ای، قصد تحقیر نگارنده‌ی دور از وطنی را دارد كه به هر دلیل ناگزیر از مهاجرت از میهن شده است و نه سودای انگ و اتهام "جدّی نگرفتن" در میان است. مقصود تنها نقد دوسویه و نزدیكی مبانی واقعی تحلیل و نتیجه منطقی آن در یك همكاری صمیمانه است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111191465439145530?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111191465439145530/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111191465439145530&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111191465439145530'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111191465439145530'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_27.html' title='نویسندگان خارج‌نشین و پاره‌ای توهم‌ها'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111177444314478089</id><published>2005-03-25T22:10:00.000+04:30</published><updated>2005-03-25T22:44:03.150+04:30</updated><title type='text'>همايش كارشناسان فاميل</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; اول ازهمه يك تبريك ويژه خدمت تمام ايرونياي عزيز ( شبيه مجري‌هاي تلويزيون‌هاي اون طرف آب ) بخاطر برد شيرين تيم ملي و يك دست مريزاد حسابي به تمام ملي پوشان براي شاد كردن مردم. يك توصيه اكيد هم خدمت آقاي فردوسي‌پور: حتماً يك دستمال يزدي  نو  و محكم تهيه بفرمائيد سال نو خيلي لازمتان مي‌شود، آخر مرد حالا كه دلت مي‌خواهد، نا‌حسابي،  تملق و چاپلوسي هم حدي دارد....0 &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;**************&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ديروز جاي شما خالي به مناسبت ايام سال نو تعدادي از فاميلهاي دور و نزديك پس از مدتها كنار هم جمع شده بوديم و صد البته همگي&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;هم كارشناس كليه امور! (البته با گرايشات مختلف سياسي و اجتماعي!) خلاصه يك گردهمائي تمام عيار بود. در اين ميان بحث قيمت ميوه و بخصوص پرتقال (دراصفهان كه پرتقال كيلوئي 600 تومان چند روز بعد از سال تحويل تا 1400 تومان هم رسيده است) مهمترين مسئله روز بود و هر كس به فراخور حال خود و با توجه به گرايشات سياسي و صنفي‌اش مقصر وضع موجود را معرفي مي‌كرد. جاي شما خالي يك بلبشوئي شده بود كه نگو: باغدار، بنكدار را مقصر ميدانست، ميوه فروش عمده فروشها و وزارت بازرگاني را، بعضي ها خاتمي و عيدي‌هاي چند ميليوني وزرا را پيش مي‌كشيدند، ديگري به مصوبات مجلس هفتمي‌ها وعيدي ميليونيشان اشاره ميكرد،يك سري هم مرتب به درد دلهاي مقام عظما اشاره كرده و اين مسائل را دسيسه‌هاي استكبار جهاني مي‌دانستند! همانطور كه داشتم به داد و بيداد فاميل گوش مي‌كردم ياد نوشته‌اي از ابراهيم نبوي افتادم با نام (( &lt;/span&gt;&lt;a href="http://mag.gooya.com/nabavi/archives/024646.php"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نقش سكس در سرنگوني جمهوري اسلامي&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; )). در قسمتي از اين نوشته آمده است:(( در حال حاضر اپوزیسیونی وجود دارد که بتوان نظام جمهوری اسلامی را با آن برانداخت، اما نظامی وجود ندارد که بتوان آنرا نابود کرد. لذا در درجه اول پیشنهاد می شود گروهی از ایرانیان سیاستمدار و متفکر و تحصیلکرده و تعدادی جاسوسان سیا( که ایرانی باشند) در یک پروژه سه ماهه به نظام نفوذ کنند و تلاش کنند تا بتدریج چیزی را که به اسم جمهوری اسلامی هست تبدیل به یک نظام کنند تا معلوم شود رهبر آن کیست، رئیس جمهور آن کیست، رئیس مجلس آن کیست، رئیس قوه قضائیه چه کسی است و بعد از اینکه این افراد موفق شدند چیزی که در ایران وجود دارد تبدیل به یک نظام سیاسی، که تکلیف آن روشن باشد کنند، بعدا اپوزیسیون می تواند در عرض حداکثر یک ماه( با برنامه تضمینی ما) نظام را سرنگون کند.... چون برای سرنگونی یک نظام آدم باید بداند چه کسی را باید سرنگون کند، در حال حاضر رئیس قوه قضائیه خودش شاکی است، در حالی که قاضی مرتضوی رئیس قوه قضائیه است. رئیس جمهور مدتهاست که وجود خارجی ندارد، وزیر اطلاعات تحت مراقبت امنیتی است، همه کارهای وزیر امور خارجه را رئیس شورای امنیت ملی می کند...))0 به نظر من اگر درست دقت كنيم متوجه مي‌شويم، نبوي در قالب طنز به نكته مهمي اشاره كرده است.  در اين مملكت اصلاً معلوم نيست كه چه كسي مسئول است، چه كسي منتقد است، چه كسي مجري است و چه كسي مجرم؟!وضعيت مملكت ما به مانند شهر آشوب زده‌اي مي‌ماند كه يك سري دزد  و صاحب كالا  قاطي هم شده‌اند و دزدها هم همراه مالباخته‌ها فرياد: دزد، دزد، بردند، دزديدند، سر داده‌اند، در اين ميان يك فرد بي‌طرف واقعاً حيران مي‌ماند كه كي به كي است. شما دقت كنيد تمام مسئولين كشور از مقام عظما گرفته تا رئيس جمهور و رئيس مجلس و دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس قوه قضائيه و فرمانده نيروي انتظامي و غيره عملا نقش اپوزيسيون را بازي مي‌كنند و از وضع موجود مي‌نالند و وعده اصلاح امور را مي‌دهند. يك روز رهبري از وضعيت گراني مي‌نالد روز ديگر رئيس‌جمهور كميته مبارزه با مفاسد اقتصادي راه مي‌اندازد و وزير بازرگاني از افشاي باند مافيائي واردات قاچاق شكر و چاي خبر مي‌دهد ( تهديدي كه هيچ‌گاه عملي نشد ) و مدتي بعد سردار قاليباف از وجود بيش از سي اسكله بدون نظارت نيروي انتظامي و گمرك در كشور خبر مي‌دهد، نمايندگان امام زمان طرح مبارزه با گراني تصويب مي‌كنند ودر نهايت برآيند و نتيجه همه اين امور صفر و حتي منفي است. حال شما پيدا كنيد پرتقال فروش را. راستي اين را هم بگويم كه اين گردهمائي فاميلي هم مانند بقيه همايش‌هاي كشور بدون هيچ‌گونه دستاورد بخصوصي با ذكر اين جمله معروف كه (( آقا جان صلوات بفرستيد، شكر كه سالم هستيم و توانسته‌ايم دور هم جمع شويم)) به پايان رسيد. فكر كنم برد را من كردم كه در اين مدت با دست زدن به عمل غير‌اخلاقي (( فرصت طلبي )) ترتيب ميوه‌هاي ميزبان را دادم چون به قول معروف اين ميوه‌ها ديگه واسه صاحبش پول نميشه.... ايام به‌كام، شاد باشيد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;*************&lt;br /&gt;راستي حالا كه حرف ابراهيم نبوي شد يك نكته جالب هم اينكه اخيراً ايشان در &lt;/span&gt;&lt;a href="http://mag.gooya.com/nabavi/archives/025244.php#more"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مطلبي&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; در مورد سال نو اشاره‌اي داشته‌اند به غم غربت و اينكه نويسنده بايد در متن جامعه‌اش باشد تا بتواند درست ببيند و حس كند و بنويسد و كلي حرف منطقي و خوب ديگه و نهايتاً اينكه تا 3 يا 4 ما آينده بار و بنديل را مي‌بندم وبه ايران مي‌‌آيم.بنظر من كه ايشان يا هوس زندان و آن روزها را كرده‌اند و يا در آن موقع كه اين مطب را نوشته‌اند، حال خوشي نداشته‌اند. به هر حال من كه بسيار خوشحال مي‌شوم كه ايشان و بقيه ايرانيان كه به اجبار ترك وطن كرده‌اند به آغوش مام ميهن بازگردند ولي بيشتر از آن اميدوارم بعد از بازگشت، همچنان قلم و فكر و جسمشان آزاد و در خدمت مردم و كشورشان باشد، نه اينكه خداي نكرده يا در محاق سلولهاي آهنين باشند و يا( البته با اجبار!) در خدمت ((جام جم))‌‌ي‌ها! آقاي نبوي سال نو مبارك و همچنان شاد و پايدار باشيد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111177444314478089?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111177444314478089/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111177444314478089&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111177444314478089'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111177444314478089'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_111177444314478089.html' title='همايش كارشناسان فاميل'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111169461624951271</id><published>2005-03-25T00:13:00.000+04:30</published><updated>2005-03-25T00:33:36.253+04:30</updated><title type='text'>گاوها و واژه‌ها</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در اين روزهاي بهاري و با توجه به گرم بودن بازار ديد و بازديد و مسافرت، دنياي مجازي اينترنت و وبلاگ نويسي هم روزهاي آرام و كم‌تحركي را تجربه مي‌كند. البته مطمئناً نيمه دوم فروردين ماه اصلاً شباهتي به اين روزها نخواهد داشت. در اين ميان خواندن مطلبي طنز گونه هم خالي از لطف نيست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img style="WIDTH: 107px; HEIGHT: 149px" height="149" src="http://img.villagephotos.com/p/2005-2/950070/gav.jpg" width="99" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دموكراسي:&lt;/strong&gt; شما دو گاو داريد، شما از گاوها مراقبت مي‌كنيد و اكثريت تصميم مي‌گيرند شير را چگونه مصرف كنيد.&lt;br /&gt;· &lt;strong&gt;سوسياليسم:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد، يكي را نگه ميداريد و ديگري را به همساي خود مي‌دهيد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;كمونيسم:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را مصادره مي‌كند، بعد شما را به مراقبت از گاوها مي‌گمارد و شيرشان را هم به شما مي‌فروشد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;كمونيسم (از نوع استاليني ) :&lt;/strong&gt; دو گاو داريد. دولت به‌عنوان ضد انقلاب شما را مي‌كشد، گاوها هم به مزارع اشتراكي فرستاده مي‌شوند.( &lt;strong&gt;شيرها چه مي‌شوند؟&lt;/strong&gt;: شير چي؟! كشك چي؟! پشم چي؟! تو اصلاً كي هستي كه بپرسي، رفيق!)0&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;كاپيتاليسم:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد، هر دو را مي‌دوشيد و شير را به زمين مي‌ريزيد تا قيمتها همچنان بالا باقي بماند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نازيسم:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد، دولت به‌سوي شما تيراندازي مي‌كند، شما را مي‌كشد و هر دو گاو را مي‌گيرد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آنارشيسم:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد،چه آنها را به نرخ عادلانه به همسايه‌هايتنان بفروشيد و چه نفروشيد،همسايه‌ها جانتان را مي‌گيرند و گاوها را براي خودشان بر مي‌دارند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;توتاليتر:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد، دولت آنها را مصادره مي‌كند و اصلاً انكار مي‌كند گاوي وجود داشته؛ شير هم هپلي‌هپول مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آپارتايد:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد، شير گاو سياه را به گاو سفيد مي‌دهيد، ولي شير گاو سفيد را نمي‌دوشيد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نيهليسم:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد اما اصلاً به فكر دوشيدن آنها نمي‌افتيد چون به‌هر جهت قرار است بميريد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ساديسم:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد، آنها را به ضرب گلوله از پا در مي‌آ وريد و خودتان را در خونشان غرق مي‌كنيد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آرمان‌گرايي:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد، ازدواج مي‌كنيد و همسر نازنينتان آن‌ها را مي‌دوشد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;واقع‌گرايي:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد، ازدواج مي‌كنيد امّا هنوز خودتان آن‌ها را مي‌دوشيد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فمينيسم:&lt;/strong&gt; دو گاو داريد، آن‌ها با هم ازدواج مي‌كنند يك گوساله‌ي پروار را هم به فرزند خواندگي قبول مي‌كنند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جمهوري اسلامي:&lt;/strong&gt; شما دو گاو داريد، گروهي خود را نماينده‌ي خدا مي‌دانند و به شما وعده مي‌دهند كه به جاي دو گاو، بيست گاو خواهيد داشت، شما كمك مي‌كنيد تا آنها قدرت را در دست گيرند ولي بعد متوجه مي‌شويد دو گاو شما متعلّق به خداست و شما تنها وظيفه‌ي نگهداري گاوها را داريد، شير آن نيز متعلق به نمايندگان خداست. شما هم خدا را شكر مي‌كنيد، پس از مدتي نمايندگان خدا هوس گوشت گاو مي‌كنند و يكي از گاو‌ها را مي‌كشند و گوشت آن را مي‌خورند و آشغال‌هايش را به شما مي‌فروشند و شما باز هم خدا را شكر مي‌كنيد، مدتي بعد شما را به جنگ با دشمنان خدا مي‌فرستند و گاو دوم در اثر عدم مراقبت مي‌ميرد ولي نمايندگان خدا آن را خواست خدا و مشيت الهي مي‌دانند، شما جرأت به خرج مي‌دهيد و به نمايندگان خدا اعتراض مي‌كنيد ولي آن‌ها اصلاً منكر وجود گاو مي‌شوند، شما را به جرم مخالفت با خدا و تشويش اذهان عمومي به زندان مي‌اندازندو شما همچنان خدا را شكر مي‌كنيد &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;واين هم يك عكس با حال و دسته جمعي از نمايندگان خدا&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;img src="http://img.villagephotos.com/p/2005-2/950070/021104_khatami300.jpg" width="300" height="180" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111169461624951271?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111169461624951271/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111169461624951271&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111169461624951271'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111169461624951271'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_25.html' title='گاوها و واژه‌ها'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111155184956188509</id><published>2005-03-23T08:46:00.000+04:30</published><updated>2005-03-23T11:58:13.413+04:30</updated><title type='text'>آغاز سال نو، با شعر نو</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سياوش كسرائي&lt;/span&gt;&lt;/em&gt; به سال 1305 در اصفهان زاده شد و بسيار زود همراه با خانواده‌اش به تهران آمد. او در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران درس خواند و علاوه بر فعاليتهاي ادبي ، عمري را به تكاپوهاي سياسي (حزب توده ايران ) گذراند. اما سرانجام، ناگزير از مهاجرت شد و دوازده سال پاياني زندگيش را ابتدا در كابل و سپس در مسكو بسر برد. وي در سال‌ 1374به دليل بيماري قلبي در وين، زندگي را بدرود گفت و در گورستان مركزي وين ( بخش هنرمندان ) به‌خاك سپرده شد. او از جمله شاگردان خوب نيما يوشيج بود و از جمله مشهورترين شعرهاي به يادگار مانده‌اش، منظومه طولاني و زيباي&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; &lt;em&gt;آرش كمانگير&lt;/em&gt;&lt;/span&gt; است كه در آينده‌اي نزديك آن را در اين وبلاگ خواهم آورد0&lt;br /&gt;صرف نظر از عقايد سياسيش، زبان وشعر كسرائي را بسيار مي‌پسندم و آنرا داراي تعهد و احساس همدردي نسبت به همنوعان و هموطنانش مي‌دانم. شعر زير نمونه‌ايست از اشعار اين شاعر توانا&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;**************&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;***************&lt;br /&gt;من مستم&lt;br /&gt;من مستم و ميخانه‌پرستم&lt;br /&gt;راهم منمائيد&lt;br /&gt;پايم بگشائيد&lt;br /&gt;وين جام جگر سوز مگيريد ز دستم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي، لاله و باغم&lt;br /&gt;مي، شمع و چراغم&lt;br /&gt;مي، همدم من، همنفسم، عطر دماغم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوش رنگ، خوش آهنگ&lt;br /&gt;لغزيده به جامم&lt;br /&gt;از تلخي طعم وي انديشه مداريد&lt;br /&gt;گواراست به كامم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ساحل اين آتش&lt;br /&gt;من غرق گناهم&lt;br /&gt;همراه شما نيستم اي مردم بتگر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;من نامه سياهم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرياد رسا! در شب گسترده پر وبال&lt;br /&gt;از آتش اهريمن بدخو، به امان دار&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;هم ساغر پر مي&lt;br /&gt;هم تاك كهن سال&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كان تاك زرافشان دهدم خوشه زرين&lt;br /&gt;وين ساغر لبريز&lt;br /&gt;اندوه زدايد زدلم، با مي ديرين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آن‌كه در ميكده را باز ببستند&lt;br /&gt;با آن‌كه سبوي مي ما را بشكستند&lt;br /&gt;با آن‌كه گرفتند ز لب توبه و پيمانه ز دستم&lt;br /&gt;با محتسب شهر بگوئيد كه هشدار&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;هشدار كه من مست مي هرشبه هستم&lt;br /&gt;&lt;em&gt;پي نوشت: شرح حال شاعر و شعر از كتاب آوا ، نشر كتاب نادرمي‌باشد&lt;/em&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111155184956188509?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111155184956188509/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111155184956188509&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111155184956188509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111155184956188509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_23.html' title='آغاز سال نو، با شعر نو'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111126659269836979</id><published>2005-03-19T23:46:00.000+03:30</published><updated>2005-03-20T00:49:45.623+03:30</updated><title type='text'>هر روزتان نوروز، نوروزتان پيروز</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;تا ساعاتي ديگرسال 1383 به پايان مي‌رسد و قدم در سالي جديد مي‌گذاريم. در اين انتهاي سال هر كس مروري دارد بر خاطرات خود در سالي كه گذشت. در حوزه جامعه وسياست ميتوان به وقايعي مانند شروع بكار مجلس نمايندگان امام زمان، مذاكرات هسته‌اي ايران واروپا، انتخاب مجدد بوش وادامه تهديدات عليه ايران،برگزاري انتخابات آزاد در عراق و افغانستان، يه چند صدتا پيام بي سر و ته مقام عظماي ولايت براي انواع واقسام وقايع،فوت عرفات، پديده تسونامي شرق آسيا و تحليلهاي بعضي از علما ، سوختن دانش آموزان مدرسه‌اي در استان چهار محال بختياري و عزاداران در مسجد ارك پايتخت (كه البته اصلا چيز عجيب و مهمي هم نبود!!)، زلزله زرند كرمان وكلي اتفاق ديگر.(نمي‌دانم چرا من در موقع مرور وقايع بيشتر خاطرات تلخ بيادم مي‌آيد؟! نميدانم همه همينطور هستند يا من اينگونه‌‌ام؟ شايدم نشانه بيماري، چيزي باشد! الله اعلم.) بهر حال اميدوارم سال آينده كلي وقايع خوب و شادي آفرين براي ايرانيان و تمام انسانهاي كره خاكي اتفاق بيفت&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;د&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;img height="389" src="http://img.villagephotos.com/p/2005-2/950070/NoroozZ.gif" width="350" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درهمين جا ضمن تبريك عيد باستاني نوروز يادي هم بكنيم از &lt;em&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;عزت‌الله ابراهيم‌نژاد&lt;/span&gt;&lt;/em&gt; كه خونش را به ناحق ريختند و خونريزش را با رهائي از مجازات پاداش دادند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از&lt;em&gt;&lt;span style="color:#333333;"&gt;احمد باطبي&lt;/span&gt;&lt;/em&gt; و تمامي جواناني كه براي فرياد كردن نداي آزادي سالهاست رنج زندانهاي حكومت عدل را تجربه مي‌كنن&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;د&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از &lt;em&gt;اكبر گنجي&lt;/em&gt; كه با شجاعت نوري به تاريك ‌خانه اشباح تاباند و سالهاست رنج مجازات اين فاشگوئي را تحمل مي‌كند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از &lt;em&gt;حسين قاضيان و عباس عبدي&lt;/em&gt; در بند، از&lt;em&gt; ناصر زرافشان، هدي صابر، رضا عليجاني، تقي رحماني،آرش&lt;/em&gt; &lt;em&gt;سيگارچي، مجتبي سميعي نژاد&lt;/em&gt; وتمامي آنان كه بدلايل عقيدتي و سياسي مورد ظلم تعدي قرار گرفته‌اند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;به اميد ايراني آباد وآزاد براي همه ايرانيان&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111126659269836979?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111126659269836979/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111126659269836979&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111126659269836979'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111126659269836979'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_19.html' title='هر روزتان نوروز، نوروزتان پيروز'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111108159089231391</id><published>2005-03-18T21:05:00.000+03:30</published><updated>2005-03-17T21:30:00.136+03:30</updated><title type='text'>ارتداد و شكر و اعدام</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعد از خبر اتهام جاسوسي آرش سيگارچي و حكم 14 سال زندان، چشممان به جمال اتهام &lt;a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-504937"&gt;ارتداد&lt;/a&gt; براي &lt;a href="http://8mdr8.blogspot.com/"&gt;مجتبي سميعي‌نژاد&lt;/a&gt; روشن شد. من نمي‌دانم اين سنت به مرگ گرفتن و به تب راضي شدن از كي در ايران مرسوم شد ، اما هر چه هست حكومت ايران كه خوب دارد با اين روش با ملت ايران بازي ميكند0 *********************&lt;br /&gt;چند روز پيش داشتم در كتابخانه دوستي كتابي به نام « زمستان 62 » اثر اسماعيل فصيح را مرور ميكردم . كتاب، داستان وقايع دهه 60 و اوضاع و احوال آن روزهاي ايران را بيان مي‌كرد. البته آنرا بطور كامل نخواندم اما مطلب جالبي در اين ميان نظر من را بخود جلب كرد: &lt;em&gt;((... مردم تهران هميشه خدا را شكر مي‌كنند: « بابا حالا خوبه ». اگر برق دو ساعت برود، ميگويند: « بابا حالا خوبه كه دوساعت مي‌ره. » اگر چهار ساعت برود، مي‌گويند: « بابا خوبه كه نفت داريم.» اگر نفت نباشد مي‌گويند: « بابا حالا خوبه كه ذغال هست ». اگر توي ستون فقراتشان لگد بزنند مي‌گويند « بابا حالا خوبه كه توي مخ مون نزدند ». اگر توي مخ شان لگد بزنند، مي‌گويند: « بابا حالا خوبه كه توي شكممان لگد نزدند...» شكر ميكنند و روزگار را در ميهن اسلامي مي‌گذرانند...)) ص138&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;مدتي با خود فكر كردم ديدم زياد هم بيراه نگفته است . هيچ دقت كرده‌ايد وقتي دو تا ايراني به هم مي‌رسند چطور احوال پرسي ميكنند. اولي مي‌گويد: چه خبر؟ و دومي جواب مي‌دهد : هي، زنده‌ايم، شكر. البته پر واضح است كه اين شكرها نه از سر رضاي خاطر و سپاس خالق است كه از سر ناچاري و احساس درماندگي‌ست. ما اصفهانيها به اين نوع شكرگذاري اصطلاحا مي‌گوئيم &lt;strong&gt;&lt;em&gt;شكر شتري&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; يا به عبارتي شكر كيلوئي0&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;براستي چه چيزي در اعماق ذهن مردم ما جا گرفته است كه همواره خود را تسليم شرايط موجود مي‌بيند و براي بستن چشم وجدان خويش اين ديالوگ را انتخاب مي‌كند؟به نظر من قسمت اعظم اين فرهنگ ناشي از&lt;strong&gt;&lt;em&gt; مذهب&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; است. همان مذهبي كه دكتر شريعتي در كتاب &lt;em&gt;&lt;strong&gt;مذهب عليه مذهب&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt; به آن اشاره مي‌كند و آنرا مذهب شرك، تخدير و ترس ناميده. همان مذهبي كه همواره در دست ملاء و مترفين حاكم بر جامعه بوده و تبليغ گشته. همان مذهبي كه با پيشرفت و آزادي و برابري مخالف بوده و اروپائيان با كنار نهادن آن توسعه را تجربه كردند. مذهب راستين ما را به صبر و تحمل دعوت مي‌كند نه از براي راكد شدن و پوسيدن، بلكه براي تفكر و جستجو، راهي شدن0&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به اميد آنكه همواره سبز و جاري و پوينده باشيم&lt;br /&gt;**********************&lt;br /&gt;در انتها هم اشاره‌اي به سرنوشت زنان هموطنمان در كنج سلولهاي سرد ايران زمين. در وبلاگ خانم &lt;a href="http://fereshteh.blogfa.com/"&gt;فرشته قاضي &lt;/a&gt;نامه‌اي خطاب به آقايان خاتمي و شاهرودي آمده است كه دل هر انسان آزاده‌اي را به درد مي‌آورد؛ چه رسد به ما ايرانيان. اين هم متن &lt;a href="http://fereshteh.blogfa.com/83122.aspx#9"&gt;نامه&lt;/a&gt; ....بدرود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111108159089231391?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111108159089231391/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111108159089231391&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111108159089231391'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111108159089231391'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_18.html' title='ارتداد و شكر و اعدام'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111096205115760822</id><published>2005-03-16T11:55:00.000+03:30</published><updated>2005-03-16T12:04:11.163+03:30</updated><title type='text'>نكاتي پيرامون برده‌ داري</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;خاصيت حقيقت همين است كه شك و تشكيك به روشن شدن آن كمك مي‌كند. شك مقدمه يقين و ترديد پلكان تحقيق است. در رساله بيدار زنده، از رساله ميزان العمل غزالي نقل مي كنند كه«... گفتار ما را فايده اين بس باشد كه تو را در عقايد كهنه و موروثي به شك مي‌افكند زيرا شك پايه تحقيق است و كسي كه شك نمي‌كند درست تامل نمي‌كند و هركه درست ننگرد، خوب نمي‌بيند و چنين كسي در كوري وحيراني بسر مي‌برد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;مقدمه مقاله ازدواج موقت اثر آيت‌‌الله مطهري&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.bazgasht.net/"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;دوستي گرامي&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt; در رابطه با &lt;/span&gt;&lt;a href="http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_04.html" target="_top"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;سوال&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt; اينجانب در مورد برده‌داري و به رسميت شناختن آن در اسلام &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.bazgasht.net/archives/2005/03/index.html#000070" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;مطلب مفصلي&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt; در وبلاگ وزينشان آورده‌اند. ضمن تشكر از ايشان نكاتي چند در رابطه با آن به نظرم رسيد كه بهتر ديدم بصورت يك نوشتار جداگانه با ايشان و احتمالا ديگر هموطنان در ميان بگذارم.&lt;br /&gt;مهمترين مسئله‌اي كه اين هموطن عزيز به آن اشاره كرده‌اند مسئلهُ « زمان ومكان » در برسي رويدادها، قضاوتها و عملكردهاست. من هم با نظر ايشان كاملا موافقم و در اين مورد بخصوص هم با توجه به توضيحات ايشان و مطالعات خودم بطور صد در صد موافقم كه با توجه به شرايط  موجود در آن زمان دستورات اسلام نسبت به بردگان بسيار مترقي و متمدن بوده است. ولي نكاتي است كه در اين ميان مبهم بنظر مي‌آيد:&lt;br /&gt;اول اينكه فرموده‌ايد((شما نگاه کنید این سنت برده داری هزاران سال است که با زندگی مردم عجین شده. یک شبه نمی توان آنرا از بین برد و نابود کرد. احتیاج به یک بازه ی زمانی دارد. برده داری سنتی است که سالیان دراز مردم به آن خو گرفته اند .در جامعه ای که بردگی جزء زیر بنای اقتصادی , روابط اجتماعی و اخلاق یک گروه شده, یک رژیم انقلابی وقتی روی کار می آید اگر بخواهد بردگی را با یک بخشنامه لغو کند آنرا تثبیت کرده اما در شکل غیر قانونی و این صد در صد در جهت تسریع و توسعه بردگی است.می شود بردگی قاچاق! اگر بردگی رابدون اینکه زیربنایش را از بین ببریم فرم قانونیش را از میان برداریم بصورت قاچاق وجود پیدا خواهد کرد و وقتی بصورت قاچاق در آمد بیشتر توسعه پیدا می کند و غیر قابل کنترل می شود...)) ولي به اين موضوع اشاره نكرده‌ايد كه چرا امامان در دهه‌هاي بعد تلاشي و يا فتوائي براي ممنوعيت اين امر صادر نكردند؟ يعني پس از گذشت صدها سال شرايط براي برخورد جدي ‌تر با اين عمل غير انساني فراهم نشده بود؟ اين امر آنچنان عادي مي‌نمايد كه حتي هم اكنون هم به استناد همان دوران مسائل برده‌داري در رساله‌ها مي‌آيد ودر مورد احكام آن در حوزه‌هاي علميه بحث مي‌شود.&lt;br /&gt;نكته ديگر برخورد خود امامان است با اين مسئله. اگر بقول شما محمد(ص) نمي‌توانست به اعرابي كه يك عمر با كنيزان همبستر شده‌اند بگويد دست از اين كار برداريد حداقل خود و امامان به عنوان الگوي مسلمانان ميتوانستند از اين عمل دوري كنند تا سيره‌اي عملي براي آيندگان باشند.&lt;br /&gt;در مورد ترجمه آيات 25 و 24 سوره نساء آنجا كه فرموده‌ايد((هر کس از شما که نمی تواند از نظر مالی زنان آزاد و پاکدامن را به همسری خود درآورد پس با دختران جوانسال با ایمان که مالک آنان هستید ازدواج کنید. پس آنان را با اجازه ی خانواده شان به همسری درآورید و مهرشان را بطور پسندیده به آنها بدهید... ولي آنچه من در ترجمه الهي قمشه‌اي وتفسير الميزان يافتم سخن از اجازه‌ي مالك كنيزان بود و نه خانواده‌شان كه اصولا آنان خانواده‌اي نداشتند.(همان كه در حوزه‌هاي علميه تحت نام اباحه و تحليل در موردش بحث مي‌كنند)&lt;br /&gt;در مورد اينكه گفته‌ايد اگر كسي از كنيزي بچه‌دار شود كنيز هم خود بخود آزاد ميشود ،آيا منبع موثقي داريد؟ تا آنجا كه من مي‌دانم در احكام فقه شيعه چنين چيزي نيست و مالك تا زماني كه اراده كند ميتواند كنيز را در اختيار داشته باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;شايد به نظر برخي پرداختن به اين بحث بي‌اثر و بي‌مورد باشد اما به نظر من اين مورد ميتواند مثال خوبي باشد، براي بسياري از مسائل كه در زمان كنوني  محلي از اعراب ندارند و صرفا بدليل آنكه جز احكام اسلام است دست نخورده و مو به مو مي‌خواهند اجراء كنند در صورتي كه به نظر من اجراي بسياري از احكام فقهي با توجه به شرايط انسان امروزي مانند پوشاندن لباس دوران كودكي است به انسان بالغ .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111096205115760822?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111096205115760822/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111096205115760822&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111096205115760822'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111096205115760822'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_16.html' title='نكاتي پيرامون برده‌ داري'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111074833151836555</id><published>2005-03-13T23:45:00.000+03:30</published><updated>2005-03-14T00:42:11.526+03:30</updated><title type='text'>خلاصه ای از یک روز «وب» گردی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;مدتی است دوباره آن بیماری کهنه وسردردهای مزمن به سراغم آمده و توانم را به شدت تحلیل داده .این مسئله همراه با سرگشتگی و تشویش وناراحتی ذهنم بخاطر آنچه در جامعه اطرافم میگذرد آنچنان سرد وبی روحم کرده که اگر نبود سعی وتلاش و دست تنهائی مادرم برای به استقبال بهار رفتن, تا مدتها ساکت و راکد به کنجی میخزیدم, ولی خوشبختانه باز هم روحیه مادرم معجزه کرد وامروز سر وسامانی به کارهایم دادم&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;0&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;امروز بعد از چند روزی سری به دنیای مجازی اینترنت زدم در میان وبگردیهایم مطالب جالبی یافتم فکر کردم بد نیست شما هم سری به آنها بزنید: هموطن عزیزعلی در &lt;a href="http://alpr.30morgh.org"&gt;وبلاگش&lt;/a&gt; یک سری &lt;a href="http://alpr.30morgh.org/archives/001828.php#more"&gt;دلیل&lt;/a&gt; برای شرکت در انتخابات و حمایت از معین آورده است که به نظر من بعضی هاش واقعا بی ربط است. خود من که فعلا تصمیم به شرکت در این اتخابات یا هر چیز دیگری را ندارم و به زودی دلایلم را مینویسم. (البته اگر این بیماری و گرفتاریهای جانبی لطف کنند و اجازه بدهند&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;)&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;0&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;  هموطن دیگری هم &lt;a href="http://fekrha.blogfa.com/8312.aspx#16"&gt;مقاله ای&lt;/a&gt; در مورد حجاب آورده است که خالی از لطف نیست. در این مورد هم درد دلهای زیادی دارم که به زودی به آنها خواهم پرداخت....(من هم که شده ام جمهوری اسلامی  وفقط وعده میدهم)0&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;حال که بحث حجاب شد &lt;a href="http://mag.gooya.com/society/archives/024512.php"&gt;خبری تلخ&lt;/a&gt; هم بخوانید از سایت گویا در مورد وضعیت زنان در ایران امروز( حداقل بخشی از زنان هموطن ما). خبری هم در مورد &lt;a href="http://sharifnews.com/print.php?101"&gt;نمایشگاه محرمانه&lt;/a&gt; وزارت اطلاعات در مورد مفاسد اقتصادی.خواندنش خالی از لطف نیست0&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt; درانتها هم جمله قابل تاملی از((برتولد برشت)) به نقل از &lt;a href="http://www.spiran.com"&gt;سایت سوسیال دموکراسی&lt;/a&gt; ایران :0&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;روزی که نازی ها به جان روشنفکران آلمانی افتادند من ساکت ماندم، چون روشنفکر نبودم. روزی که سراغ کمونیست ها رفتند، من چیزی نگفتم، چون کمونیست نبودم. روزی که بر یهودیان سخت گرفتند، من حرفی نزدم، چون یهودی نبودم، و آن روز که آن ها به سراغ من آمدند هیچ کس سخنی نگفت، چون کسی باقی نمانده بود0   &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111074833151836555?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111074833151836555/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111074833151836555&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111074833151836555'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111074833151836555'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_13.html' title='خلاصه ای از یک روز «وب» گردی'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111055030869388067</id><published>2005-03-11T17:34:00.000+03:30</published><updated>2005-03-11T17:41:48.696+03:30</updated><title type='text'>ترس</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;می ترسم از زندگی در سرزمینی که مزد گورکن, از آزادی انسانها بیشتر است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;می ترسم از زندگی در سرزمینی که متملقان ریاکار را ارج می نهند و آزادگان شرافتمند را رنج&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt; می ترسم از بودن در میان انسانهائی که جهل و تعصب را زینت خود می دانند و دانستن و جستجو را ننگ و عا&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;ر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;می ترسم از زندگی در سرزمینی که مردمانش غبار تزویر را با رضایت خاطر تنفس میکنند و آنچنان به آن  عادت کرده اند که طعم خوش اکسیژن صداقت را به فراموشی سپرده اند&lt;br /&gt;می ترسم ازمردمانی که مدتها قبل از آنکه جسمشان از حرکت باز ایستد,روح خود را می کشند تا رنج درک حقایق &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;را احساس نکنند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;می ترسم از زندگی در سرزمینی که مرده انسان بسی با ارزشتر از زنده اوست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;می ترسم, می هراسم, از تنهائی در میان این انبوه جمعیت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:lucida grande;font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;بند اول این نوشتار برگرفته از احمد شاملو است&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111055030869388067?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111055030869388067/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111055030869388067&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111055030869388067'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111055030869388067'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_11.html' title='ترس'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111031082195157865</id><published>2005-03-09T23:09:00.000+03:30</published><updated>2005-03-08T23:10:21.953+03:30</updated><title type='text'>هست ها و بایدها</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;انسان همیشه خود را از طبیعت شریفتر می یابد و خود را  از «آن که هست»  برتر می خواهد. چه پست اند آنها که فاصله میان «آنچه هست»شان, با «آنچه باید باشد»شان نزدیک است و حتی, در برخی, هر دو بر هم منطبق! حیوان ودرخت است که این دو«بودن»شان یکی است.ا&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;زنده یاد دکتر علی شریعتی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;کویر صفحه 124&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111031082195157865?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111031082195157865/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111031082195157865&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111031082195157865'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111031082195157865'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_09.html' title='هست ها و بایدها'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111023133318378918</id><published>2005-03-08T00:55:00.000+03:30</published><updated>2005-03-08T01:05:33.186+03:30</updated><title type='text'>شبانه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یاران من بیائید&lt;br /&gt;با دردهایتان&lt;br /&gt;و بار دردتان را, در زخم قلب من بتکانید &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من زنده ام به رنج&lt;br /&gt;میسوزدم چراغ تن از درد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاران من, بیائید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با دردهایتان, درزخم قلب من بچکانید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;     احمد شاملو&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111023133318378918?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111023133318378918/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111023133318378918&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111023133318378918'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111023133318378918'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_08.html' title='شبانه'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111021770196281996</id><published>2005-03-07T21:13:00.000+03:30</published><updated>2005-03-07T21:18:21.966+03:30</updated><title type='text'>مرحمی برای روحهای زخمی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همه روز روزه بودن, همه شب نماز کردن&lt;br /&gt;همه سال حج نمودن, سفر حجاز کردن&lt;br /&gt;شب جمعه ها نخفتن, به خدای راز گفتن&lt;br /&gt;زوجود بی نیازش, طلب نیاز کردن&lt;br /&gt;به مساجد ومعابد, همه اعتکاف جستن&lt;br /&gt;زمناهی ملاهی, همه احتراز کردن&lt;br /&gt; زمدینه تا به کعبه, سر و پا برهنه رفتن&lt;br /&gt;دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن&lt;br /&gt;به خدا که هیچ یک را, ثمن آنقدر نباشد&lt;br /&gt;که به روی &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نا امیدی&lt;/span&gt;, در بسته &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;باز&lt;/span&gt; کردن&lt;br /&gt;شیخ بهائی&lt;br /&gt;بیائیم در این روزگار که کمتر میتوان نشانی از انسانیت یافت, برای  آنکه&lt;br /&gt; مرحمی بر روی روحهای زخم خورده  خود بگذاریم , کمی دقیق تر به&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اطرافمان نگاه کنیم  ودستان افتادگانی را  که به هر دلیلی کمتر مورد توجه قرارگرفته اند&lt;br /&gt;را به یاری بفشاریم ویا باری از دوش بی پناهی برداریم&lt;br /&gt;خوب نگاه کنید! کمی بهتر گوش دهید! زیاد دور نیستند! نشانه ها&lt;br /&gt;در همین نزدیکی هاست... حق نگهدارتان      &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111021770196281996?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111021770196281996/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111021770196281996&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111021770196281996'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111021770196281996'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_07.html' title='مرحمی برای روحهای زخمی'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111013169489224874</id><published>2005-03-06T21:22:00.000+03:30</published><updated>2005-03-06T21:24:54.893+03:30</updated><title type='text'>فریاد بی مخاطب</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمیدانم چه بنویسم, اصلا من تنها در میان این جامعه بیمار چه میکنم؟ از دست من وامثال من چه کاری بر میاید؟   میخواهم فریاد بزنم و از درون منفجر شوم؟ ما به کدامین سو میرویم؟ آیا ما نفرین شدگانی هستیم که از قطار تمدن باز مانده ایم؟  مرا بگو که تا همین چند دقیقه پیش از امید میگفتم و &lt;a href="http://borjian1.blogspot.com/2005/03/blog-post.html"&gt;یاران را دلداری&lt;/a&gt; میدادم. اما اکنون آنگونه آشفته ام که بجزء سیاهی به هیچ نمی اندیشم. میپرسید چرا؟ میگویم. ولی نه! &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=22394"&gt;بهتر است خود ببینید&lt;/a&gt;. آیا باور میکنید که این وقایع در ایران ما اتفاق می افتد ویا بگمانتان این صحنه ها را استکبار جهانی برای سیاه نمائی منتشر کرده است.  اگراینگونه است توصیه میکنم فیلم فقر وفحشاء ده نمکی را حتما" ببینید. هرچند از نظر تحلیلی پر از خطاست وبسیار بر آن میتوان ایراد گرفت ولی به لحاظ اینکه کسی از درون حاکمیت به نشان دادن فقر و فحشاء جامعه ما پرداخته که در ذوب در ((ولایت)) بودنش شکی نیست , شبه هرگونه سوء نیتی را برای امثال شما برطرف میکند.&lt;br /&gt;به خدا قسم که ایرانیان لایق این فقر ونکبت نیستند وتنها چوب احساس پاکشان وساده دلی خود در اعتماد به ریاکاران زرپرست در پوست گوسفندان خزیده را میخورند. به خدا قسم که جامعه ما بیمار  است ولازمه شفای این بیمار توجه هر چه بیشتر نخبگان است.   &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111013169489224874?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111013169489224874/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111013169489224874&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111013169489224874'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111013169489224874'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_06.html' title='فریاد بی مخاطب'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-111004929821446068</id><published>2005-03-05T22:23:00.000+03:30</published><updated>2005-03-05T22:40:18.690+03:30</updated><title type='text'>ایرانیان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;ایرانیان&lt;br /&gt;مجموعه ای از نژادهای متفاوت که در مدت زمانی طولانی گرد هم آمده اند ودر این دوران همواره مجموعه&lt;br /&gt;این اجتماع دو چیز را با خود یدک کشیده است: &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff6666;"&gt;مذهب و استبداد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;وچه هماهنگ و هارمونیک این دو با هم کنار آمده اند. تنها به دورانی کوتاه ( نزدیک 50 سال) از تاریخ&lt;br /&gt;ایران زمین میتوان اشاره کرد که یک حاکمیت مستبد, مذهب را بصورت علنی و رسمی در کنار خود ننشاند&lt;br /&gt;وهمین دوران کوتاه کافی بود تا مذهب خود مستقیما" قدرت را در دست گیرد وصد البته این بارهم استبداد با&lt;br /&gt;ظاهری مزورانه در پس پرده واژه ای خلق الساعه بنام ((جمهوری اسلامی)) حاکم بر روابط جامعه مذهبی&lt;br /&gt;ایران شد.&lt;br /&gt;واقعا" چه چیزی این چنین جامعه ایران را مستعد برای پذیرش انواع حکام, شاهان, ولی نعمتان و غیره&lt;br /&gt;کرده است؟ چه میشود ما را که در جهان مدرن حتی از کوچکترین وکمترین لوازم مدرنیته نمیتوانیم استفاده&lt;br /&gt;صحیح کنیم؟ چرا جامعه ای مانند هندوستان با تفرق نژادی و مذهبی بسیار بیشتر از ما قواعد لیبرال&lt;br /&gt;دموکراسی را پذیرفته وبه اجراء گذاشته و ما هنوز مشغول بد وبیراه گفتن به انچه که کامل ودقیق نمیشناسیمش&lt;br /&gt;هستیم؟ چرا در نظر بسیاری, جامعه مسخره ای مانند عربستان که با ضرب چماق و بریدن دست امنیت را حاکم&lt;br /&gt;میکنند, بسیارپسندیده تراز جامعه باز وآزاد فرانسه است؟ چرا لباسها, شعارها و قیافه ها در جامعه ما عوض میشوند&lt;br /&gt;ولی تفکر بت ساز و بت پرست, شاه دوست و ولی پرور تغییر نمیکند؟ پس چه هنگام زمان آن میرسد که&lt;br /&gt;تک تک ما, شاه درونمان را به خاک بسپاریم و به زندگی در جامعه ای آزاد, بدور از سایه هر شاه و ولی&lt;br /&gt;و پدری عادت کنیم؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-111004929821446068?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/111004929821446068/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=111004929821446068&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111004929821446068'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/111004929821446068'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_05.html' title='ایرانیان'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-110996083263079771</id><published>2005-03-04T21:04:00.000+03:30</published><updated>2005-03-11T17:44:00.846+03:30</updated><title type='text'>پاسخ ایت الله مصباح</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;با سلام&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;انچه در ادامه می آید سوالی است که مدتی قبل از طریق ایمیل با تعدادی از مراجع در میان گذاشتم, که البته جوابها شبیه هم والبته تکراری و بر مبنای بایدها و نبایدها و بدور از هر استدلالی بود؛ ولی انچه در این میان برایم جالب بود جواب ایت الله مصباح یزدی بود. بخاطرانکه با خواندن آن میتوان به راحتی تصور کرد لحظاتی را که افرادی نظیر سعیدی سیرجانی و یا سحابی باچشمان بسته و در کنج زندانها توسط افرادی نظیر سعید امامی به راه راست هدایت میشدند وتوبه نامه امضاء میکردند وهمچنین میتوان به راحتی احساس آن جوان کرمانی را درک کرد که چگونه برای کشتن انسانها انتظار ثواب و اجر معنوی هم داشت. با خواندن این پاسخ به راحتی میتوان به راز قتلهای زنجیره ای ویا تفکرات امثال سعید عسگرها پی برد و صد افسوس که ایشان ایئدولوگ قسمت اعظم حاکمیت هم هستند . در نهایت میتوان گفت: &lt;strong&gt;خلایق هرچه لایق&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پاسخ ایت الله مصباح یزدی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;برادر گرامي،&lt;br /&gt;سلام عليكم و رحمة‌الله&lt;br /&gt;درباره اين سؤال کتاب‌هاي زيادي نوشته شده است.ولي از شما يک سؤال داريم: وقتي کسي در جنگ شکست مي‌خورد ، آيا بهتر است او را بکشند، يا زنده نگه دارند و جلوي مفاسدش را بگيرند، و احياناً بصورت نيروي مفيدي او را تربيت کنند؟ 2ـ در مورد ارتداد هم اگر ناشي از جهل و شبهه باشد، موجب حدّ نمي‌شود و دولت اسلامي موظف است چنين شخصي را هدايت و شبهه‌هاي او را برطرف کند. اما در صورتي که ناشي از عناد بوده و ابزاري براي تضعيف عقايد ديگران باشد، بزرگترين خيانت به بشريت است و طبعاً بزرگترين کيفرها را خواهد داشت.&lt;br /&gt;موفق باشيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این هم &lt;strong&gt;سوال من&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;با سلام مدتي است كه دو سوال در مورد احكام و دستورات اسلامي ذهن من را به خود مشغول كرده است لطفا در صورت امكان جواب و توضيح قانع كننده اي (و نه توجيه) برايم ارسال كنيد. قبلا از همكاري شما سپاسگذارم.سوال اولم در مورد مجاز شمردن "برده داري" در اسلام است! من تعجب ميكنم ديني كه مدعي تبليغ ارزشهاي انساني است و انسانها را موجوداتي ازاد افريده شده ميداند و ادعا ميكند ارزش هر كس به اندازه " تقوا" يش است چگونه اين حق را به گروهي از انسانها داده است كه به خاطر برتري در جنگ انسانهايي ديگر را اسير كرده ومانند سنگ و چوب مورد خريد وفروش قرار بدهند؟! و يا حكم كند كه براي بخشيده شدن گناهاني كه انجام داده اند موجودي مانند خود را " ازاد" كنند! اين در حالي است كه حتي اگر كسي از بردگان مسلمان هم ميشد باز تا وقتي كه اربابش او را ازاد نميكرد يك برده بود و صاحبش ميتوانست او را مانند اسبش بفروشد يا هديه بدهد. و اين حالت حقارت تا نسلهاي بعد همراه او بود.(هر چند كه اين عمل به نظر من حتي براي غير مسلمانان هم قابل توجيه نيست) از ان بدتر انجام اين عمل در مورد كودكان وزنان است( كه قدرت جنگيدن هم نداشته اند) چگونه اسلام اين حق را به انسانهاي مالك داده است كه از كنيزان و كودكان برده لذت جوئي كرده و با انها به اجبار هم كه شده ازدواج كنند ويا حتي انها را براي كامروايي یکدیگر در اختيار هم قرار بدهند(سوره نسا ايه 24).&lt;br /&gt;ايا اگر امروز هم اسلام قدرت غالب بود به واسطه همين دستورات ما اين حق را براي خودمان قائل ميشديم كه با بقيه مردم جهان رفتاري شبيه قرون وسطي داشته باشيم؟ ايا هنوز هم احكام برده داري جاري است(ظاهرا با توجه به انچه كه در توضيح المسائل ها ميايد اينگونه است!!) و ما تنها براي حفظ ظاهر در مورد ان بحث نميكنيم؟! خواهشمندم تنها به توضيح وتبين عقايد خود(از موضع اسلام به عنوان يك دين مدعي كمال) و دلايل عقلي بپردازيد و از عملكرد گذشته وحال غرب به عنوان برهان خلف استفاده نكنيد كه من خود منتقد بسياري ونه همه عملكرد انها هستم. اصولا من قصد مقايسه بين غرب واسلام را ندارم وتنها اين عملكرد اسلام را غير قابل توضيح يافته ام واميدوارم اگر من اشتباه ميكنم شما با دلايل عقلانيتان من را راهنمايي كنيد.سوال دومم در مورد مسئله " ارتداد " است. اسلام در سوره بقره اورده است " لا اكراه في دين" يعني اين حق را براي انسان قائل شده است كه دين خود را بدون اجبار و از روي ترس "انتخاب" كند فكر ميكنم همه در اين عقيده اشتراك نظر داشته باشند كه لازمه انتخاب, داشتن اطلاعات و دانش است و صد البته براي بدست اوردن دانش و اطلاعات صرف وقت وزمان بدست اوردن امكانات مطالعه است حال چگونه به خود اجازه مي دهيم از جوان 17 يا 18 ساله انتظار داشته باشيم به خاطر انكه پدر يا مادرش مسلمان بوده اند دين خود را انتخاب كرده ودر اينده هم حق تغيير نداشته باشد ويا اصولا دين ظاهري وبراي حفظ حق حيات وديگر حقوق انساني نتيجه اي هم دارد؟ ايا انسانها را به زور هم بهشت ميبرند؟ من منكر نتايج انحراف از راه حق نيستم ولي اين نتايج را داراي مجازاتي از نوع اخروي ميدانم و هر گونه مجازات دنيوي براي ان را بدور از هدف دين كه ساختن انسانهايي اخلاق گرا و "اهلي" است ميدانم.به نظر من اينگونه مجازاتها فقط براي توليد مسلماناني شناسنامه اي و براي مقايسه امار مسلمانان با ساير عقايد ومذاهب مفيد است. شما اگر توضيح ويا دليل ديگري داريد لطفا بيان كنيد. با تشكر از دقت نظرتان منتظر جواب شما هستم. با تشكر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-110996083263079771?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/110996083263079771/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=110996083263079771&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/110996083263079771'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/110996083263079771'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_04.html' title='پاسخ ایت الله مصباح'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-110979891844037073</id><published>2005-03-03T00:02:00.000+03:30</published><updated>2005-03-03T00:58:38.446+03:30</updated><title type='text'>میدان نقش جهان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;با سلام خدمت تمامی دوستان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این کارهای حاشیه ای وبلاگ حسابی وقت وانرژیم را گرفته. برای هر کاری از لینک دادن تا گذاشتن عکس و درست کردن قسمت نظر خواهی وغیره باید انواع واقسام فرمها را پر کردو... تازه یک نفر مثل من که در این کار کاملا" مبتدی هستم. به هر حال یک وبلاگ سر هم بندی شده ای درست شده است که امیدوارم نسبت به کاستی ها بزرگواری کرده, چشم پوشی کنید. امیدوارم به زودی کارها روی غلطک بیفتد وبتوانم بصورت منظم تر و با امادگی بیشتری بنویسم ؛ ولی به هر حال برای انکه بین پست مطالب فاصله  زیادی هم نیفتد مطلبی را که امروز در دفترچه یادداشتهایم دیدم برایتان نقل میکنم . فکر میکنم خالی از لطف نباشد. البته چون این یاداشت مربوط به مدتها پیش است  و متاسفانه منبع انرا یادداشت نکرده ام, زیاد نمی توانم نسبت به صحت ان اطمینان داشته باشم. اگر احیانا" اشتباهی در ان هست خوشحال میشوم اگر از طریق قسمت نظرات انرا بیان کنید. و اما اصل قضیه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر  دوستان عزیز به اصفهان سفر کرده باشند میدانند که یکی از اثار تاریخی این شهرمیدان نقش جهان یا همان میدان شاه عباسی است که البته بعد از انقلاب تبدیل شد به میدان امام, من نمیدانم اصلا امام این وسط چکاره بود بگذریم؛ در قسمت شمالی این میدان مسجد معروف میدان قرار دارد ودر قسمت شرقی ان کاخ عالی قاپو ودرست روبروی کاخ مسجد شیخ لطف الله  و در ضلع جنوبی میدان هم بازار معروف اصفهان قرار دارد. نقل است روزی دکتر شریعتی با دوستش(ظاهرا" جلال ال احمد) مشغول قدم زدن در میدان نقش جهان بوده است که رو میکند به او ومیگوید:جلال, هیچ دقت کرده ای که جمعشان جمع است؟! دوستش با تعجب نگاهی به اطراف میکند وبا تعجب از شریعتی میپرسد: چه  کسانی جمعشان جمع است؟ وشریعتی با اطمینان وخیلی جدی جواب میدهد: خوب دقت کن,  &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;زر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; و &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;زور&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; و&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; تزویر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; را میگویم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-110979891844037073?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/110979891844037073/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=110979891844037073&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/110979891844037073'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/110979891844037073'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post_03.html' title='میدان نقش جهان'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-110969755641411574</id><published>2005-03-02T08:16:00.000+03:30</published><updated>2005-03-05T22:34:51.716+03:30</updated><title type='text'>جرم آرش سیگارچی ها چیست؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اقای خاتمی من برای شما مینویسم . اقای خاتمی من کاری به نظامی که خط قرمز شماست ندارم, چون مدتهاست انرا از خود نمیدانم. هرچند مدتی است که از شما هم دل بریده ام. میدانید چرا؟ چون شما به تمام انچه با مردم عهد کرده بودید پشت کردید. به انکه نماینده بیست میلیون رای باشید. به اینکه حافظ منافع مردم باشید ومدافع ازادی اندیشه و بیان انها. اما شما مدافع نظامی شدید که صاحبان ان برای حفظش حاظرند همه چیز را فدا کنند, حتی اصول مذهبی را که امثال شما ادعای پاسداری ونگهبانی ان را دارید.&lt;br /&gt;ولی با همه اینها هنوز امیدوارم مقداری از گفته های سالهای گذشته خود را به خاطر داشته باشید و همچنین ته مانده ای اعتقاد به ان . اگر اینگونه است ادامه این مطلب را بخوانید, در غیر این صورت وقت خود را بیهوده تلف نکنید و انرا برای حفظ نظام محبوبتان صرف کنید.&lt;br /&gt;حتما" شما &lt;a href="http://www.sigarchi.com/blog"&gt;آرش سیگارچی&lt;/a&gt; را میشناسید و مطمئنا" مطلع هستید که او را به 14 سال زندان محکوم کرده اند. من از شما نمی خواهم برای آزادی او سر مقابل اربابانتان خم کنید. چون به اعتراف خودتان شما فقط یک « تدارکاتچی » هستید( و لابد به تدارکاتچی بودنتان برای چنین نظامی هم افتخار میکنید) ولی از شما میخواهم به احترام ان بیست میلیون رای مردم و دوبار اعتماد انها برای یک بار هم که شده با صراحت وشجاعت برای ملت ایران توضیح دهید که واقعا" جرم ارش سیگارچی ها چیست و چرا چنین مجازاتهای سنگینی را باید متحمل شوند؟ ایا آرش مرتکب جنایت و تجاوز به ناموس مردم شده است؟ یا با افشای اسرار امنیتی, به ملت ومیهن خود خیانت کرده است؟(هر چند به نظر شما وهمقطارانتان امنیت نظام همان امنیت ملی است.) ایا ارش سلاح در دست گرفته و با نظام محبوبتان به مبارزه برخواسته که از طرف وزارت اطلاعات شما دستگیر شده است؟ این بود ازادی بیان مورد نظر شما؟ ایا جز این است که جرم او هم از نوع جرم شرکت کنندگان کنفرانس برلین است؟ ایا جز این است که اینگونه برخوردها برای زهر چشم گرفتن از جوانان این مرز وبوم است؟( همانها که مدافع اندیشه های شما بودند و برای این دفاع چه بسیار ناملایمات که تحمل کردند و شما چه راحت به انها پشت کردی.)&lt;br /&gt;اگر اینگونه باشد و شما همچنان ساکت و آرام تنها ناظر اعمال نظام باشید, به تمام مقدسات که در برابر ملت, تاریخ و خداوند مسئول هستید و روزی باید به خاطر این سهل انگاریتان پاسخگو باشید. شما برای تک تک لحظه هائی که امثال سیگارچی ها, باطبی ها و سمیعی نژادها به ناحق در زندان هستند مسئول هستید و شریک تمام ندانم کاریها و خیانتهائی که به این ملت میشود. پس کمی فکر کنید وبه خود بیائید قبل از انکه روز بازخواست آید.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-110969755641411574?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/110969755641411574/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=110969755641411574&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/110969755641411574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/110969755641411574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/03/blog-post.html' title='جرم آرش سیگارچی ها چیست؟'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-11119668.post-110952610131034687</id><published>2005-02-27T21:01:00.000+03:30</published><updated>2005-03-03T00:01:36.803+03:30</updated><title type='text'>تولد یک وبلاگ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;به نام انکه جان را فکرت آموخت&lt;br /&gt;بالاخره پس از مدتها چون و چرا با خود, خود محرکم بر خود بی تحرکم غلبه کرد و بدین گونه شد که قدم در راهی نهادم که برای پایانش تصویری در ذهن ندارم&lt;br /&gt;مدنها بود تصمیم داشتم رو به فضای گسترده ای که تکنولوژی در اختیار انسان معاصر نهاده است پنجره ای باز کنم, تا بدین طریق ارتباطی برقرار کنم با دیگر هموطنانم در گوشه کنار این جهان خاکی و صد البته مهمترین مزیت این ارتباط, دو طرفه بودن ان است. سخنی به گزاف نگفته ام اگر بگویم در نزد ما ایرانیان « گفتگو » جزء سخترین کارهاست؛ چرا که ما ملت عادت کرده ایم به « گفت » و « شنود ». همواره در طول تاریخ کسانی بوده اند که برای « مردم » موعظه و سخنرانی کرده اند و در مقابل مردم هم سمعا وطاعتا گفته ادد و اینک در این فضای مجازی این امکان فراهم شده است تا « گفتگو » را تمرین کنیم.&lt;br /&gt;انچه شک مرا تبدیل به یقین کرد و نیروئی مضاعف به من بخشید تا قدم در این راه بگذارم, شیوه برخورد نظام بود با وبلاگ نویسان. پس از دستگیری افرادی نظیر امید معماریان, ارش سیگارچی, مجتبا سمیعی نزاد و... و همچنین فیلتر شدن انواع واقسام سایتها به این نتیجه رسیدم که باید با روشن کردن حتی یک شمع کوچک به جنگ پیام اوران تاریکی رفت و کار را برای انانکه درفضای آزاد اینترنت هم به دنبال خفقان هستند سخت کرد. با اعتراف به تمامی ضعفهایم دست یاری همه ایرانیان وطن پرست را به گرمی میفشارم و پیشاپیش سپاسگذار همگان هستم&lt;br /&gt;در پایان تشکر ویژه ای دارم از دوست بسیار عزیزم اقای&lt;a href="http://borjian.blogspot.com"&gt; مسعود برجیان&lt;/a&gt; که در شروع این حرکت مرا یاریگر بودند&lt;br /&gt;به امید پیروزی وسربلندی پایدار برای ایران وایرانیان&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/11119668-110952610131034687?l=doranema.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://doranema.blogspot.com/feeds/110952610131034687/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=11119668&amp;postID=110952610131034687&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/110952610131034687'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/11119668/posts/default/110952610131034687'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://doranema.blogspot.com/2005/02/blog-post.html' title='تولد یک وبلاگ'/><author><name>آرش کمانگیر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16654988944765403207</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
